منھم شکنجە شدم!

نیم سدە پیش از این، رژیم سلف این بربریت اسلامی سرمایە، مرا ھم بە قزل قلعە برد و شکنجە کرد. رژیم ستمشاھی سرمایە ھم کە فرش قرمزی از خون شکنجەشدگان و بەخون خفتگان پیش پای این خلف اسلامی خود پھن کرد، ھدف این دادخواھی ھست! وچرا نە؛ ابوغوریبھا، گوانتاناموھا، گولاکھا و ھمەی ستمکدەھا و شکنجەگاھھای محافظ این نظام، در سراسر جھان، ھمگی باید جوابگو باشند!

زندەباد اسماعیل بخشی و عزمش استوار کە صدای  شکنجەشدگان را، در بالاترین سطح، بانگ آواز داد تا آغاز پایانی باشد بر این بربریت سرمایە کە نە تنھا مرا و اورا کە ستارھا، ژالەھا، خسروھا، اشرف ھا، جمیلە بوپاشاھا، عزیزالحاجھا و ھزاران دیگر را دراین جھان سرمایە زدە، فریاد میزند؛ باشد کە بشارت آزادی و آسودگی از نکبت سرمایە و از سیستم ستم پیشەاش آغاز خیزی تازە  را تجربە کند!

ترور وحذف فیزیکی محکوم است

متأسفم کە چنین بدیھیاتی باز لازم بەتکرار است!

چند روز پیش، با پخش یک ویدئۆ، شخصی بانام شۆڕش خۆراسانە کە در ویدئۆ ابوبکر ھم خطاب میشود، مطرح کردە کە سالھا پیش، مسئولانی از یگ شاخەی مسروقەی کۆمەڵە، درصدد ترور و حذف فیزیکی مخالفانشان بودەاند! بازھم متأسفانە، نە تازە بود و نە غیر منتظرە! چنین اقدامات شنیعی کە نتیجەئی جز رسوائی ھم برای گردانندگانشان نداشتە، سابقا ھم روی دادە و ظرفیت آلودگی گرایشھای ناسێونالیستی را، ھمچون موارد مشابە میان جریانات ناسیونالیستی کردستان ھمساێە و ھمچنین حزب دمکرات، بار  دیگر، بەنمایش گذاشت.

آنچە میماند، رسواکردن بیشتر  و فشار بیشتر بر این جریانات است کە اولا ابعاد این ماجرا را روشنتر نمایند و مسئولان این رسوائیھارا بیشتر افشا کردە بە قضاوت جامعە بسپارند و ثانیا بە ھواداران آنان، ھشدار مجدد دھیم گە ناسیونالیسم، بەویژە در شکل باندھای مسلح، چە ظرفیتھای شنیعی برای حذف جنایتکارانەی مخالفان سیاسی و حتی خود این ھواداران (در صورت طرح ھرگونە اندشەی آزادانەئی) دارند؛ و اینکە ھیچگونە خام اندیشی از نوع امید بە ھرگونە رھائی در پیروی از این جریانات رسوا، دیگر پذیرفتە نیست و از شریک بودن آنان دراین مسئولیت شرم آور، بەخصوص پس از این افشاگریھای اخیر، کم نمیکند!

دیماە ٩٧، ژانویەی ٢٠١٩

مصلح رێبوار

 

زندەباد اتحاد و مبارزەی فراکشوری؛ از اهواز تا پاریس!

همبستگی بین المللی کارگري، یک ضرورت مبرم است!

این باید توضیح واضحات باشد؛ اما متاسفانە نیاز بە یادآوری و تآکید مجدد هست، چراکە ما شاهد پراکندگی جنبشهای کارگری کمونیستي و درگیر مشکل تشکل و سازمانیابی هستیم! و دربرابر، خوشبختانە، دارای جنبشهای کارگري قدرتمند هم هستیم؛ گرچە، میبینیم کە بدون یک نیروی قابل اتکای فراکشوری، از خاکریز محقر مطالبەی حقوق معوقە و رفرمیسم سندیکائی زرد، جلوتر نرفتەایم!

