به‌ره‌وپیری ئه‌وه‌ڵی مانگی مه‌ی؛ به‌ پیشواز اول مه‌ (دکلمه‌ی شعر؛ کوردی)

به‌ره‌وپیری ئه‌وه‌ڵی مانگی مه‌ی:
جه‌ژنی ئه‌یارم خۆش ئه‌وێ (له‌ زمان منالێکه‌وه‌)

اول مه‌ نزدیک میشود

روز جهانی کارگر نزدیک میشود. این روز، از آنجهت مهمترین روز سال است که‌ ما به‌ ارزیابی سالانه‌ از کل مبارزه‌ی طبقه‌ برای رهائی کل بشریت از هرچه‌ ستم و نابرابری و استثماراست، میپردازیم؛ پیشرویها را جشن میگیریم و هر آنچه‌ را بهتر میشد انجام داد به‌ نقد میکشیم.
ارزیابی پارسال، با تغیرات اندکی ذیلا میآید. آنچه‌ باید، باتوجه‌ به‌ سال گذشته‌، اضافه‌کرد پیشوویها و عقبنشینیهای سال است. آن اشراف که‌ همه‌ی پیشرویهارا ببینم، برای من آسان نیست؛ درآنچه‌ کلا میتوان دید، پیشروی چشمگیری در جهت آگاهی کمونیستي و اتحاد بین المللي، مشهود نیست. گرچه‌ میتوان گفت که‌ در همه‌ی مبارزات توده‌ئی، مطالبات عدالتخواهانه‌ مشهود است و این به‌ معنی حضور مادی آرمان طبقه‌ی کارگر است. امپریالیسم سنتی به‌ حالت دفاعی افتاده‌ اما قطب امپریالیستی جدید هنوز برای همه‌ شیاخته‌ نیست. روسیه‌ به‌ پشتیبانی چین، (که‌ خود میرود که‌ در افریقاو امریکای لاتین بازار را از دست امپریالیزم سنتی بیرونآورده‌ به‌ اقتصاد اول جهان بدل شوه‌) در اروپا و شرق دور، امپریالیزم سنتی را به‌ چالنج کشیده‌اند. این وضع، جنانچه‌ به‌ چنگ بزرگ جهاني منجر نشود، میتواند شرایط را، در اروپا و آمریکا، به‌ نفع آگاهی و تشکل کارگر، تغیردهد. اما هشیاری و تلاش فوقالعاده‌ئی میطلبد که‌ خطر جنگ را خنثی کند؛ بورژوازی هیچ تعهدی به‌ صلح جهاني ندارد.
ازطرفی؛ ورشکستگی اسلامیزم، در تمام اشکال آن، فرصت تازه‌ئی پیش پای کارگر میگذارد. این، نه‌ تنها در ارۆپا راه‌ رشد فاشیسم و راسیسم را ناهموار میکند، بلکه‌، مهمتر و در زادگاه‌ اسلامیزم، خاورمیانه‌ی متاثر از امپریالیسم سنتی، راه‌ را برای آگاهی طبقاتی باز مینماید.
چنانکه‌ بالاتر اشاره‌ شد؛ ارزیابی پارسال که‌ در آستانه‌ی اول مه‌ 2013 نوشته‌ شده‌، با تغیرات اندکی ذیلا میآید:
———–

در نوشته های مختلف میبینم که شعارهای ریز و درشتی به عنوان شعار اول مه امسال پیشنهاد میشود. این، درخود، ایرادی ندارد. اما اصلیترین کارکرد این سنت جهانی ما ارزیابی سال گذشته و فراراه گرفتن راه کار و برنامه ی ما برای سال آینده است. سنتی که در میان شعارها و آرزوهای کم و بیش مبهم، گم میشود.

