پدیدەی شجریان و برخی ناگفتەها

 
مرگ شجریان، هفتەی گذشتە، بازتابهای گستردە داشت. بسیاری، در بارەی صدایش، مهارتش در سازها و ردیفها وغیرە نوشتنە؛ گروهی در موافقت و یا مخالفتش، نوشتندو …. بزرگترین رسانەهای فارسی زبان، گوی سبقت از هم ربودند؛ او را، در کنار جرج واشنگتن، تا نویسندەی قانون اساسي نوین برای ایران آیندە، بالا بردند!!
با همەی اینها، نکاتی ناگفتەماندە است! هدف این نوشتە، تکرارگفتەها نیست بلکە بە ناگفتەئی میپردازم کە بەجا میبود عنوان شود: تعلق طبقاتی هنر شجریان؛ آری؛ نەتنها تعلق طبقاتی شخص او بلکە تعلق طبقاتی هنر او!
ابتدا، لازم بە توضیح است کە بنا بە یک اصل کم و بیش پذیرفتەشدە در علوم اجتماعی: کشمکش طبقاتی هر جامعە، در تحولات اجتماعی آن جامعە، نقش محوري دارد! اینکە مشکلات اجتماعی، نظیر فقر، جنگ، نابرابری، زن-ستیزي یا بیگانە ستیزي و … ریشە در منافع طبقاتی طبقەی حاکم (در حال حاضرسرمایەداري) دارد، امروزە، مورد قبول بخش مهمی از پژوهندگان است.
 
آنچە من میخواهم برجستە کنم و ممکن است همنظرانم بە فراوانی همنظرانم در اصل بالا نباشند، اینست کە: هنر هم یک عرصەی اجتماعیست و بەتبع آن، میدان کشمکش و مبارزەی طبقاتی است! 
 
پیچیدگیهای خاص هنر، البتە، مسألە را بیشتر نیازمند توضیح میکند. گرچە مثلا، در هنر شعر، رمان هنر نمایشنامە، این حقیقت، آسانتر تعقیب میشود؛ توجەتان را بە آثار بزرگانی نظیر گورکی، ناظم حکمت و برتولت برشت و … جلب میکنم کە این حقیقت در آنها آشکارتر است؛ در حالیکە آثار پیچیدەتری نظیر موزیک بتهۆڤن و نقاشی داوینچی میتوان برشمرد کە تعقیب کشمکش طبقاتی معاصر آنان، در چنین آثاری، آسان نیست؛ گرچە، این آشکار است کە بتهۆڤن و داوینچی و یک برآمد درخشان هنري، محصول اوجگیری سرمایەداری پیشرو سدە های ١٥ تا ١٧ بودەاست!
در طرف مقابل ما در ایران اما، گذشتە از ادبیات و شعر و فیلم و سینمای رژیمی، نوحەخوانی و دستەگردانی و سینەزنی هم، شعر و تئاتر طبقەی حاکم فعلی در ایران است کە دارای بار هنری هم هست؛ بسیج کنندەاست و در جهت منافع این طبقە، آشکارا، تأثیرگذار است. و اما موسیقی ایرانی؛ این زنجمورەی سراسر گریە کە یکبار هم شاملو، طی یک سخنرانی درسال ١٩٩٠، در دانشگاە کالیفرنیا پنبەاش را زد و در لینک زیر میبنید؛
https://www.facebook.com/sina.stein.566/videos/1452152368310498/?t=69
زنجیر احساسات موسیقائي عامیانەی شنوندگانش بودەاست …
در چنین نوشتەی کوتاهی، مجال بحث تئوریک علم الاجتماعي، در بارەی تعلق طبقاتی هنرنیست؛ وگرنە، من روی این مبحث کار کردەام. از طرفی، نیازی هم نمیبینم کە برای توضیح تعلق هنر شجریان بە علاقمندیهای یک طبقەی اجتماعي، حتی تعلق آشکار ایشان بە جناح ملی-مذهبی بورژوازی ایران، وارد پیچیدگیهای خاصی بشوم.
شجریان، در اوان جواني، از قرائت قرآن شروع کردە و خیلی زود، سر از رادیو-تلویزیون زمان شاە درآوردە؛ شرکت عاجلش در مراسمهای شاهنشاهی، خود نشانیست از درخور بودن هنرش، برای حاکمیت وقت کە هم شیعەی شاهنشاهی بود و هم ناسیونالیست عظمت طلب و بە این معنی هم ملی بود، هم مذهبی! همزمان، ملک-مطیعی با کارهائی مثل فیلم “قیصر” و وحدت در “عروس فرنگی” و آل احمد با “غرب-زدگی”ش، همان سموم ملی-مذهبي را بە خورد مردم میدادند!
پس از “های جک” مسلحانەی انقلاب ما، توسط ارتش بورژوازی امپریالیستی ملی-مذهبي، (بخوان شاهنشاهی) در سال ٥٧ و تحویل دادن دستگاە سرکوب، بە جریانی کە بسیار باب طبع ملی-مذهبیها بود و توسط خمینی نمایندگی میشد، لااقل در اوائل، همەچیز ملی-مذهبی جلوە میکرد: “استقلال، آزادي، جمهوری اسلامي”! بگذریم کە استقلال و آزادي، تنها، طنزهای تلخی بودەاند و فقط بخش آخر شعار: “جمهوری اسلامي”، آنهم خالی از هر مفهوم جمهوری، همچون تناقضی تلختر، باقی ماند.
جناح ملی-مذهبی، الآن هم. با همەی بی مهري کە از جناح رادیکاڵ (بخوان: جناح وقیحتر) نظامشان، میبینند، باز بر بازگشت بە “دوران طلائی” اعدامهای دهەی ٦٠ اصرار دارند و رهبرانشان، از جملە همین شجریان، تمایل چندانی ندارند کە از جنایات دوستانشان در آن دهە، صحبت کنند!
 
در نوشتەهای فراوان دربارەی ایشان هم، آشکارا آمدە کە شجریان، طی همین دهەی ٦٠ و دهەی بعدهم سرودخوان (نەتنها آواز خوان و “ربنا”خوان، بلکە سرودخوان) آنان بودە است؛ البتە، مثل هر موسوی، سازگارا، سروش، مهاجرانی و نظایر! اما نە شجریان و نە هواداران ایشان، این سرودخوانیها را کار سیاسی بەحساب نمیآورند و با توسل بە شارلاتانیسم و خرافەی “هنر مقدس غیر سیاسي”، میفرمایند: ایشان هنرمند هستند و “سیاسي نیستند”!
گرفتاری خیلیها بە خرافەی اثنی عشري، و حتی کل مذهب و یا ناسیونالیسم در اشکال گوناگون آن، برای پیشروان جامعە، شناختە شدەاند و رسانەهای فراوانی دل در غم آن دارند؛ اما همین آگاهی کە “هنر غیر سیاسي” یک خرافە است، در میان پیشروان هم، هنوز کار روشنگرانە و صبورانە لازم دارد!
اینجا، من، روشن و صریح؛ میخواهم عنوان کنم کە نە استاد شجریان و نە هنرشان، مستقل نیستند؛ بلکە سیاسي هستند و بە جناح ملی-مذهبی بورژوازی امپریالیستي در ایران، تعلق دارند! میدانم کە بەهمین خاطر، مورد شماتت خرافەزدەگانی کە هنر را مستقل از مبارزەی طبقاتی و مستقل از سیاست میدانند قرار خواهم گرفت؛ تنها، امیدوارم از در بحث سالم و دیالوگ وارد شوند و نزاکت لازم را رعایت کنند!
 
