زندەباد ٨ مارس، فارغ از دغدغەی کار!

(بازنشر یک نوشتە از سالها پیش):
مصلح ریبوارMarch 01, 2012

کمونیستها وکارگران آگاه، صاحب جنبش برابری زن و مرد هستند. این یک حقیقت تاریخی است که فمینیسم بورژوایی میخواهد برآن سرپوش بگذارد.

برابری کامل زن و مرد در کلیەی عرصەهای اجتماعی و البته اقتصادی، به نفع هردو نیمەی طبقەی کارگر، از زن و مرد، است؛ و منظور من از طبقەی کارگر، نه آن سیمرغ نادیدنی و افسانەیی، بلکه همه ی زنان و مردانی است که تو امروز در محل کارت و در خیابان و در پارکها و در فروشگاهها میبینی. آری؛ 99% و قدری هم بیشتر، از هفت میلیارد بشر!

همین طبقه بود که یکصد ودوسەسال پیش، در میامی بەمیدان آمد و با خواست دستمزد برابر زن و مرد و حق رای زنان، مهر خود را برجنبش زنان زد؛ جنبشی که تنها پس از ابراز وجود اجتماعی کارگران زن و از قرن نوزدهم، از همان سپیدەدم آگاهی کمونیستی طبقەی کارگر، آغاز گشتەبود!

چه کسی میتواند ادعا کند که پیش از آن، مثلا پیغمبری، از میان 124 هزار، عقلش به این قد داده بود یا متفکری، افلاطونی، کنفسیوسی، دقیانوسی این خواست را به میان کشیده بود؟! آری؛ نیمەی دوم قرن نوزده و بر زمینەی اجتماعی تودەهای زن کارگر، مارکس ما، انگلس ما، آگوست ببل ما و کلارا زتکین ما (با روزنامەی “برابری”اش)، این خواست را به آگاهی عمومی تبدیل کردند. این یک حقیقت ماتریالیستی تاریخی است! بالاخره هم تظاهرات جسورانەی زنان ما در میامی، 8 مارس 1907، برآن مهر تازەیی کوبید و انترناسیونال دوم، بنا به خواست فعالین این عرصە، ازجملە همان کلارا زتکین کمونیست، 8 مارس را روز جهانی زن اعلام .

منظور از روز جهانی چه میتواند باشد، جز روز ارزیابی سالانەمان از این تلاش و پیگیری این مبارزه، تجلیل پیروزیها و تحلیل کم و کاستیها و عقبگردها و تدقیق چشم-انداز و برنامەریزی سال آتی این عرصەی مهم مبارزاتی؟! آیا چنین امری، بدون فرصت و فراغتی دست کم یک روزه، امکانپذیر هست؟ بنابراین، چه چیزی از این خواست عادلانەتر که ما، در هرکشوری که هستیم، یک روز تعطیل رسمی و فراغت از کار فرسایندەی مزدي را به دولتها و بە قانونگذاران تحمیل کنیم تا به این امر مهم بپردازیم و شب را هم دور هم جمع شده شادی کنیم؟! خرافەی رایجی هم که بورژوازی به جامعه حقنه کرده که گویا این روز تعطیل به اقتصاد “کشور” ضرر میزند، حالا و پس از بحرانهای پی-در-پی و بسیار زیانبار که بورژوازی، هموارە، دامنگیر جامعه کردە، دیگر یک کلاه گشاد است و یک عوامفریبی افشا شده!

سوال امروز من که یک هفته به 8 مارس مانده، اینست که چرا میان این همه اطلاعیەها و بزرگداشتهای پر طمطراق، جای این خواست روشن و عادلانه، خالیست؟! درحالیکه این خواست، سالهاست، در برنامەی “یک دنیای بهتر” گنجاندە شده و این برنامه، مورد قبول بخش عمدەی کمونیستها و همەی احزاب کمونیستی ایران است. من هم بارها، در همین مناسبت در مورد آن قلم زده ام. حتی یکبار، دومین روزنامه ی بزرگ سوئد، Göteborgs Posten ، ضمن چاپ مطلب من، این خواست را به نظر-سنجی گذاشت که 23% رای آورد؛ یعنی که نزدیک به یک چهارم این جامعه، از خرافەی بورژوا-فمینیستی “کی خرجش را میدهد”، رها شده اند!

