پیام

پس از دیدن برنامەی خسرو فرەوهر، در “جمهوری بی خدایان”
 چند ماهی هست کە دربارەی یکی از برنامەهایتان (کارایی کمونیسم درایران، با شرکت امین قضاٸی در برابر سپیدەی پورآقاٸیٕ، پخش شدەی شنبە ۲٨ مارس) برایتان مینویسم
 صحبت از این بود کە من روایت مدرن و متفاوتی از کمونیسم (کمونیسم کارگری) دارم کە اگر نپذیریم همەی دویست سال تاریخ کمونیسم را، اقلا، چند دهە پراکتیک در ایران و عراق را، در توشە دارد
اعلام آمادگی هم کردم کە در یک مناظرە در این بارە، شرکت کنم. معڕفی کوتاهی هم، از خودم اراٸە دادم کە ظاهرا، وقت نکردەاید هماهنگ کنید؟! یا لابد، زیادی بدون رتوش بودە کە جذب مخاطب نمیکند؟! و سراغ خسرو فرەوهر میروید تا همچون شاهزادە، آب پاکی روی دستتان بریزد کە هنگام قدرتگیری، بە بهانەی “سیاست، هنر ممکنات است” باز، ریاکارانە، بە مذهب متوسل میشوند و بە امامزادەها دخیل میبندند! اگر زورشان هم برسد شما را (و ما را) ممنوع خواهند کرد! گرچە بعید مینماید کە این “پنبەدانە” کە خوابش را میبینند، نصیبشان شود

البتە، این رسانەی شماست و اختیارش با شماست کە چە کسی را دعوت میکنید. من هم بە عنوان یک مخاطب، نظرم را باشما در میان گذاشتەام و پیشنهادی کردەام کە بە نظرم بە نفع شما هم هست؛ و صد البتە، تصمیم با شماست