یادم هست، پیش از اعتراضات ٨٨ و پیش از مغضوب شدن ملی-مذهبی ها در ایران خامنەئی-زدە، شجریان، بە منظور اجرای کنسرتی بە استکهلم سوئد آمدەبود. آن زمان، ایرانیانی کە جمع شدەبودند بە ایشان و همکاریهایشان با رژیم، اعتراض کردند و کنسرت بەهم خورد! شجریان، در آن ماجرا هم، بە همان خرافەی هنر غیر سیاسی متوسل شد و گفت کە او اهل سیاست نیست و این معترضان هستند کە ماجرا را سیاسي میکنند! (نقل بە معنی) ناگفتە پیداست و آشکارا هم میدانست کە خودش، چەاندازە سیاسی بود؛ اما آگاهانە، دروغ میگفت و بە خرافەی “هنر غیر سیاسی” پناە میبرد؛ جعلی کە تا کنون هم ادامە دارد! این کلاە، چنانکە گفتم، سر خودش نرفتە و همیشە کار و برخورد و هنرش، آکاهانە، سیاسی بودە است! اصراری کە بر این خرافە دارد خطاب بە ماست؛ امثال او میخواهند ما سیاسی نباشیم و هنرمان سیاسی نباشد! میخواهند این سلاح را از ما بگیرند! اگر کسی میخواهد فریب بخورد، برایش متاسفم اما من مشتری این دکان نیستم!
 
پس از اعتراضات ٨٨ و خس و خاشاک نامیدە شدن معترضان از جانب حکومت، ایشان در این جدال سیاسی جانبدار میشوند و میگویند کە صدای آن خس و خاشاک هستند… اما باز هم از پناهگاە خرافەی “غیرسیاسي بودن هنر”، بیرون نمیآیند! هم خودشان و هم طرفدارانشان، ایشان را، و مصرانە هنرشان را. غیر سیاسی جلوە میدهند؛ مقدس میدارند و مبرا از انتقاد!
در کامنت طرفدارانشان، میبینم کە عضونبودن ایشان در احزاب سیاسي را، بەعبارتی غیر تشکیلاتي بودن ایشان را، سند غیر سیاسي بودن شجریان و بە طریق اولی، غیر سیاسي بودن هنرشان میدانند کە اینهم چیزی نیست جز عامیگري در سیاست! چە بسیارند فعالان سیاسي کە عضو هیچ حزبی نیستند! مگر خامنەئی عضو کدام حزب است؟!
همچنین، ازاین فرصت استفادە میکنم و توجە خوانندەی حقیقت جو را بە این حقیقت جلب میکنم کە هنر طبقاتیست؛ و در این مورد، هنر بورژوا امپریالیستي، هنر خدمتگزار بورژوازی ملی-مذهبي است و آشکارا در خدمت امپریالیسم (اعم از غربی یا شرقی یا شمالی یا شرق دوری و …) میباشد. بنا براین، هنر مردمی (هنر متعهد، پیشرو یا با هر عنوان دیگری) نیاز دارد خودرا از منافع و علائق طبقەی حاکم متمایز نماید و با طبقەی اجتماعی پیشرو جامعە، خودرا تعریف نماید! ضروریست کە مرز-بندی هنر مردمی، پیشرو با این جریانات ضد مردمی روشن باشد؛ وگرنە، بورژوازی ملی-مذهبی و سینەزنی کنندگان هم، داخل مردم-جماعتند و هنر خود را مردمی مینامند!
هنر مردمي، چنانچە خود را کارگري، بە معنی تعلق بە افق و دورنمای رهائي کارگري، بە منافع و مصالح طبقاتی کارگر و سوسیالیسم این طبقە تعریف نکند، این توهم را دامن میزند کە گویا، مقبول انبوهی از مردم بودن، کافیست و کارکرد هنر یا افق اجتماعی اثر هنری، اهمیتی ندارد! در برابر، لازم است ما، افق کارگری و سوسیالیستي هنر خود را تعریف کنیم و احساس هنری خود را هرچە روشنتر، در مسیر شادی و بهرەمندي تودەی مردم، در مسیر اگاهی و روشنگری، در مسیر رهائي از رنجها و رهائی از موانع پیشروی، هدایت کنیم. بدون این روشنگریها هم هنر، با افق سوسیالیستي، آفریدە میشوند و بە احساس و هیجان و شور انقلابی هم دامن میزنند اما چە بهتر کە با روشن شدن مسیر، راهش را هموارتر کنیم و کوششهای پربارتری داشتەباشیم… 
  میدانم کە بحث پیچیدەایست و حالاها باید روی آن کار شود، اما “هنر کارگری” آن کفر و آن زندقەایست کە من میخواهم از آن دفاع کنم! میدانم کە حتی برخی رفقای سابقم، چپ-چپ نگاە میکنند و یاد داغ و درفش ستالین در برخورد با هنر در شوروی آنزمان میفتند!
با این همە: زندەباد هنر کارگري!
همین جا، میخواهم، مرز بندي خود را با گرایشهای مستبدانە و امپریالیستێ نوع شرقی هم کە با ستالینیسم تداعی میشود، داد بزنم! و بگویم کە ما، دهەهاست و بسیار پیش از برآمد تودەئی-آل احمدی، ملی مذهبي، آن امپریالیسم شرقی را هم رسوا کردەایم و گرایشات هنری مربوط بەآن را، زیانبخش و بیراهە، شناساندیم. گفتیم و میگوئیم کە اینها، نوع کمتر-شناختەشدەئی از بورژوازی امپریالیستي هستند کە در سراسر جهان، توانستەاند جنایات و زشتیهای خود را بەنام ما و بەنام انقلاب کارگری اکتبر ما بنویسند، کە خود، حدیث بازهم مفصلتری است!
در پایان تکرار میکنم کە از بحث سالم، چە در تقابل و چە در همراهي، استقبال میکنم؛ امیدوارم شارلاتانیزم بورژوازی متخاصم ما، درعکس العمل طرفهای بحث ما، منعکس نشود.

حضور سوسیالیسم و شرمندگی کاپیتالیسم، در مناظرەی کاندیداهای امریکا

حضور سوسیالیسم و “خطر سوسیالیسم”، در عرصەی سیاسي بزرگترین و مقتدرترین امپریالیسم سرمایەداری، نوید بخش است و پشت هردو کاندیدا را میلرزاند! در مناظرەی کاندیدا های انتخابات ریاست جمهوری امریکا، دیشب، ٢٨ سپتامبر٢٠٢٠، دونالد ترامپ، جنبش اعتراضی آمریکا را سوسیالیسم میخواند و بایدن را بەآن متهم میکند؛ بایدن هم البتە، حاشا میکند! نە تنها او کە کامیلا هریس و برنی سندرز نمیخواهند چنین تعلقی علقی داشتە باشند؛ اما سوسیالیزم، سالهاست، حضورش در آمریکا را جار میزند! از دیر باز و مشخصا از انتخابات چهارسال پیش، بورژوازی، حضورو خطر سوسیالیسم را هراسان نشانەگرفتە؛ سوسیالیسمی کە خود، در راە ارتقای آگاهي و آبدیدە شدن است؛ این جنبش فرصت طلبان و رفرمیستهای جاخوش کردە درآن را، بهتر و بهتر میشناسد و کنار میزند. صف آرائی فاشیستها، بشتیبانی آشکار ترامپ ازآنان، گیجی بایدن و فرصت طلبی امثال سندرز، راهی جز رادیکالیزە شدن و جهتگیری کمونیستي برای این جنبش باقی نمیگذارد؛ راە درازی است کە نوید آغازش را میشنویم.