آری، این خواست کمونیستي، یک تاکتیک درست است که آگاهی و اتحاد کارگر کمونیست و نیز تودەهای هنوز کمونیست نشده را بالا میبرد؛ اهمیت 8 مارس را، (چنانکه در مورد اول مه)، برجستەتر میکند و در صورت موفقیت، که بعید هم نیست، فراغتی درخور، برای پرداختن به این امر مهم، فراهم میاورد.

زنده باد 8 مارس فارغ از اضطراب کارمزدی!

مصلح ریبوار: اول مارس 2012Jm.rebwar@gmail.com

این شازده، “آبراهام لینکلن” نیست! (“جۆ بایدن” هم تحفەئی نیست؛ چنانکە “اوباما” هم نبود!)

سالها پیش، وقتی “اوباما” آمد سر کار، در استقبالش، این متن را نوشتم.

حالا هم، در استقبال “بایدن”، با تغیراتی اندک، بازنشر مینمایم:

 

 

“اوباما”، این شازدەی امپریالیزم که گویا آمده تا سمبل امیدی برای سرمایەی غرق-در-بحران باشد، میخواهد “آبراهام لینکلن” را تداعی کند! درعین حال، میخواهد به عوامفریبی “جان کندی” هم، تأسّی جوید که “مردم نباید انتظار داشته باشند امریکا کاری در حقشان بکند؛ بلکه باید خودرا مدیون بدانند که آنان برای “امریکا” (بخوان سرمایەداري امریکا) چه میکنند!”

ایشان اما، دیرآمده اند. “لینکلن”، رهبر یک سرمایەداري شکوفا و هنوز-مترقی بود که مثلا، بردگی را لغو کرد. اما حالا، یک قرنی هست که از آن سرمایەداري پیشرو، دیگر خبری نیست!  یک قرن و نیم پس از “لینکلن”، این سیستم ستمگر، چنان به گندیدگی امپریالیستی مبتلاست که رئیس جمهور شدن یک افریقایی-تبار برایش تکان-دهنده است! آری؛ این سیستم طبقاتی که مرحله ی نهایی امپریالیسمش آنرا تا مغزاستخوان پوسانده، هنوز از اینکه بخشی از انسانیت برده نباشد، یکه میخورد و وقتی یک رنگین پوست (هرچند  امتحان وفاداری خود به سرمایه را، در کسوت یک سناتور، صدبارهم پس داده باشد) به چنین مقامی میرسد، آنرا همچون واقعه یی “عجیب” ماههاست کە در بوق و کرنا میکند! این سیستم که لیاقت بشریت را، فقط، بردگی مزدی میداند، نه تنها چیزی بدهکار دموکراسی، به تعبیر بنیانگذاران آن، نیست بلکه نئو-لیبرالیسمش، با لیبرالیسم اولیەی سرمایەداري پیشرو قرن ١٨ و حقوق بشر آن، بەکلی، بیگانه است. این سیستم، کارگران را خاموش؛ زنان را تن فروش، ویا حجابي، و یا هردو؛ کودکان را نامطلوب و ترجیحا، نیروی ارزانتر در بازار کار، و کلیت انسان را، خوار و خفیف سود سرمایە، میخواهد!

 این شازده اما، در توهمی که ساده لوحان سیاسی به او دارند، شریک نیست! ایشان، نه تنها باجنگ و آوارگی که مدتهاست روتین سرمایه ی امپریالیستیست، مساله یی ندارند بلکه با وقاحت هرچه روشنتری از تجاوز سبعانه ی اسراییل به مردم غزه و همەی قانون شکنی های این مخلوق عجیب الخلقەی امپریالیسم انگلیس، دفاع میکنند وآنرا به منزله دفاع از کودکان معصومی که مورد تهدید بوده اند، تقدیس هم مینمایند!!