این اصطلاح جبونانەی “هنر ممکنات” برای ما آشناست. در دهەی ١٩٨٠ و در تقابل با دکتر قاسملو، دبیرکل وقت حزب دمکرات کردستان، آن را بە چالش کشیدیم. ایشان، ما کمونیستها را ملامت میکردند کە تازەکاریم و نمیدانیم کە “سیاست، هنر ممکنات است” ما، در پاسخ، گفتیم و نوشتیم: سیاستِ ما، هنر آرمانها و بلندپروازیهای “ناممکن” است؛ نظیر آرمانهای استقلال امریکا و انقلاب فرانسە کە در آغاز، بلندپروازانە و ناممکن جلوەمیکردند اما جهانی را از تاریکی قرون وسطی بە روشنیهای پیامد رنسانس هدایت نمودند؛ جهان روشنی کە آن هنگام بەهیچوجە جزو “ممکنات” محسوب نمی شد!
قاسملو، بر “هنر ممکنات”ش پای فشرد و بە طمع سهیم شدن در قدرت رژیم اسلامی، بە قتلگاە “مذاکرە” با مزدوران رژیم (در اتریش) رفت و جانش را پای خرافەی “هنر ممکنات”ش گذاشت
چند هفتەپیش، شما باز میزبان امین و سپیدە بودید و بحث مشابهی (این بار کارآئی لیبرالیسم) داشتید و طی آن معلوم شد کە کمونیسم، برای مخاطب جذاب است؛ لذا، چرانە؟ یک تلاش دیگر، با همچو منی کە نە “هنر ممکنات” و لاس زدن با مذهب را، بلکە آرمان “ناممکن” مذهب-زدائی را در برنامە دارم، بە زحمتش می ارزد؛
 هدف من بەکارگیری این امکان است برای هر دو طرف؛ چراکە هردو (مای کمونیست و شمای آتەٸیست) اشتراکات معینی داریم و میتوانیم بەهم کمک کنیم: ماتریالیسم دیالکتیک ما، در فلسفە، اساس آتەٸیسم است و ماتریالیسم تاریخی ما، در توضیح پدیدەی مذهب در اعصار مختلف وبەطور کلی، کمونیسم ما، نقطە-قوت هر آتەئیسم جدی است!
 از طرفی، لیبرالیسم، ناسیونالیسم و هرگونە ایدەآلیسمی پاشنەی آشیل آتەئیسم است! امیدوارم شماهم اخطار شاهزادە و خسرو فرەوهر را جدی بگیرید کە اگر اینها قدرت بگیرند، دام مذهب دولتی برسر راهتان است و اصلا هم شوخی-بردار نیست!
من، چنانکە پیشتر هم گفتەام؛ عنوان دکتری و پروفسوری ندارم! البتە چند عنوان کتاب،  دیوانهای شعر و ترجمە را در توشە دارم؛ اگر منظور از پروفسور هم کسی باشد کە پروفیسیۆنل بە حرفەاش وارد باشد، نەتنها کم نمیآورم، بلکە از این دکتر پروفسورهای بقایای استبداد سابق منطقی تر بە میدان میایم؛ چراکە چهرەی مۋثر و شاخص جریان “کۆمەڵە” و فعال عرصەی “کمونیسم کارگری” بودەام: تلاشی پر ثمر، برای یافتن راە برون رفت از رنجها و محرومیت ها؛ راهی بە آزاد کردن زندگی زیبای انساني از قید وبندها، بەخصوص رهائی انسان از اسارت اقتصاد؛ اسارتی کە منشأ همەی مشکلات دیگر است
همین بلای جهاني “کوڤید ١٩” هم، شواهد فراوانی از نا-کارامدی سیستم سرمایەداری بەدست دادە و همزمان کارآمد بودن سوسیالیسم و دستاوردهای آن در دو سدەی اخیر را، فریاد زدەاست. کمونیسم ما و دستاوردهای این کمونیسم (بە خصوص با این معرفی کە ما میکنم) در دو قرن موجودیتش، گرانبها و صرفنظر-ناپذیرند. هدف ما، یافتن راه حل های شایستەی انسان پویندە و جسور بە آیندەئی بهتر و مدرنتر است؛ نە تجربەی مجدد کورەراههای تجربە شدەی نکبت بار نظیر مذهب، ناسیۆنالیسم و نە حتی آن کمونیسم بەخنس-خوردە در شوروی و شرق اروپا و در چین و ماچین و کرە و کوبا …
اینجا من، میخواهم ویژگیهاٸی را برجستە کنم کە نشان دادە ما چە فرصتهاٸی زیبائی پیش آوردیم و چە در عمل و چە از لحاظ نظری، چە موفقیتهای عینی بازهم بیشتری در دسترس است
آگاهانە هم، بە نقاط ضعف نپرداختەام؛ چراکە منظورم تاریخ نویسی نیست اما طی گفتگو و سٶال و جواب، میتوان بە آنها پرداخت؛ طبیعی تر هم هست
کمونیسم متفاوت ما در عرصەهای مهمی نظیر آزادیهای دمکراتیک، حقوق زنان، حقوق کارگران، بە خصوص در کردستان، بە نتایج ملموسی دست یافتەاست: نەتنها نکبت ڕژیم اسلامی را بە چالش کشیدیم و عملا و در زمین سفت، عقب زدیم بلکە انواع کمونیسم های بورژواٸی روسی و دهقانی چینی را افشا نمودیم و مضرات این گرایشها و زیانهای انواع روایتهای جعلی “چپ” را، برای جنبش پیشرو مردم در ایران، روشن کردیم. در افشای مضرات ناسیونالیسمهای کردی یا ایرانی ویا ترفندهای دن-کیشوت های لبیک-گوٸی نظیر قاسملو و حزب “دمکراتش” بە موفقیتهای بارزی نائل آمدیم؛ حتی بیگانگی آنان، ضدیت آنان را، با امر آزادی و دمکراسی و با امر دفاع از مردم، افشا و رسوا کردیم! توهمات آنان، دربارەی جناح “خوش-خیم” ڕژیم اسلامی را، برملا کردیم؛ توهماتیکە نەتنها قاسملو را و دبیرکل بعدی: شرفکندی را، بە قتلگاە مذاکرە با مزدوران رژیم کشاند، بلکە امروز هم، همان متوهمان ناسیونالیست را بە دریوزگی مذاکرە با “جناح خوش-خیم” رژیم، بردە و علاف کردەاست