اما رسانەهای بورژوائي، نمیتوانند شرمندگی خود را از مناظرەی این دو لمپن، کە خودرا کاندیدای رهبری بزرگترین قدرت امپریالیستي کردەاند، پنهان دارند و بە نظر میرسد کە از چارە و یا حتی لاپوشانی آن نیز عاجزند! دوشقە شدن بورژوازی امریکا و نومیدی رهبران عاقلترشان، مایەی امیدواری ما، نە تنها در امریکا بلکە در سراسر جهان و ازجملە ایران است. سربرآوردن سوسیالیسم رادیکال در امریکا، قطعا در تقویت سوسیالیسم در جهان و مشخصا در ایران مؤثر خواهد بود. حتی میتوانم بگویم کە گیر اصلی جنبش کارگری کمونیستي در کشورهائی نظیر ایران، از چشم افتادن کمونیسم، پس از انحطآط شوروی و بەویژە، پس از فروپاشی شوروی، میان کارگران کشورهای متروپل است. من یادم هست کە کمونیسم درایران محبوبتر از حالا بود و کارگران پیشرو، برای خواندن کتابهای مارکس و لنین (آنوقت میگفتیم “جلد سفید” زیرا زیر خفقان شاهنشاهی، در جزوەهای کوچک با جلد سفید منتشر میشدند) سرودست میشکستند. اما فروپاشی شوروی و آوار تبلیغات کرکنندەی بورژوازی در دهەی ٩٠، کە “پایان تاریخ” و پیروزی نهائي بردەداري را در بوق و کرنا کردند، برای زمانی نزدیک بەیک دهە، کمونیسم را از چشم جنبش کارگري انداخت؛ گرچە جنبش ما از آغاز قرن حاضر، کم کم فد راست کردەاست. این موج گسترش یابندەی سوسیالیسم در امریکا، نشانەی بسیار نویدبخشی است کە میتواند، نەتنها در امریکا، در سایر کشورهای متروپل هم، فرصت طلبی سوسیال رفرمیستهای اسلام پناە در جهان را رسواکند و بە خیزش سوسیالیستی رادیکاڵ و کمونیسم هرچە شفافتر، منجر شود. در ایران، کە جنبش کارگري، کمونیسم را خود محترم داشتە، این خیزش کارگران و مردم ستمدیدەی آمریکا، تأثیری چشمگیر در اعتبار فزایندەی کمونیسم خواهد داشت و جنبش سرنگونی راهم، با گامهای بلندتری، بە پیش خواهد راند.

هریک از این دو نامزد لمپن ریاست جمهوری در بالماسکەی نوامبر، پیروز انتخابات امریکا شوند، با این جنبش رادیکال کارگران، زنان، سیاهان و رنگین پوستان روبرو خواهند بود! یک رودرروئي کە دربرابر آن بی-برنامە و بدون راەحل هم بەبظر میرسند! جامعەی پیشرفتەی امریکا، باشد کە پیشاهنگ یک طلیعەی نوین سوسیالیستي گردد!

“شورای نگهبان” امریکا، ارتجاعیتر شد!

چشم فمینیستها هم روشن! یک خالە خانباجی زن ستیز، عضو دیوان عالی (بخوان “شورای نگهبان”) امریکا شد! دنالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا، با انتصآب “امی بارەت” بە عضویت دیوان عالی امریکا، نە تنها بە فمینیستها بلکە بە متوهمین دمکراسی پوسیدەی امریکا هم وقیحانە، دهن کجي کرد!

ترامپ، با انتصاب این خالە-خانباجی فوق مرتجع و زن ستیز، نسبت جمهوریخواە بە دمکرات در دیوان عالی را شش بە سە کرد! حالا، این نهاد فوق دمکراسی شورای نگهبان مانند، نە تنها میتواند در انتخابات آتی رئیس جمهوری، نقش بازی کند بلکە همچون شورای نگهبان، دامگه خطرناکیست بر سر راە قانونهائی کە دستاوردهای جنبش زنان و دیگر جنبشهای دمکراتیک در آمریکا!

“جرج بوش” پسر کە در دوران ریاست جمهوری خود، افغانستان و عراق را بەخون کشید، بیست سال پیش، با دخالت همین “شورای نگهبان”، با وجودیکە رأی کمتری از رقیب خود “آل گور” داشت، انتخابات را برد و رئیس جمهور امریکا شد! در آنهنگام، “آل گور”، رقیب انتخاباتی “بوش”، معاون بیل کلینتون، رئیس جمهور وقت امریکا و از حزب رقیب دمکرات بود؛ نظیر همین “جو بایدن”! “آل گور” کە در آن انتخابات، رأی بیشتری هم آوردە بود، اما “دیوان عالی”، رقیبش “جورج بوش” را پیروز اعلام کردە بود، هنگام پذیرش رأی “دیوان عالي” و شکست انتخاباتی خود، گفت:

!This is America

یعنی بیلە دیگ، بیلە چغندر! یعنی این دمکراسی پوسیدەی آمریکاست!

آری، این دمکراسی، پوسیدە است؛ چراکە دخالت مردم در حکومت و در سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود، در آمریکا و بەطریق اولی در سایر دمکراسیهای رنگ باختەتر جهان، چە بسا مبهم، شکنندە و ناکارآمد است. آمریکا، خود، از قدیمترین دمکراسیهای دنیاست اما البتە نە بهترین آنها!

قبل از ١٧٧٦، قبل از استقلال امریکا و قبل از “بیانیەی استقلال” کە یک سند اساسی دمکراسی جهان هم هست، یک دمکراسی نو-پا، در بریتانیا آنهم بسیار کمرنگتر گامهای آغازین خود را تجربە میکرد. دمکراسی آمریکا هم کە با استقلال از بریتانیا آغاز شدە و امروز بسیار قدیمی و پیش-کسوت تلقی میشود، آنزمان، بسیار ابتدائیتر از شکل کنونی آن بود! بردەداری هنوز، در آمریکا، رایج بود بەعلاوە، جامعە، از حق رأی عمومی کە مبنای دمکراسی بەشمار میرود، دهها سال فاصلە داشت؛ آری دهها سال طول کشید تا کم-کم، تمام مردان ثروتمند بالای ٢١ سال (قانون اساسی ناپلئون در ١٨٠٤) و بعد تمام مردان بالغ و بعدها هم زنان، از حق رأی دادن و از حق انتخاب شدن، برخوردار شدند؛ آنهم در نتیجەی مبارزات تودەهای مردم و مشخصا جنبش آگاە کارگري ودر نتیجەی مبارزات زنان کارگر، از جملە در شهر میامی در همان امریکا! سنت کمونیستي ٨ مارس کە برابری کامل زن و مرد را در ١٩٠٨ ندا داد، اوائل قرن گذشتە و در میان کارگران، شکل گرفت. این جنبش کە حق رأی زنان راهم در توشەی خود دارد، با این پیشروی، حق رای را هم همگانی کرد زیرا تنها با برخورداري زنان از حق رأی و حق انتخاب شدن بود کە بتدریج و در قرن بیستم، حق رأی همگاني را بە سرانجام رسید.

این از حق رأی؛ اما در بارەی سایر عرصەهای تکمیل و گسترش دمکراسي و تعالی آن بە حق دخالت زندە و مداوم آحاد مردم در سرنوشت سیاسي خود باید خاطرنشان کردکە گسترش دمکراسی بە جنبش شورائي و سوسیال دمکراسی مارکس و لنین، مهر پیروزیهای جنبش کارگري-کمونیستي را بر خود دارد. این عرصەی مهم حاکمیت مردم؛ بە معنی دخالت مؤثر و مداوم همگان در سرنوشت سیاسي-اجتماعي، در سدەهای گذشتە، میدان رویاروئی و نبرد کارگر و سرمایەدار بودەاست؛ هر پیشروی نظیر گسترش رأی از مردان ثروتمند بە همەی مردان و بە همەی زنان، مهر جنبش مطالباتی کارگري را بر خود دارد! بورژوازی مرتجع اما، کە از صد سال پیش امپریالیستی و تماما ارتجاعی شدە، بیش از پیش در برابر جنبش کارگري رادیکال قرار میگرفت!