در حالیکە، فکسنی ترین دولتهای بورژوائي، در سرکوب جنبشهای کارگری و اعتراضات تودەئی، تنها نیستند و هموارە از نیروهای سرکوبگر “برادر”انشان بهرەمندند؛ از این طرف، احزاب کارگری کمونیستي و یا چپهای مدعی کمونیسم، حد اکثر درعرصەی کشوری هستند؛ بیشترشان هم، متأسفانە، تنهادر عرصەهائی محلی، فعالیتی دارند! ناگفتە پیداست کە در نتیجەی این “معادلە”، دلسردی، عدم اطمینان بە آیندەی پیروزی سوسیالیستی و در پی آن، تحزب گریزی کارگران را شاهد هستیم! بەعلاوە، روی آوری جنبشهای کارگری، معلمی و غیرە، بە سندیکالیسم و بە اشکال دیگر رفرمیسم و دیگر راەحلهای سترون بورژوائی… عادی مینماید! نتیجەی اینها هم، درجازدن این جنبشهاست، پشت خاکریز “دستمزدهای عقب افتادە” و بردگی مزدی بی مزد!!

من این نوشتەرا، چند وقت پیش شروع کردم و همانجا، وعدە دادم کە بە این موضوع برمیگردم؛ با توجە بە اهمیت مسألە، باید انتظار داشتەباشیم کە بارها بە این عرصە بپردازیم.

باتوجە بە این واقعیت کە جنبش کارگري، در زمان لنین، یعنی یک چند دهسالی پس از مارکس، نمیتوانست بە تئوریهای مارکس در مورد سازمانیابی و تحزب طبقەی کارگر بسندەکند و لنین، بەویژە در کتاب “چەبایدکرد”، این تئوری را گسترش داد، ما هم، یک قرن پس از لنین و با توجە بە تحولات عظیم این یک قرن گذشتە، اصلا عجیب نیست کە نیازمند بەروز کردن مجدد تئوری مارکسیسم در عرصەهای گوناگون، از جملە در عرصەی حزبیت و سازمانیابی باشیم! شواهد متعدد و از همە روشنتر، غیاب یک انترناسیونال کمونیستي، این ضرورت را تأکید میکند! شخصا امیدوار بودەام کە رسالەی “عضویت کارگري” منصور حکمت کە در دهەی ١٩٨٠ منتشر شد، سرآغازی بەاین مهم باشد اما نشد! پرداختن بە تأسیس بلافاصلەی یک انترناسیونال کارگري کمونیستي، و آوردن آن بەکمک مبارزات کارگری کشوری و محلی، شاید سنگ بزرگ باشد اما یافتن راههائی برای نزدیک شدن بەاین مهم ابدا منتفی نیست.

با همەی احترامی کە برای رفقای فعال این عرصە و برای احزابی کە دل در گرو کمونیسم دارند قائل هستم، متأسفانە، کم نتیجە ماندن تلاشهای احزاب کنونی در متشکل کردن حزبی و رزمندەی جنبش کارگري، نە تنها در ایران کە در سراسر جهان، این ضرورت را فریاد میزند. جنبش کارگري، بیش از همیشە بە تحزبهای قدرتمند کشوري و درعین حال (و ظاهرا مقدم برآن) اتحادهای فراکشوري و جهاني، نیازمند است! در حالیکە کارگران فعال و رهبران کارگري، امیدی در این تحزبهای موجود نمیبینند و کم یابیش، در دام سندیکالیسم و رفرمیسم گرفتارند، ضرورت شناخت راە برون رفت (کە بسیج نیروها و اتحادهای فراکشوریست) برجستەتر میشود!

دولت و حاکمیت ورشکستەئی چون جمهوری اسلامی سرمایە، دست در دست نیروهائی نظیر حکۆمتهای چین، روسیە، اتحادیەی اروپا، جناح مقتدری از حاکمیت امریکا، عراق، سوریە ومرتجعین دیگری کە دلشان توی مشتشان است کە جنبشهای اعتراضی جاری در ایران، بە دگرگونیهای انقلابی نیانجامد، آشکارا، فرا-کشوری عمل میکنند! آری، جمهوری اسلامي، فراکشوري عمل میکند، سرکوب میکند و سینەخیزکنان و دست وپازنان تلاش دارد این ازنفس افتادنها، نفسهای آخرش نباشد! تلاش دارد، بەقیمت فلاکت و ادبار روزافزون تودەهای تحت ستم در ایران و در منطقە، بە موجودیت سرطانی خود و بە این شکل از حاکمیت بورژوازی در ایران، تداوم بخشد. حتی، جناح لجوج تر حاکمیت امریکا هم کە دم از مخالفت با این رژیم میزند، در صدد استفادە از عناصر ترشی انداختەئی از سلطنت طلب و مجاهد است؛ اما در نهایت، قند توی دلش آب میشود کە با همین حاکمیت فکسنی و تضعیف شدەی اسلامیستي “مذاکرە” کند و ازموضع قدرت، بە سازش برسد!