ما، در دهەی 1980، عملا و بر زمین سفت، نەتنها ناسیونالیسم را و ارتجاع اسلامی را عقب زدیم، نەتنها تودەهای مردم را از ماهیت ارتجاعی جنگ ایران و عراق آگاە کردە و جانهای بسیاری را نجات دادیم بلکە اموری نظیر مذهب- زدائي(یک فصل مشترک مهم با آتەٸیسم) در مدارس با حذف درس مذهب؛ و در سطح جامعە، با تبلیغ آشکار آتەئیسم و با دفاع از حق زن در انتخاب زندگی و از حقوق پایەٸی مردم زحمتکش، این امور را چنان بە آگاهی عمومی تبدیل نمودیم کە بخشی از همان مردم، متشکل شدند؛ مسلح شدند و خود، بە دفاع از این ارزشها برخاستند. این، گرچە پایان نکبت نبود، اما پیشرویهای برگشت ناپذیری را، آری، بر زمین سفت، رقم زدیم
تلاش من اینجا، نشان دادن تصویری از این جنبش اجتماعی کمونیستی است کە مورد بی مهری جنبشهای دیگر قرارگرفتە، گرچە، وقتی در این مجال کوتاە، بە ضعفها و بە کجرویها اشارە نمیکنم، ممکن است “منصفانە” بەنظر نیاید؛ اما از خلال این تفصیلات، شاید بە عنوانهای تازەئی برای مناظرە هم برسیم؟؟ و با شرکت کسان دیگر؛ چرا نە؟؟
در این معرفی مجدد نقش خودم، بە تفاوتهای روایت خود از کمونیسم با روایت رایج میپردازم اما تفصیل مشخصتر، میماند برای دیدار احتمالي و سوالهاٸی کە پیش میآید
سال 1947، با نام و نشان قبلی مصلح شیخ الاسلامی، در مریوان کردستان، در خانوادەئی روحانی زادە شدم. پدر، ناسازگار با روحانیت و عشایر منطقە، از جنبش دهقانان مریوان حمایتهائی میکرد؛ با ساواک در نمی افتاد اما ساواک هرازگاهی مزاحمش میشد
 در خلوت منزل هم، چندان پابند عبادات و خرافات نبود بلکە اتاقش پر از کتاب و مطبوعات روز بود کە بە من امکان داد از همان نوباوگي، اطلاعات نسبتا گستردەٸی از اسلام (سنی و شیعە) بیندوزم و گذشتە از فراگیری خواندن و نوشتن کُردی (از خواهرانم در خلوت خانە و مخفی از ماموران) و فارسی در مدرسە؛ زبان عربی راهم، نزد پدر، بەجائی رساندم کە علاوە بر خواندن و فهمیدن کتابها و مجلات و نیز رادیوهای عربی، از این زبان، در تقویت یادگیری فارسی کە این اندازە با عربی، غنی شدەاست، بهرەگرفتم
کودتای ١٤ی ژوئیەی 1958 عراق علیە سلطنت، تاثیر تکاندهندەٸی در شهر مرزی ما گذاشت. چندماە بعد کە برادر بزرگترم، فاتح، بە اتهام نوشتن شعارهای سیاسی بر دیوارهای شهر سنندج، زندانی شد، خانەی ما، در مریوان، بە محاصرەی دژبانان پادگان ارتش درآمد و من از همان 11سالگی، با چهرەی خشن و جدی سیاست، آشنا شدم
سالهای بعد کە همان برادر، بە دانشگاە تهران رفت و من هم، برای ادامەی تحصیلات دبیرستانیم بە او پیوستم، دهەی پرماجرای 1960 بود و بە من امکان یک جهش واقعی داد!  همسایە بودن (در آپارتمانهای اجارەٸی) و هم-اتاقی بودن با دانشجویان همدورەی برادرم، برای یک نوجوان دبیرستانی رشتەی ریاضی و مشتاق یادگیری، فرصتی طلاٸی بود تا بە طور روزمرّە، مفاهیمی، از فلسفەی یونان گرفتە تا روانشناسی و فرویدیسم تا داروینیسم و تا حقوق اساسی، حقوق مدنی، فلسفە و غیرە، در گوشم تکرار شود و مرا در جستجوی کتابهای  گوناگون روانەی دست-فروشیهای کنار خیابان و جلو دانشگاە (کە مناسب جیب خالی من هم بود) نماید، تا ولع دانش اندوزیم را سیراب کنم. بعدها، نەتنها در کتابخانەهای دانشگاە، بلکە کتابخانەی مجلس شورای ملی در میدان بهارستان هم، بە روی دانشجویان مشغول تحقیق باز بود و من بە منابع بی-نظیری دست می یافتم
بەعلاوە، هم برادرم، هم دو نفر از این دانشجویان هم-آپارتمان، شاعران توانا و نام-آوری شدند کە اینهم برای من، فرصت هایی فراهم آورد: از “دورە های مجانی“ یادگیری عروض و قافیە و بیان و بدیع گرفتە تا شعر نیماٸی و سبک فروغ و سبک شاملو، تا آشنائی با نو-پردازیهای “گۆران”، بزرگترین شاعر کرد کە بە مناسبت فوتش، دوبارە مطرح شدە بود، بەتدریج آمادەی کار هنری و ادبي میشدم؛ لابد پایە و مایەئی هم داشتم کە  کم-کم، دست و قلم من هم بە طرف شعر نوشتن و نوول نویسی رفت؛ گرچە، تا نوشتن آثار جدی و مطلوب (آن زمان، دست نویس و مخفی) چند سالی تمرین، و غنی شدن از راە شرکت مکرر در شب-شعرهای زندە و پرشور شاملو، امید ‌و دیگران، فاصلە بود.