آری؛ نقش پیشرو و مترقی دراین عرصە، دهها سال است بە عهدەی جنبش کارگري است. پیداست کە شوروی پس از بازگشت بورژوازی بەقدرت و نیز چین مدعی کمونیسم، همراە با اقمارشان، در اردوگاە بورژوا-امیریالیستهای ضد دمکراسي قرار میگیرند.

امپریالیسم، با تمرکز غول آسای سرمایە در کارتل ها و تراستها و تسلط مونوپل ها بر زندگی و بر سیاست، زمینەی اجتماعی دمکراسی و دخالت مردم را از بین بردە و هرزمان، بیش از پیش، بە سمت تمرکز استبدادي و سلب قدرت از تودەهای مردم و تحمیل قدرتهای بانکی و مالی بر سرنوشت و مقدرات جامعە میرود و استبدادهای نوینی را شکل میدهد!این سلطە و استبداد، در قرن بیستم و بەویژە پس از جنگهای مهیب جهانی هرچە آشکارتر شد. این سیاست، نەتنها زیرآب نهادهای دمکراتیک را میزند بلکە هرچە آشکارتر، سرشان را زیر آب میکند.

جنگهای جهانی عرصەی جنایات بیشماری شدند. فاشیسم و راسیسم، توسط سرمایەی امپریالیستي نهادینە شدند و رسما، در سراسر جهان، بە دمکراسی یورش بردە و میبرند! زندە کردن سنتهای پیشاسرمایەداري نظیر اسلامیسم و وهابیسم و … جهان را با مصائبی بیسابقە روبەرو میکند و با گماردن عجایبی نظیر پادشاهی عربستان، جمهوریهای اسلامی، داعشها و … غیرە، دیناسورهای بی شاخ و دمی را از زبالەدان تاریخ زندە کردند و بەجان ما و دستاوردهای دمکراتیکمان انداختند … و یا چین یک میلیارد ونیمی با حزب و ارتشی درهم تنیدە و حافظ یک امیریالیسم نوپا را بە تاریخ عرضە میدارند!

بەویژە در کشورهای تازە بەدوران رسیدە، استبداد نوین سرمایەداري امپریالیستي وحشیانەتر جلوە میکند و پارلمانها توخالیتر شدە و بیش از پیش، بە مثابەی نهادهای تداوم و استجکام استبداد سرمایە، عمل میکنند. این دیوان عالی امریکا هم مارا بە یاد نهاد “شورای نگهبان” در ایران میاندازد! در واقع کارکردهای شبیە بە همی هم دارند! حالا، با انتصاب این خالە-خانباجی بە عضویت دیوان عالی کشور امریکا، این نهاد مافوق دمکراسی، هرچە بیشتر بە راست افراطی میچرخد و بە خطر بزرگتری در کمین جنبشهای مردمی امریکا و مشخصا جنبش زنان تبدیل میشود!

گرچە، این تمام تصویر نیست. بەحرکت درآمدن چپ جامعە در امریکا، سربلند کردن سوسیالیسم، جنبش برابری نژادی، برابری زنان و خلاصە بەپاخاستن ستمدیدگان در همان آمریکای “دیوان عالی”، مشتهای محکمی است زیر چانەی سرمایە ونشانەهای بارزی است از کشمکش هیجان انگیزی کە بین ما و آنان در جریان است! در سراسر جهان هم، روز بە روز؛ آری؛ روز بە روز، جنبش ما در گسترش است و جوجە را آخر پائیز میشمرند!

پیام


پس از دیدن برنامەی خسرو فرەوهر، در “جمهوری بی خدایان”
 چند ماهی هست کە دربارەی یکی از برنامەهایتان (کارایی کمونیسم درایران، با شرکت امین قضاٸی در برابر سپیدەی پورآقاٸیٕ، پخش شدەی شنبە ۲٨ مارس) برایتان مینویسم
 صحبت از این بود کە من روایت مدرن و متفاوتی از کمونیسم (کمونیسم کارگری) دارم کە اگر نپذیریم همەی دویست سال تاریخ کمونیسم را، اقلا، چند دهە پراکتیک در ایران و عراق را، در توشە دارد
اعلام آمادگی هم کردم کە در یک مناظرە در این بارە، شرکت کنم. معڕفی کوتاهی هم، از خودم اراٸە دادم کە ظاهرا، وقت نکردەاید هماهنگ کنید؟! یا لابد، زیادی بدون رتوش بودە کە فکر کردەاید، جذب مخاطب نمیکند؟! آنگاە سراغ “خسرو فرەوهر” میروید تا همچون شاهزادە، آب پاکی روی دستتان بریزد کە هنگام قدرتگیری، بە بهانەی “سیاست، هنر ممکنات است” (یا چیزی شبیە این) باز، ریاکارانە، بە مذهب متوسل میشوند، با آن در قدرت شریک میشوند و بە امامزادەها دخیل میبندند! اگر زورشان هم برسد شما را (و ما را هم) ممنوع خواهند کرد! گرچە بعید مینماید کە این “پنبەدانە” کە خوابش را میبینند، نصیبشان شود.

البتە، این رسانەی شماست و اختیارش با شماست کە چە کسی را دعوت میکنید. من اما، بە عنوان یک مخاطب، نظرم را باشما در میان گذاشتەام و پیشنهاد همکاری دادەام کە بە نظرم بە نفع .شما هم هست؛ و صد البتە، تصمیم با شماست