کمکهای دولتها و حکومتهای سرمایە در بخشهای بزرگی از این جهان ستم-زدەی سرمایە، بە این حکومت وحشت قرون وسطائی، بەعلاوەی جانورانی نظیر حشدالشعبی و حزب اللە وغیرە، بەهمان اندازە کە بە این حاکمیت بربر  ورشکستە اعتماد بەنفس دادە، با رعب آفرینی کم و بیش تروریستي، مزاحم بلندپروازی انقلابی جنبش کارگری هم شدە است!

فکسنی تر از ج.ا.، حاکمیت قراضە و چند پارەی عراق است کە در اکتبر سال ٢٠١٧، با کمک ایران و حشد شعبیش و بەکمک ترکیە، روسیە و چراغ سبز امریکا و اروپا، آنهم فراکشوری عمل کرد و همەباهم، آن ضربە را بە رفراندوم استقلال کردستان عراق زدند کە (گرچە پیروزی رای مستقیم مردم بە استقلال بەجای خود باقیست اما) سلطەی بربرمنش  اسلام سرمایەرا، در آن خطە، نیمەجانی بخشیدند.

حال، آیا هوش فراوانی میخواهد کە بفهمیم چرا کارگر، معلم، پرستار و کلأ تودەهای بەجان آمدە در ایران، آیندەی پیروزی خود بر ستم سرمایە را، مبهم میبینند؟؟ و حتی زمانیکە از این رژیم عبور کردەاند و میگویند “دیگەتمومە ماجرا”، هنوز در برابر یک دامگستری دیگر سرمایە، از نوع جاویدشاە یا لچک بەسران مجاهد، بیمە نیستند؟؟ آیا هوش فراوانی میخواهد کە بفهمیم چرا وقتی این جنبشها، سخنان ما را میشنوند، برای وعدەهای زیبایمان شانە بالا می اندازند و با وجود هم نظری اینجا و آنجا، آیندەی موفقیت خود را، نە در همراهی با ما، بلکە در جهت گیری سندیکالیستی و رفرمیستی میبینند و این اندازە از تحزب رزمندەی کمونیستي گریزانند؟؟ بهانەی ترس مردم از سرکوب” هم، پس از مبارزات جسورانەی یکسالەی اخیر، دیگر نمیتواند توضیح مناسبی برای این تحزب گریزی باشد. مدتهاست کە سازمان دادن یک نیروی قابل اتکا برای پیروزی، ضرورت خود را فریادمیزند! یک نیروی بین المللی، بدوا فراکشوري درعین حال مؤثر را باید سازمان داد؛ پیش درآمد یک انترناسیونال رزمندە و رادیکال را باید بە میدان آورد، تا پیشروان و تودەهای مبارز کارگر و دیگر اقشار مبارز، واقعیت مقابلە با و پیروزی بر بورژوازی را لمس نمودە، دربرابر هر ترفند سرمایە و در برابر هر شکل جدید بردگی، بە نیروی خود امیدوار شوند؛ آنرا باور کنند و از هرگونە جاویدشاە و هرگونە پذیرش شکل دیگری از بردگی، سرباز زنند! تا جسورانە دست بە قدرت ببرند و خودرا و کل جامعە را رستگار کنند!

دشوار است؟؟ البتە کە هست! هیچوقت قرار نبودە آسان باشد! بلندپروازانە است؟؟ البتە کە هست! اما، ماکسیمالیزم و بلندپروازي، سنت ماست؛ ضرورت ماست! یکی از شعارهای جنبش ما درپیشرویهای ١٩٦٨ فرانسە و اروپا این بود: “واقع بین باش؛ غیرممکنهارا طلب کن”! آیا انقلابات بورژوائی سدەهای ١٨ و ١٩، “غیر ممکنها” را مطالبە نکردند؟؟ مگر همان “غیرممکنها” را متحقق نکردند؟؟ بەعلاوە، آیا پیشینیان ما، کمونیستهای قرن ١٩ و آغاز قرن بیستم، حتی با امکاناتی کمتر از آنچە ما امروز در جهان داریم، این امر دشوار را متحقق نکردند؟؟