ورود خودم بە دانشگاە، هم بنا بە رشتەی تحصیلیم (اقتصاد) هم بنا بە ضرورت مبارزات دانشجوٸی پرشور آن زمان (کە نەتنها در ایران، بلکە در اروپا و امریکا هم اوجی تازە یافتەبود) زمینە را برای شکوفاٸی، مناسب تر میکرد.
مبارزات و مرگ حماسی چەگەوارا، در اکتبر 1967 و بحث و جدلهای پرشور، پیرامون سوسیالیسم و انحرافات آن در شوروی، چین و کوبا، همەوهمە، زمینەی آشناٸیم با سوسیالیسم علمی، با علم اقتصاد مارکس و کلا ادبیات این جنبش میشد؛ بەخصوص کە محفل ما، درگیر بحث پیوستن یا نپیوستن بە جنبش مسلحانەی ١٣٤٦-٤٧ کردستان بود. از رهبری این جنبش، اسماعیل شریفزادە، کە پیشتر دوست و ڕفیق نزدیک ما بود، با ما تماس هم گرفتەبود
شخصاً با محافل گوناگونی هم جفت و جور بودم کە درآنها، علاوەبر شعر، رمانسهای نوجواني و نوشتن نخستین شعرهای قابل تحسین، بە رها کردن خود از خرافات ناسیۆنالیسم ایرانی (در تقابل با طرفداران جبهەی ملی) و از خرافات ناسیونالیسم کُردی (در تقابل با طرفداران حزب دمکرات کردستان ایران آن زمان، بە رهبری “احمد توفیق” نامی کە سرسپردەی بارزانی پدر هم بود!) مشغول بودیم؛ در عین حال، سوسیالیسم علمی را، آن زمان، در جدل هایمان با هواداران چریک و تودە آموختیم.از جملە هواداران چریک فرخ نگهدار را بە یاد میاورم کە پیشتر در دبیرستان دارالفنون همکلاسیم بود وحالا، دانشجوی دانشکدەی فنی و درآن بحبوحەی مبارزات دانشجوئي، مشغول بە ساخت وپاختهاٸی با مقامات دانشگاهی بود. دیگرانی نظیر ناصر زرافشان و برادرش، بهرام هم طرف ما بودند ما، مشخصا در نقد سیاستهای شوروی آن زمان، جدل های زندەئی داشتیم. جالب اینکە؛ جدل هایمان، بیشتر علیە چپها و “کمونیستها” بود تا دیگران
 از طیف چریکها، دوستانی هم بودند کە “گروە خون”شان بەما نزدیکتر بود. جدلی هم نداشتیم؛ بینمان، بیشتر همفکری و همکاري بود. یکی از آنها، زندەیاد صمد بهرنگي بود! او، بە تهران آمدە بود تا کتاب هرگز چاپ نشدەاش (اول دبستان برای کودکان آذری) را از زیر سانسور رد کند و چند شبی را مهمان ما بود. او در این کتاب از واژەهای مشترک فارسی و آذری استفادە کردەبود؛ اما، آقایان بهانە کردە بودند کە واژەی “ماە” را کە صمد برای حرف “ه” استفادە کردەبود، با “شاە” جانشین کند؛ صمد نپذیرفت و گمانم بە همین علت، این اثر صمد، هرگز روی انتشار بەخود ندید. تاریخش را بخواهم بەیاد بیاد بیاورم، باید حوالی مرگ زندەیاد تختی باشد؛ چراکە در تشییع جنازەی جهان پهلوان، وقتی گرداگردش زنجیر بستە بودیم، یادم هست کە دستم در دست صمد بود!
این آشنائی، مرا بە روستای محل کار صمد در اطراف تبریز کشاند و ایدەی نوشتن کتاب اول کردي برای دانش آموزان کُرد در من شکل گرفتٚ این ایدە، سالها بعد، 1980 در “کمیسیون آموزش و پرورش کۆمەڵە”، عملی شد و منشٱ بحث ها و دستاوردهای مفیدی هم در زمینەی سیاست آموزشی زبانهای ایرانی گردید
برگردم بە دورەی دانشگاە و جدلهایمان در نقد سیاستهای شوروی آنوقت؛ طی چنین جدلهاٸی و با مراجعە بە مارکس، لنین و دیگر کلاسیکهای مارکسیستی، سوسیالیزم علمی، نقش اقتصاد در تحولات اجتماعی را، و نا-خواناٸی “سرمایەداری دولتی شوروی” با کمونیسم را، با کیفیت نسبتا خوبی، آموختیم؛ در این راە، از مطبوعات آنوقت حزب
کمونیست چین، از بخش فارسی رادیو پکن هم کمک می گرفتیم
ناگفتە نگذارم، دانشجویانی هم بودند کە از نیهلیسم، اگزیستیانسیالیسم، آنارشیسم و غیرە دفاع میکردند؛ اما در عرصەی جامعەی آنروز ایران زمینەئی نداشتند و میتوان گفت “با آرنج آنانرا عقب میزدیم”! اما قرآن را و نهج البلاغە را، در تقابل با هواداران مجاهدین، بهتر شناختیم و علیە خودشان، بەکار بستیم
سرانجام هم، یکی از این محافل ما کە شامل من هم بود (از جملە، با عبداڵڵە مهتدی و فؤاد سلطانی و محمد حسین کریمی و… نقش مؤثر برادرم فاتح) با کول-باری از تجربە و تٸوری، در پاٸیز 1969، کۆمەڵە را، در جهت تٲسیس حزب کمونیست ایران، پایەگذاري کردیم! نام مصلح شیخ الاسلامي را، بە عنوان یکی از بنیانگذاران کۆمەڵە، میتوانید در نوشتەها و مصاحبەهای کسانی نظیر عبدللە مهتدی و ابراهیم علیزادە و دیگران، سرچ کنید