حتی میفرمایند که از بابت آنچه بر دست سلفهای خودش هم  گذشته، معذرتی نمیخواهند؛ به این معنی که نه از بابت ویتنام  و نه کودتای شیلی، نه از بابت کوبا و نەافغانستان و نەعراق، و نه بەخاطر تحمیل “خمینی” و اسلامیسمش به انقلاب ایران، توسط دولتهای غربی و مشخصا توسط “جیمی کارتر” هم-دمکراتش؛ و نه ازبابت خلق تروریسم اسلامی و نە آفریدن “طالبان”، از زبالەدان مذهب کپک-زدەی پاکستان و افغانسنان؛ و نە از خلق “حماس” توسط نوچەاش، اسراییل بەمنظور تفرقە در جنبش ناسیونالیستي رقیب فلسطینیش، پی ال اۆ؛ و نە از بابت بسیاری کلافهای سردرگم و جنایت-آفرین دیگر، خودرا بدهکار هیچ ستمدیدەیی نمیدانند!

با همەی این رسواییها، این پرنس امپریالیسم، اشک به چشمان توهم-زدەی بعضیها میآورد وچاپلوسان گرداگردش میخواهند توهمی را که سادەلوحان سیاسی دهه ی 1960 نسبت به “جان کندی” داشتند، بار دیگر، زنده کنند. ایشان که در اولین نطق خود، کمونیسم را کنار فاشیسم گذاشتند؛ بەعلاوە، بەدنبال پایین آوردن  توقع مردم و مشخصا کارگران بحران زده هستند که بازهم برای امریکایشان جان بکنند و نپرسند “امریکا برای آنان چه میکند”!

واقعیت امر، یک بازار بسیار عظیم و انباشته از ثروتی است که هرآن متمرکزتر میشود، پایەی مادی و اقتصادی استبدادهای گوناگون (اما در اساس همگون) سرمایه، در سراسر جهان است؛ حکومتهای قلدری که بدهکار هیچ دمکراسی و هیچ کنترلی از طرف آفرینندگان این ثروتها، نیستند! انسانهای خلاق و کارگری که آفریننده ی ثروت بیکران این سیستم هستند، خود اسیر آن شده اند و قادر به در-شیشە-کردن این دیو، نیستند.

چنانکه اشاره شد، “اوباما” در ساده لوحی مخاطبانش شریک نیست. حد اکثر وعده یی که او میدهد اینست که ماجراجوییهای نظامی سلفش را کنار میگذارد و با سنگسار-کنندگان، در ایران، مذاکره میکند و با خونخورارترین رژیمها، از در دیپلماسی وارد میشود! انصافا هم، سیستم چپاول و فوق سود را، چه حکومتی مناسبتر از حکومت حجاب و سنگسار در ایران؟! کارگران، چه بهتر که خاموش بمانند و در ایران به امام غایب و سفرەی حضرت عباس دخیل ببندند؛ در فلسطین، بەحملەی مداوم اسراییل، فکر کنند، نە به دستمزد و ساعت کار و سوسیالیسم؛ با اینها مشغول باشند و گرفتاری درست نکنند!

اما اگر این قدرتمداران دست دوم،  بازیگوشی را از حد بگذرانند؛ آنوقت دیگر صبر خداوندگار سرمایه، سر-خواهد آمد و به “گزینه” های دیگرش دست خواهد برد! وهمچنانکه شاه و صدام حسین را تنبیه کرد آنان را هم تنبیه میکند! اخیرا اما، با سربلند کردن مدعیان دیگری ، نظیر چین، روسیه و یا هند، در رهبری استبداد بازار، این گوشمالیهای اربابان ‌غربی، بەسادگی سابق نیست؛ و نیاز بیشتر “اوباما” به دیپلماسی، از اینجا ناشی میشودآ