این مشکل، درعین حال، مشکل ما تنها نیست؛ منحصر بە تنها ایران هم نیست. این یک مشکل بزرگ جهانی ماست و ناچار، همسرنوشتهای ما در جهان هم، قاعدتا، بە حل این مشکل فکر میکنند و ناچار، کمک میکنند. بنابراین چندان دست نیافتنی هم نیست! بەعلاوە، آیا راە دیگری هست؟؟

مگر مارکس و لنین اهمیت همبستگی بین المللی کارگری و تاسیس انترناسیونال کارگری را تاکید نکردەاند؟؟ مگر عملا این عرصە را جلو نبردەاند؟؟ مگر نتایج خلاقانە نگرفتەاند و ضرورت و جایگاە این عرصەرا بە ما نشان ندادەاند؟؟ پس چرا، ما، مسآلەی بەاین روشنی را بە کناری نهادەایم؟؟ آیا در این شرایط اقتصاد بەهم پیوستەی جهاني، با این رسانەهای اجتماعی مدرن، گشایشهای غیر منتظرەئی کە کار مارا آسانتر کند، بەکمک نمیآیند؟؟

من، بە این موضوع سالهاست کە میپردازم، مینویسم و در مصاحبەها اشارەمیکنم. حال در این نوشتە، ضرورت پرداختن مشخصتر و مسئولانەتر بەآن را میخواهم یادآور شوم؛ باشد تا بە قدمهای عملی و مؤثر در پیشبرد مبارزە و تحزب کمونیستی برسیم: از جملە اینکە، اگر تشکیل احزاب کمونیستی مدرن، در کشورهای دیگر و متشکل کردنشان در یک انترناسیونال کارگري، دور از دسترس بە نظر میرسد، میتوان جنبشهای زندەی اعتراضی فعلي را، بەخصوص در کلانشهرهای جهان، و البتە کلانشهرهای ایران هم، بەیکدیگر پیوند داد! آیا این کار آسانیست؟؟ البتە کە بە کوشش کمونیستهای مصمم این جنبشها بستگی دارد؛ آسان یا دشوار، کاریست در دسترس؛ کاریست ممکن…

روشن است کە باید، بارها و بارها، بە این سؤال بسیار مهم بازگردیم! روشن است کە این امر مهم نیازمند کار هرکولي است؛ اما اولا، بەمحض پیوند مبارزات چند کلانشهر، نیرو آزاد میشود؛ ثانیا، آیا راە دیگری هست؟؟

پیوند مبارزات کلانشهرها

مشاهدات نشان میدهد کە در کلانشهرها، مبارزات کارگران و تودەهای مردم رادیکالتر است. شعارها چپ تراست و نزدیکتراست بە شعارهای سوسیالیستی. این، البتە مختص ایران نبودەاست و مبارزات پرشور مردم بصرە در عراق، همچنین مردم بغداد، کربلا، حتی سلیمانیە و اربیل هم، این را نشان میدهد. انتخاباتها، رفراندومها، نظر سنجیها در اروپا و امریکا هم شواهد مشابهی بە دست میدهند؛ آخرین و یک نمونەی درخشانش جنبش کارگری رادیکال جلیقە-زردهای فرانسە است.

آری؛ نمونە نزدیک و روشن این مدعا، مبارزات چند هفتتەی گذشتەی کارگران پاریس، بردۆ و چند کلانشهر دیگر فرانسە است کە سرود انترناسیونال را دراین شهرها طنین انداز کردەاست. جالب اینجاست کە کارگران فولاد اهواز، درمبارزات جاریشان، تی شرت هائی با کلمەی پاریس و بە نشانەی همبستگی با آنها، بەتن دارند! کاش همین احساس را، چند وقت پیش، برای کلانشهر بغل دستشان، بصرە، میداشتند. چندماە پیش مردمان دو کلانشهر بصرە و خرمشهر، با شعارهای انقلابی مشابە، نزدیک بە زندگی روزمرە و معترض بە چپاول و فساد سرمایە در کشور خود، بە خیابانها آمدند و حتی، در بصرە، ضمن شعارهای انقلابي علیە فساد و فقر، بە کنسولگری ایران هم هجوم بردند، و درک خود از فراکشوري بودن فضولیهای بورژوائي را بەنمایش گذاشتند! کاش آنوقت میتوانستیم همبستگی و همسرنوشتی خود و آنانرا، روشنتر یادآور شویم! این سؤال دردناکیست کە همانوقت، چرا یک همبستگی فراکشوری، در برابر جنبشی کە بیش از چند کیلومتر فاصلە نداشت و حتی زبان عربی شعارها هم برای هردو طرف آشنا بود و زمینەی این همبستگی، آشکارا مساعد هم بود، چرا تحقق نیافت؟!