این تشکیلات، دهەی 1970را، در مصاف با استبداد پیشین، دوام آورد؛ گرچە هر از گاهی، رفقائی (از جملە من) بە مهمانی چندماهە یا چندسالەی زندانهای قزل قلعە، قصر، تبریز، سنندج، اصفهان و غیرە می رفتیم اما تشکیلات نوباوەی ما، پنهانی قد میکشید و پرتجربەتر میشد تا بعدها، در برابر نکبت استبداد اسلامی نامدار شود
آشنائی و ازدواج با همسرم کە خود، یک معلم مبارز همین راە بودە و هست، یک هم-پیمانی پایدار بودە است.
اشتغال من بە کارشناسي برنامە و بودجە در سنندج، خود پوشش مناسبی شد برای فعالیتهای آن دورە.
تشکیلات ما، تا چند ڕوز پس از قیام ٥۷، مخفی ماند؛ اما روز ۲٦ بهمن ٥۷، (فوریەی 1979) با نام “کۆمەڵە” علنی شد تا هنوز این نکبت اسلامی دوماهە نشدە، یعنی از همان نوروز ٥۸، (مارس ٧٩) پیشتاز نخستین جرقەهای مبارزەی مسلحانە علیە نکبت اسلامی در کردستان، شود؛ کاری کارستان کە از عهدەی هر تشکیلاتی بر نمی آمد
در بهمن 57، من نویسندەی بیانیەی تاسیس “جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب”، بودم کە آن روزها درسنندج، شکل گرفت. مضمون بیانیە، دفاع حتی مسلحانە، از ارزشهای انقلابی در برابر رژیم جدید بود! سخنگوٸی و رهبری میداني با زندەیاد صدیق کمانگر؛ رهبر کاریزماتیک جنبش بود! ما توانستیم نیروهای وسیع تری گردآوردیم و از قدرت-گیری “مکتب قرآن” سازمانیافتە و مستظهر بە رژیم (بە زعامت اسلامیست سنی: احمد مفتی زادە) و همچنین حسینیەی آخوند شیعە، در سنندج، از جملە با مقاومت مسلحانە، جلوگیری کردیم! نەتنها این، بلکە شوراها و “بنکە”ها در کردستان، ازجملە شورای شهر سنندج، از تجربیات پرشور دموکراسی مستقیم  و دخالت آحاد جامعە بود کە هنوز هم از خاطرات پرشور این مردم است
همزمان، نخستین سرودهای انقلابی من، توسط گروە موسیقی تازە تاسیس “بانگەواز” در سطح شهر سنندج و بعد سراسر کردستان طنین انداخت. بە دنبال آن، همراە با چند گروە و شخصیت هنری دیگر، “انجمن شکوفاٸی هنر و فرهنگ کُرد” را تاسیس کردیم کە هنوزهم، در منطقە فعال است
کۆمەڵە، در عین حال، عملا و نظرا، با سازشکاریهای تودەٸیستي حزب دمکرات کردستان (کە بە خمینی لبیک گفت) درافتاد! ویدیوی پیام مشهور قاسملو، در لبیک بە خمینی، هنوز هم دست بەدست میگردد و رسوا کنندە است. می توانید سرچ کنید. اینجا میخواهم بە افشای کتاب “کوردو کوردستان” نوشتەی قاسملو، طی یک سری برنامە، از رادیو کۆمەڵە هم اشارە کنم کە کار من بود. در تقابل عملی و نظری با التقاط و سردرگمی چریک فداٸی هم کە ضمن ادعای یک کمونیسم آبکی، میخواست سپاە پاسداران بە سلاح سنگین مجهز شود، فرصت یافتم در سری برنامەهای “درسهای مارکسیسم” مانیفست کمونیست را از همان رادیو پخش کنم و ناسیونالیسم ارتجاعی چریکها را و شباهت آن با سوسیالیسمهای جعلی سدەی 19 کە در مانیفست و توسط مارکس افشا و تحلیل شدەاند، را روشن نمایم. حتی نارسائی ترجمەی کُردي مانیفست، مرا واداشت آنرا از نو ترجمە کنم کە جداگانە چاپ شد و حالا بە چاپ دوم و سوم رسیدە
کمی بە عقب برگردم: با رای “نە”ی قاطع اکثریت مردم کردستان علیە رفراندم رژیم در 12 فروردین 58 (اول آوریل ٧٩) کە ما همان وقت، رهبری کردیم و با ادامەی مبارزات وسیع سیاسي و همچنین مبارزات مسلحانەی متعاقب آن، نە تنها در کردستان بلکە در سراسر ایران وگاهی فراتر از ایران هم اعتبار پیدا کردیم! ویدٸوی کوتاهی از سخنرانی من، آن روزها، از بی بی سی، پخش شد؛ کپی آن را دارم
 کوتاە سخن، کۆمەڵە، سریعا، بەعنوان مدافع مبارزات کارگران و دهقانان، بلندآوازە شد! از جملە در کارخانەهای آجرپزی (کە محل حضور پرشمار کارگران کُرد بود؛ این کارگران، از طرفی بەعلت کمبود آگاهی و کم-تجربگی سنتهای شهری مبارزات کارگری، مورد بی-مهری کارگران هم-طبقەی خود بودند و از طرفی بە عنوان کُرد، مورد تحقیر شوڤینیسم فارس! بدتر از همە، سرکوب مسلحانەی افراد حزب دمکرات، حزب بورژوازی قراضەی کورد بود کە بە ترور فعالین کارگری ما منجر میشد. همچنین، دهقانانی کە درکار مصادرەی زمینهای اربابی بودند، دستە-دستە بە صفوف پیشمرگان ما می پیوستند؛ چراکە تفنگداران “حزب دمکرات”، در اجرای بیانیەی رسمی حزبشان، دهقانان را، مسلحانە سرکوب می کردند و طبق بیانیەی حزبشان، میگفتند: “در مورد زمینهای زراعتی، تا قوانین جمهوری اسلامی نیامدە، قوانین شاە معتبر است!” (نقل بە معنی کردم؛ این بیانیە موجوداست) دهقانان مبارز اما در برابرشان، مسلحانە مقاومت کردند و مبارزەی خود را بە صفوف ما گرەزدند؛ سرودەهای مرا هم می خواندند