مرکزی برای ارقام و آمار و گزارشهای جنبش کارگری جهانی نمیشناسم؛ ناچار، این یک ارزیابی کلی است که زمینه ی یک توقع نسبتا بدیهی برای سال بعد میگردد:

از اول مه گذشته تاکنون:

– طبقه ی ما همواره در صف اول مبارزه در دفاع از حقوق خود بوده است؛

– بیش از پیش متوجه شده ایم که سرمایه داری بحرانزاست و بحران جهانی اخیر جائی برای دفاع از این نظام، حتی نزد وقیحترین مدافعین نظام هم باقی نگذاشته، جز اینکه با اشاره به شلاق وسرکوبگری لجام گسیخته شان بگویند که کمونیسم تنها یک «رویا» است و عملا امکان ندارد! بخوان «ما با تکیه به نیروی سرکوبگر و عوامفریبمان به آن امکان نخواهیم داد!»

– ما دراین سال همواره شاهد گسترش صفوف خود بوده ایم و با فروریختن بخشهای ورشکسته ی خرده بورژوازی، طبقه ی ما، روشنتر از همیشه، به اکثریت مطلق کل بشریت تبدیل شده است؛

– اکثریتی معترض که در سال گذشته هم آماج سرکوب، اعدام و دیگر اشکال تعرض لجام گسیخته و کم و بیش باورنکردنی به ابتدایی ترین حقوق زنان، مردان و کودکان خود بوده است؛

– تشکلهای سندیکایی وغیرکمونیستی، درسال گذشته هم، شکل اصلی تشکلهای کارگری بودند که ناکارایی و حتی همدستی خود با بورژوازی را هم آشکاراتراز همیشه نشان دادند؛

– نیمه ی زن ما، دراین سال نیز شاهد خشمگین نابرابریها و تعرضات آشکار و نهان بوده که گرچه با آن درافتاده اما زن ستیزی و بردگی جنسی، حتی جان سختانه تر، در تداوم است؛

– دستمزدها لنگان-لنگان افزایشی اندک نشان میدهند که در غالب کشورها ازتورم عقب مانده و در جاهایی مثل ایران حتی دردام دهها درصد کاهش قدرت خرید است؛

– فشار دم افزون کار، در برابر بیکاری صدها میلیونی دور باطلی از بیماری وفقر و سیه روزی را به بشیریت سده ی بیست ویکم تحمیل کرده که واژه و مفهوم تمدن را بیمعنی کرده و کل جامعه ی بشری را در گردابی از توحش و بربریت فرو برده است؛

– صدمات محیط کار، درنده خوتر از پیش، جان عزیزان مارا در ابعاد صدها هزار درسال میگیرد؛ یکی از نمونه‌ها فرو ریختن آوار ساختمان کارخانه برروی کارگران درحال کاردر بنگلادش، در سال گذشته‌ بود؛ اما کسی قتل عام کارگران معادن الماس افریقای جنوبی در پائیز 2012 را فراموش نکرده؛ گرچه سوختن معصومانه ی دختران دانش آموز در مدرسه ی شیناوی را کمتر کسی به حساب صدمات محیط کار میگذارد در حالیکه این عزیزان هم در محل کارشان و به علت مستقیم غفلت کارفرمایشان که آموزش و پرورش ایران باشد، جانباختند؛ چنانچه آمار قابل اعتمادی داشتیم میشد گفت که این عرصه از جنگ طبقاتی ما، از معادن چین گرفته تا کارگران خفه شده درحلقوم چاههای بی حفاظ نفت کردستان عراق و تا آتش سوزی اخیر تگزاس، از هر جنگی بیرحمانه تر و پرتلفات تر است؛
– هرازگاهی، طی بالماسکه‌هائی “انتخاباتی” حاکمیت دشمنان طبقاتی، در این جهان تقسیم شده‌ به‌ کشورها، “مشروعیت” مییابد!
– کره ی خاکی ما، نه تنها برای نسلهای آینده که برای نسل حاضرهم، محیط زیست مناستی نیست بلکه‌ به‌ سرعت آلوده‌تروناامنتر میشود؛
– ناگفته نماند که این تعرضات بورژوازی برای او هم گرانتر و گرانتر میشود؛ گرچه ما عمدتا، گرفتار درگیجی مذهب، منگی رفرمیسم و مشنگی ناسیونالیسم، در خود میلولیم وحتی وقتی که «انقلاب» میکنیم، ناباورانه میبینیم که به عقب رانده شده ایم؛ بازهم البته تن نمیدهیم و «قوانین»ی را که «به طور دمکراتیک» و گاهی «انقلابی» حقوق بدیهیمانرا پامال میکنند، به چالش میکشیم و عملا آزادیهایی را برای خود اعمال میکنیم که هیچ قانونی به رسمیت نشناخته است. این یک دستاورد پنهان است که میبایست به عنوان دستآورد طبقاتی ثبت شود تا تداوم آن بهتر نضمین شود.
– …..

– …..

مارا چه میشود که این « رویای» کمونیسم به برنامه ی عمل جوامع جهانی تبدیل نمیشود تا این بربریت معاصر ر ا به زیر کشیم؟ کمونیسم که به مثابه ی جنبش اجتماعی ما سربر سنگ میساید، شفافیت بیشتری میطلبد تا توده های وسیعتر کارگران و دیگر ستمدیدگان را متشکل نماید. این وظیفه را نباید در انبوه افشاگریهای مربوط به بربریت سرمایه داری هارمعاصرگم کرد و تقصیر را به گردن سرکوبگرانی گذاشت که تا ما دست آنان را قظع نکنیم، بنا به طبیعت خود، به سرکوب ادامه خواهند داد! مشکل را از این سر باید گرفت که کمونیسم نیازمند شفافیت بیشتری است: ضروریست که تئوری، تاکتیک و ستراتژی ما، در دسترس توده ی طبقه و ستمدیدگان باشد تا همگان را به طرز شفافتری رهنمون شود و مارا آگاهترو مصممتر و در تشکلهای کارگری کمونیستی متشکل سازد؛ تا قدرت دفع سرکوب و قدرت آفریدن جهان بهتری را که همین الآن ممکن است، به دست آوریم.

شایسته ی کارگر کمونیست سده ی بیست و یکم نیست که هنوز مشکل قرن نوزدهم را دوره کند وچنانچه در «18 برومر» مارکس آمده، ببینیم «…انقلابهای پرولتری… مدام از خود انتقاد میکنند، پیدرپی حرکت خود را متوقف میسازند و به آنچه انجامیافته به نظرمیرسد، باز میگردند تا باردیگر آنرا ازسربگیرند، خصلت نیمبند و جوانب ضعف و فقر تلاشهای اولیه خود را بیرحمانه بباد استهزاء میگیرند، دشمن خودرا، گویی، فقط برای آن بر زمین میکوبند که از زمین نیروی تازه بگیرد وبار دیگر، غول آسا، علیه آنها قد برافرازد، در برابر هیولای مبهم هدفهای خویش آنقدر پس مینشینند تا سرانجام وضعی پدید آید که هرگونه راه بازگشت آنها را قطع کند و خود زندگی با بانگ صولتمند اعلام دارد: گل همینجاست، همینجا برقص»!

– این حقایق ، به روشنی، فقدان ستاد آگاه و انقلابی ما، فقدان احزاب و انترناسیونال کمونیستی ما، را فریاد میزنند.

– نه تنها انترناسیونال کمونیستی، که حزب سازمانده و هدایتگر طبقه، برا ی ما حکم سیمرغ و عنقا را پیدا کرده و ما شاهد درجا زدن تلاشهای (هرچند صمیمانه) در این عرصه، در سال گذشته هم بودیم؛

بنا بر یک چینین براوردی، درسال پیش رو، شفافیت بیشتر کمونیستی، آگاهی کافی و تشکل بخشهای قابل توجهی از مبارزات کارگران، در سطح محلی و جهانی، اصلا توقع بلند پروازانه ئی نیست؛ برعکس، شناسایی و برطرف کردن موانع این مهم، دست پیشروان کمونیست را میبوسد!

با امید به میدانداری جنبشهای کارگری کمونیستی در اول مه آینده، این روز جهانی را شادباش میگویم.

مصلح ریبوار

jm.rebwar@gmail.com