این اصطلاح جبونانەی “هنر ممکنات” برای ما آشناست. در دهەی ١٩٨٠ و در تقابل با دکتر قاسملو، دبیرکل وقت حزب دمکرات کردستان ایران، آن را بە چالش کشیدیم. ایشان، ما کمونیستها را ملامت میکردند کە تازەکاریم و نمیدانیم کە “سیاست، هنر ممکنات است” ما، در پاسخ، گفتیم و نوشتیم: سیاستِ ما، هنر آرمانها و بلندپروازیهای “ناممکن” است؛ نظیر آرمانهای استقلال امریکا و انقلاب فرانسە کە در آغاز، بلندپروازانە و ناممکن جلوەمیکردند اما جهانی را از تاریکی قرون وسطی بە روشنیهای پیامد رنسانس هدایت نمودند؛ جهان روشنی کە آن هنگام بەهیچوجە جزو “ممکنات” محسوب نمی شد!
قاسملو، بر “هنر ممکنات”ش پای فشرد و بە طمع سهیم شدن در قدرت رژیم اسلامی، بە قتلگاە “مذاکرە” با مزدوران رژیم (در اتریش) رفت و جانش را پای خرافەی “هنر ممکنات”ش گذاشت
چند هفتەپیش، شما باز میزبان امین و سپیدە بودید و بحث مشابهی (این بار کارآئی لیبرالیسم در ایران) داشتید و طی آن معلوم شد کە کمونیسم، برای مخاطب جذاب است؛ لذا، چرانە؟ یک تلاش دیگر، با همچو منی کە نە “هنر ممکنات” و لاس زدن با مذهب را، بلکە آرمان “ناممکن” مذهب-زدائی را در برنامە دارم، بە زحمتش می ارزد؛
 هدف من بەکارگیری این امکان است برای هر دو طرف؛ چراکە هردو (مای کمونیست و شمای آتەٸیست) اشتراکات معینی داریم و میتوانیم بەهم کمک کنیم: ماتریالیسم دیالکتیک ما، در فلسفە، اساس آتەٸیسم است و ماتریالیسم تاریخی ما، در توضیح پدیدەی مذهب در اعصار مختلف وبەطور کلی، کمونیسم ما، نقطە-قوت هر آتەئیسم جدی است!
 از طرفی، لیبرالیسم، ناسیونالیسم و هرگونە ایدەآلیسمی پاشنەی آشیل آتەئیسم است! امیدوارم شماهم اخطار شاهزادە و خسرو فرەوهر را جدی بگیرید کە اگر اینها قدرت بگیرند، دام مذهب دولتی برسر راهتان است و اصلا هم شوخی-بردار نیست!
من، چنانکە پیشتر هم گفتەام؛ عنوان دکتری و پروفسوری ندارم! البتە چند عنوان کتاب،  دیوانهای شعر و ترجمە را در توشە دارم؛ اگر منظور از پروفسور هم کسی باشد کە پروفیسیۆنل بە حرفەاش وارد باشد، نەتنها کم نمیآورم، بلکە از این دکتر پروفسورهای بقایای استبداد سابق، منطقی تر بە میدان میایم؛ چراکە چهرەی مۋثر و شاخص جریان “کۆمەڵە” و فعال عرصەی “کمونیسم کارگری” بودەام: تلاشی پر ثمر، برای یافتن راە برون رفت از رنجها و محرومیت ها؛ راهی بە آزاد کردن زندگی زیبای انساني از قید وبندها، بەخصوص رهائی انسان از اسارت اقتصاد؛ اسارتی کە منشأ همەی مشکلات دیگر است
همین بلای جهاني “کوڤید ١٩” هم، شواهد فراوانی از نا-کارامدی سیستم سرمایەداری بەدست دادە و همزمان کارآمد بودن سوسیالیسم و دستاوردهای آن در دو سدەی اخیر را، فریاد زدەاست. کمونیسم ما و دستاوردهای این کمونیسم (بە خصوص با این معرفی کە ما میکنم) در دو قرن موجودیتش، گرانبها و صرفنظر-ناپذیرند. هدف ما، یافتن راه حل های شایستەی انسان پویندە و جسور بە آیندەئی بهتر و مدرنتر است؛ نە تجربەی مجدد کورەراههای تجربە شدەی نکبت بار نظیر مذهب، ناسیۆنالیسم و نە حتی آن کمونیسم بەخنس-خوردە در شوروی و شرق اروپا و در چین و ماچین و کرە و کوبا …
اینجا من، میخواهم ویژگیهاٸی را برجستە کنم کە نشان دادە ما چە فرصتهاٸی زیبائی پیش آوردیم و چە در عمل و چە از لحاظ نظری، چە موفقیتهای عینی بازهم بیشتری در دسترس است
آگاهانە هم، بە نقاط ضعف نپرداختەام؛ چراکە منظورم تاریخ نویسی نیست اما طی گفتگو و سٶال و جواب، میتوان بە آنها پرداخت؛ طبیعی تر هم هست
کمونیسم متفاوت ما در عرصەهای مهمی نظیر آزادیهای دمکراتیک، حقوق زنان، حقوق کارگران، بە خصوص در کردستان، بە نتایج ملموسی دست یافتەاست: نەتنها نکبت ڕژیم اسلامی را بە چالش کشیدیم و عملا و در زمین سفت، عقب زدیم بلکە انواع کمونیسم های بورژواٸی روسی و دهقانی چینی را افشا نمودیم و مضرات این گرایشها و زیانهای انواع روایتهای جعلی “چپ” را، برای جنبش پیشرو مردم در ایران، روشن کردیم. در افشای مضرات ناسیونالیسمهای کردی یا ایرانی ویا ترفندهای دن-کیشوت های لبیک-گوٸی نظیر قاسملو و حزب “دمکراتش” بە موفقیتهای بارزی نائل آمدیم؛ حتی بیگانگی آنان، ضدیت آنان را، با امر آزادی و دمکراسی و با امر دفاع از مردم، افشا و رسوا کردیم! توهمات آنان، دربارەی جناح “خوش-خیم” ڕژیم اسلامی را، برملا کردیم؛ توهماتیکە نەتنها قاسملو را و دبیرکل بعدی: شرفکندی را، بە قتلگاە مذاکرە با مزدوران رژیم کشاند، بلکە امروز هم، همان متوهمان ناسیونالیست را بە دریوزگی مذاکرە با “جناح خوش-خیم” رژیم، بردە و علاف کردەاست
ما، در دهەی 1980، عملا و بر زمین سفت، نەتنها ناسیونالیسم را و ارتجاع اسلامی را عقب زدیم، نەتنها تودەهای مردم را از ماهیت ارتجاعی جنگ ایران و عراق آگاە کردە و جانهای بسیاری را نجات دادیم بلکە اموری نظیر مذهب- زدائي(یک فصل مشترک مهم با آتەٸیسم) در مدارس با حذف درس مذهب؛ و در سطح جامعە، با تبلیغ آشکار آتەئیسم و با دفاع از حق زن در انتخاب زندگی و از حقوق پایەٸی مردم زحمتکش، این امور را چنان بە آگاهی عمومی تبدیل نمودیم کە بخشی از همان مردم، متشکل شدند؛ مسلح شدند و خود، بە دفاع از این ارزشها برخاستند. این، گرچە پایان نکبت نبود، اما پیشرویهای برگشت ناپذیری را، آری، بر زمین سفت، رقم زدیم
تلاش من اینجا، نشان دادن تصویری از این جنبش اجتماعی کمونیستی است کە مورد بی مهری جنبشهای دیگر قرارگرفتە، گرچە، وقتی در این مجال کوتاە، بە ضعفها و بە کجرویها اشارە نمیکنم، ممکن است “منصفانە” بەنظر نیاید؛ اما از خلال این تفصیلات، شاید بە عنوانهای تازەئی برای مناظرە هم برسیم؟؟ و با شرکت کسان دیگر؛ چرا نە؟؟
در این معرفی مجدد نقش خودم، بە تفاوتهای روایت خود از کمونیسم با روایت رایج میپردازم اما تفصیل مشخصتر، میماند برای دیدار احتمالي و سوالهاٸی کە پیش میآید
سال 1947، با نام و نشان قبلی مصلح شیخ الاسلامی، در مریوان کردستان، در خانوادەئی روحانی زادە شدم. پدر، ناسازگار با روحانیت و عشایر منطقە، از جنبش دهقانان مریوان حمایتهائی میکرد؛ با ساواک در نمی افتاد اما ساواک هرازگاهی مزاحمش میشد
 در خلوت منزل هم، چندان پابند عبادات و خرافات نبود بلکە اتاقش پر از کتاب و مطبوعات روز بود کە بە من امکان داد از همان نوباوگي، اطلاعات نسبتا گستردەٸی از اسلام (سنی و شیعە) بیندوزم و گذشتە از فراگیری خواندن و نوشتن کُردی (از خواهرانم در خلوت خانە و مخفی از ماموران) و فارسی در مدرسە؛ زبان عربی راهم، نزد پدر، بەجائی رساندم کە علاوە بر خواندن و فهمیدن کتابها و مجلات و نیز رادیوهای عربی، از این زبان، در تقویت یادگیری فارسی کە این اندازە با عربی، غنی شدەاست، بهرەگرفتم
کودتای ١٤ی ژوئیەی 1958 عراق علیە سلطنت، تاثیر تکاندهندەٸی در شهر مرزی ما گذاشت. چندماە بعد کە برادر بزرگترم، فاتح، بە اتهام نوشتن شعارهای سیاسی بر دیوارهای شهر سنندج، زندانی شد، خانەی ما، در مریوان، بە محاصرەی دژبانان پادگان ارتش درآمد و من از همان 11سالگی، با چهرەی خشن و جدی سیاست، آشنا شدم