آری؛ مدتهاست از امامزاده ی سرمایەی امپریالیستی، نە در شرق و نە در غرب، معجزه ی دمکراسی برنیامده. پس از دومین جنگ جهانی امپریالیستها، هرجا “مصدق”ی یا “عبدالناصر”ی پیدا شد، از طرف اربابان قیم دمکراسی، گوشمالی خورد! دمکراسیهای نیمه ی دوم قرن بیستم، ازدم، دمبریده و متناسب-شده با دیکتاتوری سرمایەی بزرگ جهانی، بوده اند. مضحکه ی پارلمانهایی نظیر کویت یا ایران را، و با به توپ بستن پارلمان روسیه از طرف “بوریس یلتسین”، رئیس جمهوری دردانەی “بیل کلینتون” را، “ولایت فقیه” ارمغان “جیمی کارتر” را، و یا بارزانی و طالبانی ارمغان “جرج بوش” را، این سیستم استبداد-زدە، میخواهد به جای دمکراسی، و به معنی کنترل مردم، بەما قالب کند! آنان، هرگاە مصلحت بازار بزرگ ایجاب کند، ابائی ندارند کە حماس و عباس را در فلسطین، ویا احمدی نژاد منتخب شورای نگهبان را در ایران، “دولتهای منتخب مردم” بنامند!

در مهد دمکراسی های قدیمی هم حتی، مدتهاست که پارلمانها وکنگرەهایشان،صرفا ابزار مشروعیت سرکوبند. این حقیقت انعکاس سیاسی بازار بسیار بزرگ و بی ترحمی است که جز استبداد سبعانه برای چپاول و برای تولید ناگزیر قوق سود، هیچ سیستم سیاسی ناشی از اراده ی مردم  را برنمیتابد.

بحرانها ی پیاپی و گسترش یابنده شاهد این مدعای دیرینەی ماست که این بازار و این سیستم امپریالیستی را، نه با تغیر دم-بریده ی شازده اوباما، بلکه با تغیر بنیادی این سیستم به کنترل مردمی و بە سوسیالیسم، مینوان از بحران درآورد.

امید که اعتصاب سراسری کارگران در فرانسه، و پیش از آن، اعتراضات مردم آتن و اخیرا اعتراض کارگران در روسیه تنها چند علامت آغازگر یک حرکت نوین سراسری حهانی علیه این بحران و احیانا کل نظام امپریالیستی سرمایه باشد. مشکل اما ضعف جنبش آگاه و متشکل طبقه ی کارگر  و آلترناتیو سوسیالیستی و کمونیستی در مقطع فعلی است. شرایط عینی چنین تحولی، اکنون از هر زمان گذشته آماده تر است. مهم اینست به چه اندازه بتوانیم از آن استفاده کنیم.

 

جلال ملکشاە، بە خاطرەها پیوست.

یکبار دیگر، مرگ یک شاعر، جلال ملکشاە، قصەی “هنر مقدس”، هنر متعهد و حتی کشمکش گرایشهای طبقاتي در عرصەی هنر را، بە میان آوردەاست.
یادداشتها، عمدتا، دلسوزي است برای شاعر و لعن و نفرین بە جمهوری اسلامی و روایت مخوف بودن زندانها کە واقعیتی آشکار است و شاعر را درهم شکستە. کمتر کسی بە همکاریهای جلال با زندانبانان اشارە دارد؛ در یک مورد هم “عذرخواهی” کسی را میبینیم از این بابت کە قدیمها، از همکاریهای جلال با همان زندانبانان شاکی بودەاست!
کسی منکر وحشیگری زندانبانان نیست؛ بەخصوص کە من خود، تجربەی زندان دارم و میدانم کە مقاومت بسیار سخت و غالبا غیر ممکن بودەاست! آری؛ در هم شکستن زندانی هم قابل ملامت نیست! و شکنجەگر هزار بار محکوم است! اما، در پاسخ آنانکە سنگ دلسوزی زندانیان شکنجەشدە را بە سینە میزنند و همکاران شکنجەگران را نمیبینند، باید توضیح دهم کە:
بسیارند همچو منی کە مقاومت را یکسرە، از مبارزە حذف نمیکنند؛ بە خصوص، همکاري با زندانبانان، آنهم در آن حدی کە نقل شدە است، برایمان قابل توجیە نیست. بنا بە تجربە و خاطرات زندەی نسل ما و زخمهائی کە از نارفیقان خوردەایم، میدانیم کە همکاریهائی دراین سطح با دژخیمان، نە معمول و عادی بودە و نە همیشە ناشی از اجبار! و نە قابل قبول میان مردم!
 