کۆمەڵە، طی سالهای ١٩٧٩-١٩٨٠ بزرگتر ومعتبرتر میشد؛ البتە، آلودگی بە ناسیونالیسم عامیانە (کە بعدها مشکل ما شد) یک ضرورت این تودەگیر شدن و افزایش وسیع نیرو بود. در این فاصلە، کۆمەڵە، درعین شرکت در “هیٲت نمایندگی خلق کُرد”، برای مذاکرە با تهران، در بارەی مطالبات مردم کُرد، مضمون این مذاکرات را روز-مرّە، بە مردم گزارش میداد و در سخنڕانیهای هزاران نفری، در میدانهای شهرهای کُردستان، علیە توطٸەی رژیم برای حملەی مجدد و لزوم آمادگی نظامی، هشدار میداد.
کۆمەڵە و سازمان نظامی پیشمرگانش، گسترش می یافت و پیگیرانەتر بە مقابلەی تفنگداران اربابان، خانها و زورگویان حزب دمکرات و یا مزدوران رژیم، مقابلە میکرد؛ بین مردم هم، چون سازمانی دلسوز و پیگیر شناختە میشد؛
 من، ضمن شرکت در مبارزەی مسلحانە، بیشتر و بیشتر در نقش آژیتاتۆر و نویسندەی برنامەهای رادیوئی، با شعرها و سرودەهای كُردي و فارسي، شناختە میشدم. پای ثابت برنامەهای تبلیغی و ترویجی رادیوهای صدای انقلاب و صدای حزب کمونیست ایران بودن، در سراسر دهەی 1980، مستلزم کیفیت بالای نوشتەها و برنامەهاٸی بود کە من تهیە میکردم.
با یک فلاش-بک دیگر، باید بە تاسیس “جمعیت معلمان مبارز” اشارە کنم: سال ١٩٨٠ در شهر بوکان وقتیکە هنوز این شهر آزاد بود؛ هدف این بود کە مدارس مناطق آزاد را کە رژیم تعطیل کردەبود، باز‌گشائی کنیم؛ این هم داستان مفصلی است؛ اما مهم است اشارە کنم: درس مذهب را حذف و آموزش زبان کُردی را آغاز کردیم! این دو اقدام جسورانە و بیسابقە، یک سالی در آن شهر و چند سالی در روستاهای آزاد، ادامە یافت؛ کتاب اول آموزش کردي را کە اشارە کردم ایدەی آن از مدتها پیش و بە کمک صمد بهرنگی در من شکل گرفتە بود، در آن سال نوشتم. کتابهای دوم و سوم هم بعدها و از طرف “کمیسیون…”، ادامە یافت
دهەی 1980، بستر تحولات پیچیدەی سیاسی و تشکیلاتی و نظامی بود. جنگ ایران و عراق در گرماگرم مقاومت مسلحانەی ما، علیە ڕژیم اسلامی، درگیری جانبی با حزب دمکرات، حزب بورژوازی فکسنی کردستان، کە حضور مسلح هیچ سازمان چپ و کمۆنیستی در کردستان را بر نمیتابید، و قبل از ما با چریک و پیکار رزمندگان و درگیر شدە بود، کار را سخت تر میکرد؛ گرچە درگیری آن حزب با ما، نەتنها بی-جواب نماند بلکە بە انشعاب در آن حزب انجامید و نهایتاً، پیشنهاد آتش-بس بی-قید و شرط ما، بە آن حزب تحمیل گردید
در سپتامبر ١٩٨٣، در مناطق هنوز آزاد کردستان، با همکاری دیگر سازمانهای کمونیستی، حزب کمونیست ایران را تٲسیس کردیم این، نەتنها تحقق یکی از اهداف دیرینەی کۆمەڵە بود کە فضای تازەٸی هم برایمان باز کرد و توانستیم تا اوایل دهەی 1990 از آن بهرە گیریم؛ فضاٸی کە با شرکت زنان و مردان کمونیست مسلح، از جملە، بە زنان کردستان، این امکان را داد تا از انقیاد سنتها، سربپیچند و بە ازدواجها و روابط ناخواستە پشت پا زنند و بە مناطق آزاد ما آمدە، بە انتخابهای مطلوب خود بپردازند و حتی مسلح شوند و از امر آزادی و برابری خود، مسلحانە، دفاع نمایند؛ امری کە چهرەی کردستان را دگرگون کرد و من سرایندەی سرودهایشان بودم؛ ازجملە، سرود نخستین دستەی زنان پیشمرگ کۆمەڵە کە همسرم در آن شرکت داشت؛ سرودی است کە هنوز هم در چنین مراسمهایی خواندە میشود
بودند زنانی کە در کۆمەڵە، از یادگیری سواد شروع کردند اما بعدها، کادر سیاسی-نظامی شدند و حتی خود، اشعار زیبای خود را نوشتند و بخشی، همچون کادرهای کمونیست، بە اروپا آمدند، در سیاست و مبارزە بیشتر بالیدند، در محافل بین المللی درخشیدند و جایزەها گرفتند. یکی از آنان کە در کۆمەلە سواد آموختە بود، از پارلمان سوٸد، از حزب چپ، سر درآورد و اکنون هم بە عنوان چهرەٸی مستقل و در تقابل با سیاست اسلام-پناهی حزبش، در این پارلمان میدرخشد.
کارهای هنری من، شعرها، سرودها و نوولهاٸی کە از رادیوهای حزب و کۆمەڵە وبعدها در تلویزیونهای احزاب برآمدە از این جریان پخش میشد، بەخصوص سرودهای کُردی، بر سر زبانها افتادە، در کردستان ایران و عراق تودەگیر شدند. علاوە بر چاپ نوشتەها و اشعارم در نشریات حزبی و در نشریە هنري “پێشەنگ”، چاپهای اولیەٸی هم در فرم چند مجموعە، منتشر شد، بیشتر کُردی ویک سری نوول بە فارسی و ترجمەی کُردي مانیفست کمونیست کە ذکرش رفت.