سالهای بعد کە همان برادر، بە دانشگاە تهران رفت و من هم، برای ادامەی تحصیلات دبیرستانیم بە او پیوستم، دهەی پرماجرای 1960 بود و بە من امکان یک جهش واقعی داد!  همسایە بودن (در آپارتمانهای اجارەٸی) و هم-اتاقی بودن با دانشجویان همدورەی برادرم، برای یک نوجوان دبیرستانی رشتەی ریاضی و مشتاق یادگیری، فرصتی طلاٸی بود تا بە طور روزمرّە، مفاهیمی، از فلسفەی یونان گرفتە تا روانشناسی و فرویدیسم تا داروینیسم و تا حقوق اساسی، حقوق مدنی، فلسفە و غیرە، در گوشم تکرار شود و مرا در جستجوی کتابهای  گوناگون روانەی دست-فروشیهای کنار خیابان و جلو دانشگاە (کە مناسب جیب خالی من هم بود) نماید، تا ولع دانش اندوزیم را سیراب کنم. بعدها، نەتنها در کتابخانەهای دانشگاە، بلکە کتابخانەی مجلس شورای ملی در میدان بهارستان هم، بە روی دانشجویان مشغول تحقیق باز بود و من بە منابع بی-نظیری دست می یافتم
بەعلاوە، هم برادرم، هم دو نفر از این دانشجویان هم-آپارتمان، شاعران توانا و نام-آوری شدند کە اینهم برای من، فرصت هایی فراهم آورد: از “دورە های مجانی“ یادگیری عروض و قافیە و بیان و بدیع گرفتە تا شعر نیماٸی و سبک فروغ و سبک شاملو، تا آشنائی با نو-پردازیهای “گۆران”، بزرگترین شاعر کرد کە بە مناسبت فوتش، دوبارە مطرح شدە بود، بەتدریج آمادەی کار هنری و ادبي میشدم؛ لابد پایە و مایەئی هم داشتم کە  کم-کم، دست و قلم من هم بە طرف شعر نوشتن و نوول نویسی رفت؛ گرچە، تا نوشتن آثار جدی و مطلوب (آن زمان، دست نویس و مخفی) چند سالی تمرین، و غنی شدن از راە شرکت مکرر در شب-شعرهای زندە و پرشور شاملو، امید ‌و دیگران، فاصلە بود.
ورود خودم بە دانشگاە، هم بنا بە رشتەی تحصیلیم (اقتصاد) هم بنا بە ضرورت مبارزات دانشجوٸی پرشور آن زمان (کە نەتنها در ایران، بلکە در اروپا و امریکا هم اوجی تازە یافتەبود) زمینە را برای شکوفاٸی، مناسب تر میکرد.
مبارزات و مرگ حماسی چەگەوارا، در اکتبر 1967 و بحث و جدلهای پرشور، پیرامون سوسیالیسم و انحرافات آن در شوروی، چین و کوبا، همەوهمە، زمینەی آشناٸیم با سوسیالیسم علمی، با علم اقتصاد مارکس و کلا ادبیات این جنبش میشد؛ بەخصوص کە محفل ما، درگیر بحث پیوستن یا نپیوستن بە جنبش مسلحانەی ١٣٤٦-٤٧ کردستان بود. از رهبری این جنبش، اسماعیل شریفزادە، کە پیشتر دوست و ڕفیق نزدیک ما بود، با ما تماس هم گرفتەبود
شخصاً با محافل گوناگونی هم جفت و جور بودم کە درآنها، علاوەبر شعر، رمانسهای نوجواني و نوشتن نخستین شعرهای قابل تحسین، بە رها کردن خود از خرافات ناسیۆنالیسم ایرانی (در تقابل با طرفداران جبهەی ملی) و از خرافات ناسیونالیسم کُردی (در تقابل با طرفداران حزب دمکرات کردستان ایران آن زمان، بە رهبری “احمد توفیق” نامی کە سرسپردەی بارزانی پدر هم بود!) مشغول بودیم؛ در عین حال، سوسیالیسم علمی را، آن زمان، در جدل هایمان با هواداران چریک و تودە آموختیم.از جملە هواداران چریک فرخ نگهدار را بە یاد میاورم کە پیشتر در دبیرستان دارالفنون همکلاسیم بود وحالا، دانشجوی دانشکدەی فنی و درآن بحبوحەی مبارزات دانشجوئي، مشغول بە ساخت وپاختهاٸی با مقامات دانشگاهی بود. دیگرانی نظیر ناصر زرافشان و برادرش، بهرام هم طرف ما بودند ما، مشخصا در نقد سیاستهای شوروی آن زمان، جدل های زندەئی داشتیم. جالب اینکە؛ جدل هایمان، بیشتر علیە چپها و “کمونیستها” بود تا دیگران
 از طیف چریکها، دوستانی هم بودند کە “گروە خون”شان بەما نزدیکتر بود. جدلی هم نداشتیم؛ بینمان، بیشتر همفکری و همکاري بود. یکی از آنها، زندەیاد صمد بهرنگي بود! او، بە تهران آمدە بود تا کتاب هرگز چاپ نشدەاش (اول دبستان برای کودکان آذری) را از زیر سانسور رد کند و چند شبی را مهمان ما بود. او در این کتاب از واژەهای مشترک فارسی و آذری استفادە کردەبود؛ اما، آقایان بهانە کردە بودند کە واژەی “ماە” را کە صمد برای حرف “ه” استفادە کردەبود، با “شاە” جانشین کند؛ صمد نپذیرفت و گمانم بە همین علت، این اثر صمد، هرگز روی انتشار بەخود ندید. تاریخش را بخواهم بەیاد بیاد بیاورم، باید حوالی مرگ زندەیاد تختی باشد؛ چراکە در تشییع جنازەی جهان پهلوان، وقتی گرداگردش زنجیر بستە بودیم، یادم هست کە دستم در دست صمد بود!
این آشنائی، مرا بە روستای محل کار صمد در اطراف تبریز کشاند و ایدەی نوشتن کتاب اول کردي برای دانش آموزان کُرد در من شکل گرفتٚ این ایدە، سالها بعد، 1980 در “کمیسیون آموزش و پرورش کۆمەڵە”، عملی شد و منشٱ بحث ها و دستاوردهای مفیدی هم در زمینەی سیاست آموزشی زبانهای ایرانی گردید
برگردم بە دورەی دانشگاە و جدلهایمان در نقد سیاستهای شوروی آنوقت؛ طی چنین جدلهاٸی و با مراجعە بە مارکس، لنین و دیگر کلاسیکهای مارکسیستی، سوسیالیزم علمی، نقش اقتصاد در تحولات اجتماعی را، و نا-خواناٸی “سرمایەداری دولتی شوروی” با کمونیسم را، با کیفیت نسبتا خوبی، آموختیم؛ در این راە، از مطبوعات آنوقت حزب
کمونیست چین، از بخش فارسی رادیو پکن هم کمک می گرفتیم
ناگفتە نگذارم، دانشجویانی هم بودند کە از نیهلیسم، اگزیستیانسیالیسم، آنارشیسم و غیرە دفاع میکردند؛ اما در عرصەی جامعەی آنروز ایران زمینەئی نداشتند و میتوان گفت “با آرنج آنانرا عقب میزدیم”! اما قرآن را و نهج البلاغە را، در تقابل با هواداران مجاهدین، بهتر شناختیم و علیە خودشان، بەکار بستیم
سرانجام هم، یکی از این محافل ما کە شامل من هم بود (از جملە، با عبداڵڵە مهتدی و فؤاد سلطانی و محمد حسین کریمی و… نقش مؤثر برادرم فاتح) با کول-باری از تجربە و تٸوری، در پاٸیز 1969، کۆمەڵە را، در جهت تٲسیس حزب کمونیست ایران، پایەگذاري کردیم! نام مصلح شیخ الاسلامي را، بە عنوان یکی از بنیانگذاران کۆمەڵە، میتوانید در نوشتەها و مصاحبەهای کسانی نظیر عبدللە مهتدی و ابراهیم علیزادە و دیگران، سرچ کنید
این تشکیلات، دهەی 1970را، در مصاف با استبداد پیشین، دوام آورد؛ گرچە هر از گاهی، رفقائی (از جملە من) بە مهمانی چندماهە یا چندسالەی زندانهای قزل قلعە، قصر، تبریز، سنندج، اصفهان و غیرە می رفتیم اما تشکیلات نوباوەی ما، پنهانی قد میکشید و پرتجربەتر میشد تا بعدها، در برابر نکبت استبداد اسلامی نامدار شود
آشنائی و ازدواج با همسرم کە خود، یک معلم مبارز همین راە بودە و هست، یک هم-پیمانی پایدار بودە است.
اشتغال من بە کارشناسي برنامە و بودجە در سنندج، خود پوشش مناسبی شد برای فعالیتهای آن دورە.
تشکیلات ما، تا چند ڕوز پس از قیام ٥۷، مخفی ماند؛ اما روز ۲٦ بهمن ٥۷، (فوریەی 1979) با نام “کۆمەڵە” علنی شد تا هنوز این نکبت اسلامی دوماهە نشدە، یعنی از همان نوروز ٥۸، (مارس ٧٩) پیشتاز نخستین جرقەهای مبارزەی مسلحانە علیە نکبت اسلامی در کردستان، شود؛ کاری کارستان کە از عهدەی هر تشکیلاتی بر نمی آمد
در بهمن 57، من نویسندەی بیانیەی تاسیس “جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب”، بودم کە آن روزها درسنندج، شکل گرفت. مضمون بیانیە، دفاع حتی مسلحانە، از ارزشهای انقلابی در برابر رژیم جدید بود! سخنگوٸی و رهبری میداني با زندەیاد صدیق کمانگر؛ رهبر کاریزماتیک جنبش بود! ما توانستیم نیروهای وسیع تری گردآوردیم و از قدرت-گیری “مکتب قرآن” سازمانیافتە و مستظهر بە رژیم (بە زعامت اسلامیست سنی: احمد مفتی زادە) و همچنین حسینیەی آخوند شیعە، در سنندج، از جملە با مقاومت مسلحانە، جلوگیری کردیم! نەتنها این، بلکە شوراها و “بنکە”ها در کردستان، ازجملە شورای شهر سنندج، از تجربیات پرشور دموکراسی مستقیم  و دخالت آحاد جامعە بود کە هنوز هم از خاطرات پرشور این مردم است