اما، تی شرت آن رهبر کارگری فولاد اهواز، باعلامت “پاریس” کە هنگام آژیتاسیون (در واقع کمونیستیش) بەتن داشت، این امید را میپروراند کە متفکران کارگری این فقدان را درک کردەاند و چەبسا بەفکر زدن پلهائی در میان جنبشهای امیدبخش کلانشهرها بودە، دست همسرنوشتانمان در دست یکدیگر قرار میدهند! این نشانەها، بەما نیرو میبخشید، بادی بە زیر بالهای بلندپروازیهامان میدمد کە دست بەقدرت ببریم و از زنجیرهای فلج کنندەی سندیکالیسم و دست بەدعا بودن رفرمیستی رهائی یابیم؛ خطری کە بیخ گوشمان است و در مبارزات پرشور هفت تپە هم، گوشەئی از فلج کنندگیش را دیدیم…

زندەباد اتحاد فراکشوری مبارزات کارگری!

ادامە دارد…

در شادباش اول مە

اول مە، عرصەی قدرتنمائی بین المللی ماست!

بورژوازی، امروز بیش از همیشە، جهانی عمل میکند! وما همچنان محلی!!

بورژوازی، سازمان ملل دارد، پیمانهای نظامی نظیر ناتو دارد، اروپای متحد، بازار مشترک، نفتا و دهها همپیمانی آشکار و نهان دارد و طبقەی کارگر، علیرغم گستردگی و حتی عظمتی کە در قوارە و در حرکاتش منعکس است، محلی و محدود عمل میکند! در سندیکاهای بی دندان ویا در احزابی نە چندان قوی و در محدودەهای کشوری و حتی محلی، تشکلهائی داریم کە بەهیچوجە، نە بە قوارەمان میآید و نە برازندەی وظایف و اهدافمان است!

در آستانەی اول مە، این نیاز، با روشنی بیشتری خودنمائی میکند. امیدوارم در فرصتهای آتی، بە این مهم بازگردم.

بشاش و پرتوان باد همبستگی جهانی ما در اول مە ٢٠١٨

مصلح ڕێبوار؛ ٢٧ آوریل ٢٠١٨

جنازەی رضاشاە در ماە!

برای ثبت در تاریخ: من، در آرشیو روزنامەی اطلاعات کتابخانەی مجلس، در بهارستان، در یکی از شمارەهای آن روزها خواندم؛ آن روزهائی کە رضاشاە را، عوامل انگلیس آنوقت، خلع کردە بودند و کشان کشان، داشتند او را، کە حتی سلاح کمریش را از او گرفتە بودند، بە جزیرەی موریس وسط اقیانوس هند تبعید میکردند و داشتند محمد رضای جوان و عیاش و بیخبر از سیاست را بەجایش میگماشتند، خواندم کە: (نقل بە معنی) “اعلیحضرت (رضاشاە) دستور دادند: روولورم (سلاح کمریم) را بیاورید؛ این تولەسگ را (منظورش محمد رضا بود) میکشم!” اطلاعات ادامە میدهد: “البتە، کسی این فرمان را اجرا نکرد چون معلوم نبود، اگر سلاحش را میاوردند، چە اتفاقی میافتاد!!” من این مطلب را در سال ١٣٤٥ (١٩٦٦) خواندەام. این آرشیو، احتمالا، ازبین نرفتەاست و چنین سندی بە اندازەی کافی گویاست کە رضاشاە در چە بن-بستی بودە و تا چەاندازە، در برابر ارادەی بورژوازی امپریالیستی مسلط آنزمان، ناچار بە تسلیم بودە؛ همچنانکە بعدا، پسرش ھم بود! حال حاضر هم، نوەاش بازیچەئی بیش نیست و کاریکاتورتر از آنست کە نقشی جدی ایفا کند.

بگذار رسانەهای بورژوازی، نظیر تصویر خمینی در ماە، اینبار، مومیائی رضاشاە را در ماە بنشانند؛ این تو بمیری از اون تو بمیریها نیست!