در سال 2013، روزنامەی “کوردستان نو” از سلیمانیە کە پیشتر مصاحبەٸی با من کردە بود، مجموعەی کامل شعرهای کُردیم را چاپ و منتشر نمود. حالاهم در انتظار چاپ دوم همان مجموعە، اما قدری بزرگتر هستم کە شعرهای این چند سال اخیر را هم در بر گیرد

در همان سالها(ی دهەی ١٩٨٠) با “گروە موسیقی بانگەواز” کە تاسیسش بە آغاز جنبش در سنندج برمیگشت، و نیز چند گروە و هنرمند دیگر، این بار در مناطق آزاد، “کانون هنر کارگری” را تشکیل دادیم کە نشریەاش “پێشەنگ”را بیرون داد. این نشریە، حالا هم، بە کُردی و بە فارسی، در کُردستان، منتشر میشود
اواٸل سال 1991، اما، با جنگ (اول) خلیج، اوضاع پیچیدەتر و ادامەی جنبش مسلحانە، بسیار دشوارتر میشد. گرایش کمونیسم کارگری درون حزب کمونیست ایران، کە زندەیاد منصور حکمت رهبریش میکرد، ضمن کشمکش با گرایش ناسیونالیستی درون همین حزب، بر سرعت دادن بە انتقال مجروحین، بیماران، سالمندان و… بە اروپا، و نیز تغییر تکیەگاە فعالیت و انتقال کادر بە اروپا، پای فشرد. من هم از کسانی بودم کە پاٸیز 1991، بە سوٸد پناهندە شدم و کارم را اینجا ادامە دادم. برای گذران زندگی بە شغل معلمی ریاضی و علوم پرداختم و در حال حاضر، بازنشستە هستم.
 در سوٸد، این امکان هم فراهم شد کە نام فامیلي بی مسمای “شیخ الاسلامی” را، بە تخلص شعریم “ڕێبوار” تغییر دهم و مصلح ڕێبوار شوم
 پیچیدگی تحولات منطقە و جهان هم، چالشهای جدیتری در برابرمان قرار داد؛ در ادامە، حزب پویای ما بە نظرات تازەٸی میرسید کە ظرف  تشکیلاتی موجود تاب آن را نداشت و ناچار انشعابها و جریانهای تازەٸی شکل گرفتند. توضیح کمونیسم بورژواٸی در  شوروی و در شرق اروپا، کمونیسم دهقانی در چین و اینکە استراتژی نوین پیش رو، پاسخهای نوینی میخواست تا مردمان انقلابی و مسٸولیت پذیر را گرد هم بیاورد و پیشروی معقولی را میسر سازد. در ادامەی جستجوگری در ڕاستای جنبش کمونیسم کارگری، همکاریم را با انشعابات مختلف و با رادیو-تلویزیونهایشان، کە شامل چند حزب عراقی هم میشود، ادامە دادەام
در سوٸد، بەابتکار رفقاٸی از همان جریان، نشریەی هنری “هانا”، منتشر میشود کە با آنهم همکاری دارم.
مفصل شد؛ با سپاس از بُردباریتان؛ لینک سایت خودم را در زیر میبینید؛ کلا، مشغلەهای فعلی و کارهای قبلی مرا نشان میدهد:

آقای “رهبر” “عزیز”

از شیلی تا هنگ کنگ، از بیروت و صور و صیدا تا بغداد و بصرە و سماوە، تا کوبانێ و هپکۆ و هفت تپە؛ زندەباد مبارزات فراکشوری ستمستیزان جهان!

پیش از آغاز سخن باید شادباش گفت آزادی عزیزانی از اسیران هفت تپە و اول مە را کە همزمان شد با این نوشتە، و امید بە آزادی سریع در اسارت ماندگان جمهوری اسلامی سرمایەرا، بدون وثیقە و قید و شرط!

نوشتەهائی شبیە این را بارها منتشر کردەام؛ از جملە در اکتبر ٢٠١٨، تقریبا با همین عنوان!

این شعاریست کە من، هرازگاهی، بە آن برمیگردم: مبارزات فراکشوري! آنانکە نوشتەهای مرا تعقیب میکنند میدانند کە مبارزات همبستەی بین المللی، یا دست کم، فراکشوري را من مدتهاست تآکید کردەام وحالا سازمان ملل هم در مورد فراگیر بودن چنین مبارزاتی، “اخطار” دادە است:

https://www.radiofarda.com/a/un-guterres-warns-people-are-hurting-chile-iraq-lebanon/30237571.html

بەخصوص در خاورمیانە، بورژوازي اسلامی ایران و حامیان داعش، برندەی این سرکوبهای فراکشوري بودند؛ اما حالا، این پرچم جمهرری اسلامیست کە آتش زدە میشود، این تک تیراندازان آدم شکارکن حشدالشعبی است کە تظاهرات کنندە شکار میکند و یکی از فرماندهانش توسط همین مبارزین شکار میشود و بە درک میپیوندد!  در کربلا، عکس خامنە بە آتش کشیدە میشود، کنسولگری اشغال میشود؛ در بیروت، مزدوران حزب اللە در برابر تظاهرات مردمی قرار میگیرند… و در شیلی و بارسلۆنا و… و همچنین اردوغان کە آشکارا پا آنسوی مرز کشوریش گذاشتە کە دست آوردهای جنبش تودەئی رۆژاوا را بەتاراج ببرد؛ و البتە با نفرت و مقاومت فراکشوري و حتی فرا-قارەئی مواجە شدە است…

باش تا صبح دولتش بدمد! باش تا صبح دولتش بدمد و رهبری کمۆنیستي تحزب یافتە، دستاوردهارا بیمە کند …

پیام کلانشهرهای ترکیە: افول اسلامیزم!

پیام کلانشهرهای ترکیە:

افول اسلامیزم

اگر نمایشهای انتخاباتی آئینەی تمام نمای رأی مردم نیست، نشانەهائی از آگاهی سیاسی فزایندەی مردم را در آنها میتوان مشاهدە کرد. از انتخابات امریکا گرفتە کە ترامپ در کلانشهرها رأی نیاورد تا برکسیت بریتانیا کە در کلانشهرهای آن کشور اکثریت نیاورد تا … بالأخرە همین انتخابات دیروز ترکیە کە حزب اردو‌‌غان، عجالتا، استانبول و آنکارا و احتمالا ازمیر را باختە نشانەی حقیقتی است کە در سالهای اخیر بارها خود را نشان دادە: کلانشهرها چپ تر هستند!

مردم کلانشهرهای ترکیە، دیروز، نشان دادند کە افول اسلامیزم در یکی از پایگاههای اصلی آن، ترکیە، بەروشنی بە چشم میخورد. و این حقیقت، باتوجە بە تحولات ایران، کە خود پایگاە اصلی اسلامیزم شیعە است و مردمش، بە ویژە در کلانشهرها، آشکارتر از همیشە بیزاری خودرا از اسلامیزم نشان دادەاند، و نیز تحولات عربستان کە اسلامیزم سنی در حاکمیت، ناچار بە عقب نشینیهائی شدە است، و بالأخرە برچیدەشدن داعش از آخرین بیغولەهای آن در سوریە، همە و همە، نشان از افول و روبەخاموشی رفتن یکی پس از دیگری مراکز اسلامیزم است.

اما دراین نوشتە، میخواهم حقیقت دیگری را تأکید کنم کە کلانشهرها، بە نسبت مناطق کم توسعەتر و روستائی تر، آشکارا، مواضع سیاسی پیشروتری از خود نشان میدهند؛ حقیقتی کە میتواند سرنخی بەدست دهد کە نیروهای پیشرو، کمونیستها و چپ جامعە، میتوانیم روی آن حساب کنیم. در این شرایط جهانی کە مبارزات تودەئی مرزهارا در مینوردد، میتوانیم این پیام های مبارزاتی را کە خصلت هرچە بیشتر کارگری و کمونیستی دارند، بەیکدیگر پیوند دهیم و حرکات، تحرکات و نهضتهای نوین کارگری بین المللی را پشتوانەی مبارزات محلی قراردادە برای تسریع و تعمیق مبارزاتی آنها دست یکدیگر را بفشاریم.

تا اینجا، خوش آمد گوئی بە اعلان آشکار افول اسلامیزم از طرف پیشروان جامعەی ترکیە را بەفال نیک میگیرم و در فرصتهای آتی، بە این پدیدەی نوین پیوند مبارزاتی کلانشهرها، برمیگردم.

مصلح ڕێبوار اول آوریل ٢٠١٩