همزمان، نخستین سرودهای انقلابی من، توسط گروە موسیقی تازە تاسیس “بانگەواز” در سطح شهر سنندج و بعد سراسر کردستان طنین انداخت. بە دنبال آن، همراە با چند گروە و شخصیت هنری دیگر، “انجمن شکوفاٸی هنر و فرهنگ کُرد” را تاسیس کردیم کە هنوزهم، در منطقە فعال است
کۆمەڵە، در عین حال، عملا و نظرا، با سازشکاریهای تودەٸیستي حزب دمکرات کردستان (کە بە خمینی لبیک گفت) درافتاد! ویدیوی پیام مشهور قاسملو، در لبیک بە خمینی، هنوز هم دست بەدست میگردد و رسوا کنندە است. می توانید سرچ کنید. اینجا میخواهم بە افشای کتاب “کوردو کوردستان” نوشتەی قاسملو، طی یک سری برنامە، از رادیو کۆمەڵە هم اشارە کنم کە کار من بود. در تقابل عملی و نظری با التقاط و سردرگمی چریک فداٸی هم کە ضمن ادعای یک کمونیسم آبکی، میخواست سپاە پاسداران بە سلاح سنگین مجهز شود، فرصت یافتم در سری برنامەهای “درسهای مارکسیسم” مانیفست کمونیست را از همان رادیو پخش کنم و ناسیونالیسم ارتجاعی چریکها را و شباهت آن با سوسیالیسمهای جعلی سدەی 19 کە در مانیفست و توسط مارکس افشا و تحلیل شدەاند، را روشن نمایم. حتی نارسائی ترجمەی کُردي مانیفست، مرا واداشت آنرا از نو ترجمە کنم کە جداگانە چاپ شد و حالا بە چاپ دوم و سوم رسیدە
کمی بە عقب برگردم: با رای “نە”ی قاطع اکثریت مردم کردستان علیە رفراندم رژیم در 12 فروردین 58 (اول آوریل ٧٩) کە ما همان وقت، رهبری کردیم و با ادامەی مبارزات وسیع سیاسي و همچنین مبارزات مسلحانەی متعاقب آن، نە تنها در کردستان بلکە در سراسر ایران وگاهی فراتر از ایران هم اعتبار پیدا کردیم! ویدٸوی کوتاهی از سخنرانی من، آن روزها، از بی بی سی، پخش شد؛ کپی آن را دارم
 کوتاە سخن، کۆمەڵە، سریعا، بەعنوان مدافع مبارزات کارگران و دهقانان، بلندآوازە شد! از جملە در کارخانەهای آجرپزی (کە محل حضور پرشمار کارگران کُرد بود؛ این کارگران، از طرفی بەعلت کمبود آگاهی و کم-تجربگی سنتهای شهری مبارزات کارگری، مورد بی-مهری کارگران هم-طبقەی خود بودند و از طرفی بە عنوان کُرد، مورد تحقیر شوڤینیسم فارس! بدتر از همە، سرکوب مسلحانەی افراد حزب دمکرات، حزب بورژوازی قراضەی کورد بود کە بە ترور فعالین کارگری ما منجر میشد. همچنین، دهقانانی کە درکار مصادرەی زمینهای اربابی بودند، دستە-دستە بە صفوف پیشمرگان ما می پیوستند؛ چراکە تفنگداران “حزب دمکرات”، در اجرای بیانیەی رسمی حزبشان، دهقانان را، مسلحانە سرکوب می کردند و طبق بیانیەی حزبشان، میگفتند: “در مورد زمینهای زراعتی، تا قوانین جمهوری اسلامی نیامدە، قوانین شاە معتبر است!” (نقل بە معنی کردم؛ این بیانیە موجوداست) دهقانان مبارز اما در برابرشان، مسلحانە مقاومت کردند و مبارزەی خود را بە صفوف ما گرەزدند؛ سرودەهای مرا هم می خواندند
کۆمەڵە، طی سالهای ١٩٧٩-١٩٨٠ بزرگتر ومعتبرتر میشد؛ البتە، آلودگی بە ناسیونالیسم عامیانە (کە بعدها مشکل ما شد) یک ضرورت این تودەگیر شدن و افزایش وسیع نیرو بود. در این فاصلە، کۆمەڵە، درعین شرکت در “هیٲت نمایندگی خلق کُرد”، برای مذاکرە با تهران، در بارەی مطالبات مردم کُرد، مضمون این مذاکرات را روز-مرّە، بە مردم گزارش میداد و در سخنڕانیهای هزاران نفری، در میدانهای شهرهای کُردستان، علیە توطٸەی رژیم برای حملەی مجدد و لزوم آمادگی نظامی، هشدار میداد.
کۆمەڵە و سازمان نظامی پیشمرگانش، گسترش می یافت و پیگیرانەتر بە مقابلەی تفنگداران اربابان، خانها و زورگویان حزب دمکرات و یا مزدوران رژیم، مقابلە میکرد؛ بین مردم هم، چون سازمانی دلسوز و پیگیر شناختە میشد؛
 من، ضمن شرکت در مبارزەی مسلحانە، بیشتر و بیشتر در نقش آژیتاتۆر و نویسندەی برنامەهای رادیوئی، با شعرها و سرودەهای كُردي و فارسي، شناختە میشدم. پای ثابت برنامەهای تبلیغی و ترویجی رادیوهای صدای انقلاب و صدای حزب کمونیست ایران بودن، در سراسر دهەی 1980، مستلزم کیفیت بالای نوشتەها و برنامەهاٸی بود کە من تهیە میکردم.
با یک فلاش-بک دیگر، باید بە تاسیس “جمعیت معلمان مبارز” اشارە کنم: سال ١٩٨٠ در شهر بوکان وقتیکە هنوز این شهر آزاد بود؛ هدف این بود کە مدارس مناطق آزاد را کە رژیم تعطیل کردەبود، باز‌گشائی کنیم؛ این هم داستان مفصلی است؛ اما مهم است اشارە کنم: درس مذهب را حذف و آموزش زبان کُردی را آغاز کردیم! این دو اقدام جسورانە و بیسابقە، یک سالی در آن شهر و چند سالی در روستاهای آزاد، ادامە یافت؛ کتاب اول آموزش کردي را کە اشارە کردم ایدەی آن از مدتها پیش و بە کمک صمد بهرنگی در من شکل گرفتە بود، در آن سال نوشتم. کتابهای دوم و سوم هم بعدها و از طرف “کمیسیون…”، ادامە یافت
دهەی 1980، بستر تحولات پیچیدەی سیاسی و تشکیلاتی و نظامی بود. جنگ ایران و عراق در گرماگرم مقاومت مسلحانەی ما، علیە ڕژیم اسلامی، درگیری جانبی با حزب دمکرات، حزب بورژوازی فکسنی کردستان، کە حضور مسلح هیچ سازمان چپ و کمۆنیستی در کردستان را بر نمیتابید، و قبل از ما با چریک و پیکار رزمندگان و درگیر شدە بود، کار را سخت تر میکرد؛ گرچە درگیری آن حزب با ما، نەتنها بی-جواب نماند بلکە بە انشعاب در آن حزب انجامید و نهایتاً، پیشنهاد آتش-بس بی-قید و شرط ما، بە آن حزب تحمیل گردید
در سپتامبر ١٩٨٣، در مناطق هنوز آزاد کردستان، با همکاری دیگر سازمانهای کمونیستی، حزب کمونیست ایران را تٲسیس کردیم این، نەتنها تحقق یکی از اهداف دیرینەی کۆمەڵە بود کە فضای تازەٸی هم برایمان باز کرد و توانستیم تا اوایل دهەی 1990 از آن بهرە گیریم؛ فضاٸی کە با شرکت زنان و مردان کمونیست مسلح، از جملە، بە زنان کردستان، این امکان را داد تا از انقیاد سنتها، سربپیچند و بە ازدواجها و روابط ناخواستە پشت پا زنند و بە مناطق آزاد ما آمدە، بە انتخابهای مطلوب خود بپردازند و حتی مسلح شوند و از امر آزادی و برابری خود، مسلحانە، دفاع نمایند؛ امری کە چهرەی کردستان را دگرگون کرد و من سرایندەی سرودهایشان بودم؛ ازجملە، سرود نخستین دستەی زنان پیشمرگ کۆمەڵە کە همسرم در آن شرکت داشت؛ سرودی است کە هنوز هم در چنین مراسمهایی خواندە میشود
بودند زنانی کە در کۆمەڵە، از یادگیری سواد شروع کردند اما بعدها، کادر سیاسی-نظامی شدند و حتی خود، اشعار زیبای خود را نوشتند و بخشی، همچون کادرهای کمونیست، بە اروپا آمدند، در سیاست و مبارزە بیشتر بالیدند، در محافل بین المللی درخشیدند و جایزەها گرفتند. یکی از آنان کە در کۆمەلە سواد آموختە بود، از پارلمان سوٸد، از حزب چپ، سر درآورد و اکنون هم بە عنوان چهرەٸی مستقل و در تقابل با سیاست اسلام-پناهی حزبش، در این پارلمان میدرخشد.
کارهای هنری من، شعرها، سرودها و نوولهاٸی کە از رادیوهای حزب و کۆمەڵە وبعدها در تلویزیونهای احزاب برآمدە از این جریان پخش میشد، بەخصوص سرودهای کُردی، بر سر زبانها افتادە، در کردستان ایران و عراق تودەگیر شدند. علاوە بر چاپ نوشتەها و اشعارم در نشریات حزبی و در نشریە هنري “پێشەنگ”، چاپهای اولیەٸی هم در فرم چند مجموعە، منتشر شد، بیشتر کُردی ویک سری نوول بە فارسی و ترجمەی کُردي مانیفست کمونیست کە ذکرش رفت.