از این کە بگذریم؛ در عین حال نقدهائی هم شنیدە میشود کە:
 
این شاعر، هنگامیکە جنىش کارگری، حضور توانائی در میدان دارد، آرمانهایش محدود است بە یک ناسیونالیسم نەچندان خوشنام؛ بنابراین، مبارک همان ناسیونالیسمی باشد کە افق تنگش از سلیمانیە فراتر نمیرود و مرزهای دیگر این جهان اسیر سرمایە، آزارش نمیدهد!
 
اما این حقیقت هم امیدوار کنندە است کە حضور نقد طبقاتی و حضور مطالبەی کارگري از عرصەی هنر، مدافعین “هنر مقدس” را بە کنج جدل راندە و بە حالت دفاعي کشانیدەاست! این مارا قدمی جلوتر میبرد!
 
ذیلا هم، یادداشتی میبینید بە زبان کردي، از صفحەی یک دوست عزیز، عبداللە سلیمان مشعل:

 

جەلالی مەلەکشاه شاعیری بزووتنەوەی کوردایەتی مرد. مەلەکشاه شاعیر بوو و وە شاعیرێکی باش و شیعرەکانیشی تەژین لە شیعرییەت. بەڵام خەمی ناو دەقە شیعرییەکانی، خەمی ڕزگاری و یەکسانی و دادپەروەری کۆمەڵایەتی نەبوو. خەمی ئینسانی بەشمەینەتی کورد نەبوو .جەلالی مەلەکشاه شاعیرێک نەبوو لە سەنگەری چینایەتی کرێکارانی کوردستانەوە دەنگ هەڵبڕێت و دەق بنووسێت. ئەو گۆرانی بۆ کوردایەتی دەگوت و خەونی بە بە ئازادی کوردستانەوە دەبینێ لەژێر سێبەری دەسەڵاتی بۆرژوازی کوردیی.کرێکار و چینی کرێکاری کورد هیچ جێوشوێنێکی لە جیهانی شیعرەکانی مەلەکشادا نییە. سەرتاپای دیوانەکەی مەلەکشاه تاوتوێ بکە ئومێدێک بە جیهانێکی خاڵی لە ستەم و چەوسانەوەت بەرچاو ناکەوێت. بەڵێ مردنی جەلالی مەلەکشای شاعیر زیانێکی گەورەیە لە بزووتنەوە و شیعری کوردایەتی، نەک لە ئەدەب و شیعری رادیکاڵی شۆڕشگێرانە.

Image may contain: 1 person, beard and close-up

چند سر بریدەی دیگر، تا اتحاد ما؟؟

اسلامیسم بازهم جنایت آفرید! سیستم ضد بشری سرمایە، بستر انواع ماشینهای جنایت سیاسیست! این سیستم، ازجملە، از کارآئي سامانەی جنایتکارانەی اسلامیستي، بهرە میبرد! از یک طرف، ظرفیت سبعانەی اسلامیسم را علیە هرگونە صدای آزادیخواهی، علیە آزادی بیان و علیە زن بەکار میگیرد و در وسط خیابان پیشرفتەترین کشورها، سر می بڕد؛ از طرفی دیگر، صفوف فاشیسم و نژاد-پرستي را، در اروپا و امریکا، سامان میبخشد و علیە مهاجران فلکزدە بە میدان میآورد! و البتە بدون احساس هیچ مسؤلیتی کە چقدر اوضاع از کنترل خارج شود و بیگناهان قربانی شوند!

اگر میگوئیم امپریالیسم بە پایان هرگونە دمکراسی و آزادیخواهی رسیدە؛ این پیش-بینی داهیانەی را، لنین، صد سال پیش بەمیان آورد! این لنین و بلشویکها بودند کە در اعتراض بە جنگ جهانی سرمایەداران، در ابتدای قرن گذشتە، نکبت امپریالیسم را بەجهانیان شناساندند! این لنین و رفقایش بودند کە امر دفاع از ارزشهای دمکراتیک را، امر طبقەی کارگر پیشرو و امر سوسیالیسم و کمونیسم، دانستند.

آری؛ این جنبش ما، جنبش کارگری کمونیستي آگاە است کە باید صفوفمان را هرچە متحدتر و قدرتمندتر کنیم و یکی از اهدافمان را، کە پایان دادن بە عربدەکشی و بە جنایات آشکار خیابانی اسلامیسم و بە جنایات فاشیسم است؛ عملی کنیم! آری؛ منظورمان آچمز کردن این هردو سامانەی جنایت: اسلامیسم و فاشیسم است کە هردو از ذریتهای دوقلوی سرمایەداری اند! در اشل بزرگتر هم، بیرون راندن همەی دیناسورهای پایان تاریخ سرمایە را در دستور داریم تا این زندگی زیبا را کە ساختەایم، محافظت کنیم! برای رهائی زن، رهائی مرد و رهائی کودک، برای آزادی کل انسان از فرهنگ بردگی مزدی، از این نظام و هرگونە اسارت انسان در اقتصآد و مناسبات نابرابر، تلاش میکنیم!

اما هر از گاهی، چاقوکشان این نظام، فرزندانمان را سلاخی میکنند تا زهر چشمی از ما بگیرند؛ چند بار دیگر سرهای بریدەی مردم بیگناە باید شهادت دهند کە این سیستم، ارادەی دفاع از امنیت ما، از آزادیها و ارزشهای دمکراتیک و لائیک ما  را ندارد؟! نە آن ارادە را دارد و نە آن توانائی را کە از ارزشهای ما دفاع کند!

ما، در عوض، چە نیروئی داریم؟! نیروی ما، نیروی ٩٩ درصدی کارگران و مردم فرهیختەئی است کە موقعیت مادی و اقتصادیمان، منافع و زندگی روزمرەمان، بەخطر افتادە و نەتنها نیازمند کە درخور ارزشهای دمکراتیک و انساني هستیم! ما باید این متحدان واقعی خود را، نەتنها درایران، کە در فرانسە، در اروپا، آمریکا و همەی جهان بە میدان آوریم؛ جنبش کارگري را، جنبش دگرگۆن-ساز کارگران کمونیست کە نیروی اصلی کمونیسم هستند را، در هر شهر و در هر منطقە و هر جا کە دستمان میرسد متشکل سازیم، جنبش جهانیمان را، آگاهتر و متحدتر نمودە، از جملە در این عرصە، بە میدان آوریم.

البتە، این اصلا در تناقض نیست با فشار آوردن بە دولتهای سرمایە، کە ادعای جدائی مذهب از دولت را دارند! باید بتوانیم بە آنان هم گوشزد کنیم کە بدون ریاکاری و بدون ملاحظەهای سخیف اقتصادی، فورا، بەعنوان یک ارزش مهم دمکراتیک، مذهب را کاملا از دولت و از قدرت دور کنند و واقعا آنرا بە امر خصوصی و بە کلیساها و مساجد و غیرە برانند! اما چطور میتوانیم بە این دولتها فشار آوریم؟؟ نیروی ما برای این فشارآوردن، از کجا میآید؟ از کجا، جز همین جنبش کارگری و اعتصابات و حرکات اعتراضی این جنبش؟؟ آری؛ نیروی ما همین مردمان، همین کارگران آگاە و مبارز است. با بسیج کردن کمونهای کارگری، همچنین میتوان، حتی بەطرزی مؤثر، تحرک اسلامیستهای گردن-زن را، در محل کار و زندگیمان فلج کنیم!  همچنین فاشیستهای آدم-کش مسموم بە نزاد-پرستي را، میتوانیم، بە کمک همین کمونهای کارگري، فلج کردە و بە جنایاتشان لگام زنیم و حتی پایان دهیم!

اکتفا کردن بە لابە و زاري نزد کارگزاران سرمایە، یا بە “افشاگری” از دولتهای سرمایە کە گویا معیار دوگانە دارند، در بهترین حالت، سادەلوحی مارا مینمایاند! چرا این دولتها و این سامانەها بەما کمک کنند؟؟ این دولتها کە طشت ریا کاریشان از بام افتادە و افشاشدە اند؛ کە در حرف مدافع ارزشهای دمکراتیک اند اما در عمل، دست در کیسەی رژیمهای مستبد سرمایە دارند؟! دست در جیب استبدادهائی نظیر ایران و عربستان و غیرە دارند، بر تاخت و تاز آنان بر حقوق زن و مرد کودک، بر حقوق بشر، چشم میپوشند و حتی همدستشان میشوند! اینان، باید با فشارما و متحدان ما، روبرو شوند؛ باید ناچار شوند کە از منافعی چشم بپوشند و بە شعارهای عامەپسند ارزشهای دمکراتیک عمل کنند!؟ اگر فشاری بر آنها نباشد، تنهآ در فریبکاریشان جریتر خواهند شد!؟

البتە، ما در این سازماندهی اتحاد و آگاهی، راە دراز و دشواری در پیش داریم؛ اما راە دراز و دشواری راهم رفتەایم! بەعلاوە، این راە ما، هرچند طولانی و هرقدر سخت، کوتاهترین و آسانترین راە است! راەهای دیگر راە سرمایەدارانست؛ سرمایەدارانی کلان کە با ثروت نجومی، دیگر از سرمایەی رقابتی قرون گذشتە (کە مدافع ارزشهای دمکراتیک بود) فاصلە گرفتەاند و آشکارا، پایگاە اجتماعی-اقتصادی استبداد هستند! راەحل سرمایەداري، بەجلو نیست؛ بلکە بەعقب است! بنا بر این نە در جهت حل مشکلات بلکە، چنانکە در این چند دهە دیدەایم، در جهت آفرینش طالبان، خمینیسم، داعشیسم، نژادپرستي و فاشیسم است؛ در جهت نفی و محو دمکراسیست. ناگفتە پیداست کە این بی-راهە، چە اندازە سختتر، طولانیتر و پر-مخاطرەتر خواهد بود!؟ واضح است کە دراین صورت، باید انتظار شارلی-ابدوها و سربریدنهای خیابانی بیشتر، انتظار خشونتهای بیشتر طآلبانی، داعشی و اللەاکبر گویان خیابانی را داشت! حتی انتظار هجمەهای مسلحانە و چماقدارانەی بیشتر از طرف نژادپرستان فاشیست و چماقداران سرمایەی کلان هم بیشتر میشود! پس بە قول “باب دیلان”، از چند فراز و نشیب باید بالا و پائین برویم تا بفهمیم، تا شیر-فهم شویم، پایەی اقتصادی امپریالیسم جهاني و سامانەها و دولتهای سرمایەی کلان، نە دمکراسی، نە احترام بە انسان و ارزشهای دمکراتیک، بلکە استبدادهای مدرن و وحشیگریهای مدرن را پیش پای جهانیان میگذارد! و ما هرروز، نمونەهای تازەتر و عجیبتر آنها را، تجربە میکنیم!

ما مردم، ما ٩٩ درصد کە خلع ید شدەایم، کە از قدرت سیاسی محروم شدەایم، باید با اتحاد و تشکل کارگري، قدرت خود را باز-یابیم و از ارزشهای خودمان دفاع کنیم! راە دیگری نیست! این راە ما، اما، پایەی مادی و اقتصادي دارد؛ بنا براین، بسیار محتمل است! اصلا آسان و بدیهی نیست اما زمینەی اجتماعی دارد؛ ممکن و میسراست و مهمتر از همە اینکە در حال وقوع است. جنبش جلیقە زردها در همین فرانسە، نزدیکترین نمونەی این واقعیتهاست. هفت تپە ها در ایران و میدان تحریرهای بغداد و بصرە و بیروت و شیلی و… حضور سوسیالیسم در انتخابات امریکا … نمونەهای دیگرند…

این جنبش، با ظرفیت تودەگیر و محلیش، میتواند سریعا، اسلامیسم را یا فاشیسم را فلج کند؛ فاجعەهائی نظیر سربریدن ها یا ماجراجوئیهای مسلحانەی فاشیستها را پایان دهد، مخاطرات جنگی و خشن را مانع شود و روز بە روزهم، راهمان، هموارتر شود!

از نظرات و راهنمائیهای خوانندگان، استقبال میکنم.

شریک قتل ساموئل پتی، دادخواهی نمیکند! دادخواهی، امر جنبش کارگری است!

قتل ساموئل پیی در پاریس، در ادامەی جنایات اسلامیستهاست.
اسلامیسم، یک پدیدەی مدرن سرمایەی امپریالیستیست؛ حقیقتی کە چنان روشن است کە قصد ندارم در این نوشتەی کوتاە بەاثبات آن بپردازم؛ تنها بە چند نمونە اشارە میکنم:
– آمدن طالبان از زبالەدانهای افغانستان و ارتش پاکستان و پول عربستان و رهبری سیا، علیە سوڤیەت تازە امپریالیست اشغالگر…
– آمدن خمینی از پاریس و بەخاک افتادن ارتش شاهنشاهی، تحویل دستگاە سرکوب توسط ژنرال آمریکایی هوایزر، بە دستگاە روحانیت و سرکوب انقلاب بە کمک از جملە حزب تودە…
– آمدن داعش توسط اسرائیل و عربستان و قطر و با دخالت آشکار سناتورهای محترم…
اینها و بیش از اینها، با هماهنگی قدرتهای اروپایی و آنچە اسلامپناهی آنان میخوانیم و با هماهنگی کم و بیش بدگمانانەی شرکای روسی و چینی، آخرین میخها را بر تابوت دمکراسی بورژوایي میکوبد!
حال، با قتل ساموئل پتی در پاریس و همچنین مهدی امین در تورنتۆی کانادا، اسلامیسم، عربدە میکشد و دولتیای اسلامپناە زوزە میکشند!
بەخیابان آمدن مردم در فرانسە، داستان دیگریست و اتفاقا در جهت پاسخ درست مشکل!
آری؛ این جنبش ماست کە پاسخ را میدهد؛ جنبش مردمی؛ با یک اما!
اما، این جنبش، باید بە روشنی راهش را جدا کند!
جنبش مردمی نیازمند یک افق روشن مستقل است کە توهمی بە قدرتهای اسلامپناە نداشتە و در برابر توطئەهای اسلامیستی سرمایە، تاکتیک و شعار روشن داشتەباشد! تنها پناهگاە ارزشهای دمکراتیک هم، امروز، نە امپریالیسمی کە نیازهای سرمایەی کلان بە استبداد عریان را پاسخ میدهد و بە استبدادهای هرچە عریانتر متوسل میشود؛ کە ما، جنبش کارگري و کمونیسم این طبقە است …
جنبش امپریالیستی سرمایە، بە تبع منافع سرمایەی کلان، بیش از یک قرن است کە بە استبداد، فاشیسم وضدیت با دمکراسی گرایش دارد. علاوە بر جنگهای جهانی و منطقەئی، موح اخیر فاشیسم و در چند دهەی اخیر، اسلامیسم و داعشیسم، چشمەهای آشکار این ترفندها بەشمار میروند.
جنبش کمونیستی و دمکراسی شوراٸی آن، بەمثابەی سنگرهای دفاع از ارزشهای دمکراتیک، باید بەکمک گرقتەشوند تا بتوانیم از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کنیم.