در سال 2013، روزنامەی “کوردستان نو” از سلیمانیە کە پیشتر مصاحبەٸی با من کردە بود، مجموعەی کامل شعرهای کُردیم را چاپ و منتشر نمود. حالاهم در انتظار چاپ دوم همان مجموعە، اما قدری بزرگتر هستم کە شعرهای این چند سال اخیر را هم در بر گیرد

در همان سالها(ی دهەی ١٩٨٠) با “گروە موسیقی بانگەواز” کە تاسیسش بە آغاز جنبش در سنندج برمیگشت، و نیز چند گروە و هنرمند دیگر، این بار در مناطق آزاد، “کانون هنر کارگری” را تشکیل دادیم کە نشریەاش “پێشەنگ”را بیرون داد. این نشریە، حالا هم، بە کُردی و بە فارسی، در کُردستان، منتشر میشود
اواٸل سال 1991، اما، با جنگ (اول) خلیج، اوضاع پیچیدەتر و ادامەی جنبش مسلحانە، بسیار دشوارتر میشد. گرایش کمونیسم کارگری درون حزب کمونیست ایران، کە زندەیاد منصور حکمت رهبریش میکرد، ضمن کشمکش با گرایش ناسیونالیستی درون همین حزب، بر سرعت دادن بە انتقال مجروحین، بیماران، سالمندان و… بە اروپا، و نیز تغییر تکیەگاە فعالیت و انتقال کادر بە اروپا، پای فشرد. من هم از کسانی بودم کە پاٸیز 1991، بە سوٸد پناهندە شدم و کارم را اینجا ادامە دادم. برای گذران زندگی بە شغل معلمی ریاضی و علوم پرداختم و در حال حاضر، بازنشستە هستم.
 در سوٸد، این امکان هم فراهم شد کە نام فامیلي بی مسمای “شیخ الاسلامی” را، بە تخلص شعریم “ڕێبوار” تغییر دهم و مصلح ڕێبوار شوم
 پیچیدگی تحولات منطقە و جهان هم، چالشهای جدیتری در برابرمان قرار داد؛ در ادامە، حزب پویای ما بە نظرات تازەٸی میرسید کە ظرف  تشکیلاتی موجود تاب آن را نداشت و ناچار انشعابها و جریانهای تازەٸی شکل گرفتند. توضیح کمونیسم بورژواٸی در  شوروی و در شرق اروپا، کمونیسم دهقانی در چین و اینکە استراتژی نوین پیش رو، پاسخهای نوینی میخواست تا مردمان انقلابی و مسٸولیت پذیر را گرد هم بیاورد و پیشروی معقولی را میسر سازد. در ادامەی جستجوگری در ڕاستای جنبش کمونیسم کارگری، همکاریم را با انشعابات مختلف و با رادیو-تلویزیونهایشان، کە شامل چند حزب عراقی هم میشود، ادامە دادەام
در سوٸد، بەابتکار رفقاٸی از همان جریان، نشریەی هنری “هانا”، منتشر میشود کە با آنهم همکاری دارم.
مفصل شد؛ با سپاس از بُردباریتان؛ لینک سایت خودم را در زیر میبینید؛ کلا، مشغلەهای فعلی و کارهای قبلی مرا نشان میدهد: