شریک قتل ساموئل پتی، دادخواهی نمیکند!





قتل ساموئل پیی در پاریس، در ادامەی جنایتهای اسلامیستهاست.
اسلامیسم، یک پدیدەی مدرن سرمایەی امپریالیستیست؛ حقیقتی کە اولا روشن است و ثانیا قصد ندارم در این نوشتەی کوتاە بەآن بپردازم. تنها بە چند نمونە اشارە میکنم:
– آمدن طالبان از زبالەدانهای افغانستان و ارتش پاکستان و پول عربستان و رهبری سیا، علیە سوڤیەت تازە امپریالیست اشغالگر…
– آمدن خمینی از پاریس و بەخاک افتادن ارتش شاهنشاهی، تحویل دستگاە سرکوب توسط ژنرال آمریکایی هوایزر، بە دستگاە روحانیت و سرکوب انقلاب بە کمک از جملە حزب تودە…
– آمدن داعش توسط اسرائیل و عربستان و قطر و با دخالت آشکار سناتورهای محترم…
اینها، با هماهنگی قدرتهای اروپایی و آنچە اسلامپناهی آنان میخوانیم و با هماهنگی کم و بیش بدگمانانەی شرکای روسی و چینی، آخرین میخها را بر تابوت دمکراسی کلاسیک میکوبد!
حال، با قتل ساموئل پتی در پاریس و همچنین مهدی امین در تورنتۆی کانادا، اسلامیسم، عربدە میکشد و دولتیای اسلامپناە زوزە میکشند!
بەخیابان آمدن مردم در فرانسە، داستان دیگریست و اتفاقا در جهت پاسخ درست مشکل!
آری؛ این جنبش ماست کە پاسخ را میدهد؛ جنبش مردمی! با یک اما! اما، این جنبش، باید بە روشنی راهش را جدا کند!
جنبش مردمی نیازمند یک افق روشن مستقل است کە توهمی بە قدرتهای اسلامپناە نداشتە و در برابر توطئەهای اسلامیستی سرمایە، تاکتیک و شعار روشن داشتەباشد! تنها پناهگاە ارزشهای دمکراتیک هم، نە امپریالیسمی کە نیازهای سرمایەی کلان بە استبداد عریان را پاسخ میدهد کە ما، جنبش کمونیستي کارگري است.
حنبش امپریالیستی سرمایە، بە تبع منافع سرمایەی کلان، از یک قرن پیش، بە استبداد و فاشیسم وضدیت با دمکراسی گرایش دارد. جنگهای جهانیش، موح اخیر فاشیسم.و بە خصوص اسلامیسم و داعشیسم، چشمەهای آشکار این حقیقتند.
جنبش کمونیستی و دمکراسی شوراٸی، بەمثابەی سنگرهای ارزشهای دمکراتیک، باید بەکمک گرقتەشوند تا بتوانیم از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کنیم.

پدیدەی شجریان و برخی ناگفتەها

 
مرگ شجریان، هفتەی گذشتە، بازتابهای گستردە داشت. بسیاری، در بارەی صدایش، مهارتش در سازها و ردیفها وغیرە نوشتنە؛ گروهی در موافقت و یا مخالفتش، نوشتندو …. بزرگترین رسانەهای فارسی زبان، گوی سبقت از هم ربودند؛ او را، در کنار جرج واشنگتن، تا نویسندەی قانون اساسي نوین برای ایران آیندە، بالا بردند!!
با همەی اینها، نکاتی ناگفتەماندە است! هدف این نوشتە، تکرارگفتەها نیست بلکە بە ناگفتەئی میپردازم کە بەجا میبود عنوان شود: تعلق طبقاتی هنر شجریان؛ آری؛ نەتنها تعلق طبقاتی شخص او بلکە تعلق طبقاتی هنر او!
ابتدا، لازم بە توضیح است کە بنا بە یک اصل کم و بیش پذیرفتەشدە در علوم اجتماعی: کشمکش طبقاتی هر جامعە، در تحولات اجتماعی آن جامعە، نقش محوري دارد! اینکە مشکلات اجتماعی، نظیر فقر، جنگ، نابرابری، زن-ستیزي یا بیگانە ستیزي و … ریشە در منافع طبقاتی طبقەی حاکم (در حال حاضرسرمایەداري) دارد، امروزە، مورد قبول بخش مهمی از پژوهندگان است.
 
آنچە من میخواهم برجستە کنم و ممکن است همنظرانم بە فراوانی همنظرانم در اصل بالا نباشند، اینست کە پلەخانف هم خاطرنشان کردە: هنر هم یک عرصەی اجتماعیست و بەتبع آن، میدان کشمکش و مبارزەی طبقاتی است! 
 
پیچیدگیهای خاص هنر، البتە، مسألە را بیشتر نیازمند توضیح میکند. گرچە مثلا، در هنر شعر، رمان هنر نمایشنامە، این حقیقت، آسانتر تعقیب میشود؛ توجەتان را بە آثار بزرگانی نظیر گورکی، ناظم حکمت و برتولت برشت و … جلب میکنم کە این حقیقت در آنها آشکارتر است؛ در حالیکە آثار پیچیدەتری نظیر موزیک بتهۆڤن و نقاشی داوینچی میتوان برشمرد کە تعقیب کشمکش طبقاتی معاصر آنان، در چنین آثاری، آسان نیست؛ گرچە، این آشکار است کە بتهۆڤن و داوینچی و یک برآمد درخشان هنري، محصول اوجگیری سرمایەداری پیشرو سدە های ١٥ تا ١٧ و پس از آن بودەاست!
در طرف مقابل ما در ایران اما، گذشتە از ادبیات و شعر و فیلم و سینمای رژیمی، نوحەخوانی و دستەگردانی و سینەزنی هم، شعر و تئاتر طبقەی حاکم فعلی در ایران است کە دارای بار هنری هم هست؛ بسیج کنندەاست و در جهت منافع این طبقە، آشکارا، تأثیرگذار است. و اما موسیقی ایرانی؛ این زنجمورەی سراسر گریە کە یکبار هم شاملو، طی یک سخنرانی درسال ١٩٩٠، در دانشگاە کالیفرنیا پنبەاش را زد و در لینک زیر میبنید؛
https://www.facebook.com/sina.stein.566/videos/1452152368310498/?t=69
برای احساسات موسیقائي عامیانەی شنوندگانش هم یک زنجیر و یک اسارت بودەاست …
در چنین نوشتەی کوتاهی، مجال بحث تئوریک علم الاجتماعي، در بارەی تعلق طبقاتی هنرنیست؛ وگرنە، من روی این مبحث کار کردەام. از طرفی، نیازی هم نمیبینم کە برای توضیح تعلق هنر شجریان بە علاقمندیهای یک طبقەی اجتماعي، حتی تعلق آشکار ایشان بە جناح ملی-مذهبی بورژوازی ایران، وارد پیچیدگیهای خاصی بشوم.
شجریان، در اوان جواني، از قرائت قرآن شروع کردە و خیلی زود، سر از رادیو-تلویزیون زمان شاە درآوردە؛ شرکت عاجلش در مراسمهای شاهنشاهی، خود نشانیست از درخور بودن هنرش، برای حاکمیت وقت کە هم شیعەی شاهنشاهی بود و هم ناسیونالیست عظمت طلب و بە این معنی هم ملی بود، هم مذهبی! همزمان، ملک-مطیعی با کارهائی مثل فیلم “قیصر” و وحدت در “عروس فرنگی” و آل احمد با “غرب-زدگی”ش، همان سموم ملی-مذهبي را بە خورد مردم میدادند! بەجاست توجە کنیم کە آن گشایش انقلاب بورژوازی کە با رنسانس اروپا تداعی میشود، هرگز در ایران (و مناطق دیگری در جهان) روی نداد! بە قول یک عزیز از دست رفتە، بورژوازی ایران، هموارە، زیر شنل ارتجاع سلطنتی-مذهبی، ناخنش را میجویدە!
پس از “های جک” مسلحانەی انقلاب ما، توسط ارتش بورژوازی امپریالیستی ملی-مذهبي، (بخوان شاهنشاهی) در سال ٥٧ و تحویل دادن دستگاە سرکوب، بە جریانی کە بسیار باب طبع ملی-مذهبیها بود و توسط خمینی نمایندگی میشد، لااقل در اوائل، همەچیز ملی-مذهبی جلوە میکرد: “استقلال، آزادي، جمهوری اسلامي”! بگذریم کە استقلال و آزادي، تنها، طنزهای تلخی بودەاند و فقط بخش آخر شعار: “جمهوری اسلامي”، آنهم خالی از هر مفهوم جمهوری، همچون تناقضی تلختر، باقی ماند.
جناح ملی-مذهبی، الآن هم. با همەی بی مهري کە از جناح رادیکاڵ (بخوان: جناح وقیحتر) نظامشان، میبینند، باز بر بازگشت بە “دوران طلائی” اعدامهای دهەی ٦٠ اصرار دارند و رهبرانشان، از جملە همین شجریان، تمایل چندانی ندارند کە از جنایات دوستانشان در آن دهە، صحبت کنند!
 
در نوشتەهای فراوان دربارەی ایشان هم، آشکارا آمدە کە شجریان، طی همین دهەی ٦٠ و دهەی بعدهم سرودخوان (نەتنها آواز خوان و “ربنا”خوان، بلکە سرودخوان) آنان بودە است؛ البتە، مثل هر موسوی، سازگارا، سروش، مهاجرانی و نظایر! اما نە شجریان و نە هواداران ایشان، این سرودخوانیها را کار سیاسی بەحساب نمیآورند و با توسل بە شارلاتانیسم و خرافەی “هنر مقدس غیر سیاسي”، میفرمایند: ایشان هنرمند هستند و “سیاسي نیستند”!
گرفتاری خیلیها بە خرافەی اثنی عشري، و حتی کل مذهب و یا ناسیونالیسم در اشکال گوناگون آن، برای پیشروان جامعە، شناختە شدەاند و رسانەهای فراوانی دل در غم آن دارند؛ اما همین آگاهی کە “هنر غیر سیاسي” یک خرافە است، در میان پیشروان هم، هنوز کار روشنگرانە و صبورانە لازم دارد!
اینجا، من، روشن و صریح؛ میخواهم عنوان کنم کە نە استاد شجریان و نە هنرشان، مستقل نیستند؛ بلکە سیاسي هستند و بە جناح ملی-مذهبی بورژوازی امپریالیستي در ایران، تعلق دارند! میدانم کە بەهمین خاطر، مورد شماتت خرافەزدەگانی کە هنر را مستقل از مبارزەی طبقاتی و مستقل از سیاست میدانند قرار خواهم گرفت؛ تنها، امیدوارم از در بحث سالم و دیالوگ وارد شوند و نزاکت لازم را رعایت کنند!
 
یادم هست، پیش از اعتراضات ٨٨ و پیش از مغضوب شدن ملی-مذهبی ها در ایران خامنەئی-زدە، شجریان، بە منظور اجرای کنسرتی بە استکهلم سوئد آمدەبود. آن زمان، ایرانیانی کە جمع شدەبودند بە ایشان و همکاریهایشان با رژیم، اعتراض کردند و کنسرت بەهم خورد! شجریان، در آن ماجرا هم، بە همان خرافەی هنر غیر سیاسی متوسل شد و گفت کە او اهل سیاست نیست و این معترضان هستند کە ماجرا را سیاسي میکنند! (نقل بە معنی) ناگفتە پیداست و آشکارا هم میدانست کە خودش، چەاندازە سیاسی بود؛ اما آگاهانە، دروغ میگفت و بە خرافەی “هنر غیر سیاسی” پناە میبرد؛ جعلی کە تا کنون هم ادامە دارد! این کلاە، چنانکە گفتم، سر خودش نرفتە و همیشە کار و برخورد و هنرش، آکاهانە، سیاسی بودە است! اصراری کە بر این خرافە دارد خطاب بە ماست؛ امثال او میخواهند ما سیاسی نباشیم و هنرمان سیاسی نباشد! میخواهند این سلاح را از ما بگیرند! اگر کسی میخواهد فریب بخورد، برایش متاسفم اما من مشتری این دکان نیستم!
 
پس از اعتراضات ٨٨ و خس و خاشاک نامیدە شدن معترضان از جانب حکومت، ایشان در این جدال سیاسی جانبدار میشوند و میگویند کە صدای آن خس و خاشاک هستند… اما باز هم از پناهگاە خرافەی “غیرسیاسي بودن هنر”، بیرون نمیآیند! هم خودشان و هم طرفدارانشان، ایشان را، و مصرانە هنرشان را. غیر سیاسی جلوە میدهند؛ مقدس میدارند و مبرا از انتقاد!
در کامنت طرفدارانشان، میبینم کە عضونبودن ایشان در احزاب سیاسي را، بەعبارتی غیر تشکیلاتي بودن ایشان را، سند غیر سیاسي بودن شجریان و بە طریق اولی، غیر سیاسي بودن هنرشان میدانند کە اینهم چیزی نیست جز عامیگري در سیاست! چە بسیارند فعالان سیاسي کە عضو هیچ حزبی نیستند! مگر خامنەئی عضو کدام حزب است؟!
همچنین، ازاین فرصت استفادە میکنم و توجە خوانندەی حقیقت جو را بە این حقیقت جلب میکنم کە هنر طبقاتیست؛ و در این مورد، هنر بورژوا امپریالیستي، هنر خدمتگزار بورژوازی ملی-مذهبي است و آشکارا در خدمت امپریالیسم (اعم از غربی یا شرقی یا شمالی یا شرق دوری و …) میباشد. بنا براین، هنر مردمی (هنر متعهد، پیشرو یا با هر عنوان دیگری) نیاز دارد خودرا از منافع و علائق طبقەی حاکم متمایز نماید و با طبقەی اجتماعی پیشرو جامعە، خودرا تعریف نماید! ضروریست کە مرز-بندی هنر مردمی، پیشرو با این جریانات ضد مردمی روشن باشد؛ وگرنە، بورژوازی ملی-مذهبی و سینەزنی کنندگان هم، داخل مردم-جماعتند و هنر خود را مردمی مینامند!
هنر مردمي، چنانچە خود را کارگري، بە معنی تعلق بە افق و دورنمای رهائي کارگري، بە منافع و مصالح طبقاتی کارگر و سوسیالیسم این طبقە تعریف نکند، این توهم را دامن میزند کە گویا، مقبول انبوهی از مردم بودن، کافیست و کارکرد هنر یا افق اجتماعی اثر هنری، اهمیتی ندارد! در برابر، لازم است ما، افق کارگری و سوسیالیستي هنر خود را تعریف کنیم و احساس هنری خود را هرچە روشنتر، در مسیر شادی و بهرەمندي تودەی مردم، در مسیر اگاهی و روشنگری، در مسیر رهائي از رنجها و رهائی از موانع پیشروی، هدایت کنیم. بدون این روشنگریها هم هنر، با افق سوسیالیستي، آفریدە میشوند و بە احساس و هیجان و شور انقلابی هم دامن میزنند اما چە بهتر کە با روشن شدن مسیر، راهش را هموارتر کنیم و کوششهای پربارتری داشتەباشیم… 
  میدانم کە بحث پیچیدەایست و حالاها باید روی آن کار شود، اما “هنر کارگری” آن کفر و آن زندقەایست کە من میخواهم از آن دفاع کنم! میدانم کە حتی برخی رفقای سابقم، چپ-چپ نگاە میکنند و یاد داغ و درفش ستالین در برخورد با هنر در شوروی آنزمان میفتند!
با این همە: زندەباد هنر کارگري!
همین جا، میخواهم، مرز بندي خود را با گرایشهای مستبدانە و امپریالیستێ نوع شرقی هم کە با ستالینیسم تداعی میشود، داد بزنم! و بگویم کە ما، دهەهاست و بسیار پیش از برآمد تودەئی-آل احمدی، ملی مذهبي، آن امپریالیسم شرقی را هم رسوا کردەایم و گرایشات هنری مربوط بەآن را، زیانبخش و بیراهە، شناساندیم. گفتیم و میگوئیم کە اینها، نوع کمتر-شناختەشدەئی از بورژوازی امپریالیستي هستند کە در سراسر جهان، توانستەاند جنایات و زشتیهای خود را بەنام ما و بەنام انقلاب کارگری اکتبر ما بنویسند، کە خود، حدیث بازهم مفصلتری است!
در پایان تکرار میکنم کە از بحث سالم، چە در تقابل و چە در همراهي، استقبال میکنم؛ امیدوارم شارلاتانیزم بورژوازی متخاصم ما، درعکس العمل طرفهای بحث ما، منعکس نشود.

دهم اکتبر، روز جهانی علیە اعدام!

کارزار علیە اعدام

Against The Death Penalty

To
The International Campaign Against the Death Penalty:

??Prevent Killing

Prevent killing
?through killing
?Are you kidding
;Why you then, murder the lovers
?Are they killers
?Or just love makers
?Life makers
!O, yes; illegal love makers
!They´re illegal life makers

***
Prevent killing
?through killing
?Are you kidding
Why then, kill a soldier
?who refuses to kill others
?Why then hang a thief of horse
???
!!You´re reigning
!Yes; You´re reigning
As a matter of fact, you´re reigning
;Through killing
and your killers
you do reign over us
***
?Punishment? Are you punishing
?Punishing whom
?Punishing professional Killers? Your Armies
?Your own killing machines colleagues
?Your Pentagon
who kill innocents, always
in their fields
?and then call it battle fields
!You never punish, no, as a matter of fact,
you don´t punish any one; none of your owns, anyway
You´re reigning! As a matter of fact, you´re reigning
Through killing.
and your killers
;You reign over us all
***
You can kill us, but not kid us
!you ain’t kidding us no more
You can kill me
!but not fool me
You are using your cruel power
to reign over us, you murderer
you wanna make me obey
never, no way
you’ve never prevented murder
you are the murderer´s master
Time to stop you, murderer
gonna stop killing machines
reigning machines
´´´´
Stop killing-reigning machines
;If not in battle fields, yet
.then in butter fields, just to begin with
Mosleh Rebwar

علیە اعدام!

میکشید
چنین ددمنشانە؛
کە پیشگیری کنید از جرم و جنایت؟
مسخره نیست!؟
خود، چون حرفەئی ترین جنایتکار،
با قتل عمد نقشە مند
برا ی منع قتل عمد؟!
و میکشید سربازانی را هم کە سرمیپیچند از کشتار همگنان!؟
و دلدادگانی را کە جرمشان زندگی بخشی است؟!
مسخرەی تلخی است !!
روکشی نخ نما کە فاش مینماید: شما میکشید؛ نە برای تنبیە،
کە برای ترساندن و ترور،
تا حکومت کنید!
وگرنە تنبیه کدام قاتلان؟!
انگار نشانی حرفەیی ترین قاتلان را نمیدانید؟ا
صفوف تفنگدارانتان!
آری؛ در ماشین جنگی عظیمتان!
در ارتشهاتان؛
سپاهها و در
پنتاگون تان!
که سیستماتیک میکشند بیگناهان مارا
درمیدانهای زندگی و کار
و مینامندش میدان جنگ
شما، ترسانندگان حرفەئی؛ شما تروریستهای روزمرە!
میکشید تا
پیشگیری کنید از سقوطتان؛
برای پیشگیری از شورش؛ از انقلاب ماست کە میکشید!!

شوخی تلخ مسخرە ایست:
وقتیکە، تبهکاران حرفەیی را درلگام خدمت دارید؛
و ماشین کشتارتان همواره غران است
و شما نعرەی اخلاق و عدالت سردادەاید؛
آری؛ شوخی مسخرەایست، این!

میتوانید بکشید
تا درقدرت جهنمیتان هستید
اما فریبمان نمیتوانید داد،
حاڵ آنکە
کشتارگران، گماردگان درگاهند
وخود شەهنشاه کشتارگرانید!
درهم شکسته باد ماشین کشتارتان
وماشین حکمرانیتان؛
هم در میدان رزم
و نیز در آوردگاه نان و آزادی
تا دیگر نکشید
تا دیگر حکومت نکنید
تادیگر نەتروری باشدو نە ترسی!
به کنار از سر راه نان و آزادی
تا سرآید روزگار کشتار
و روزگار ترس و
روزگار نکبت شما!

***

 دژی سێدارە و
ئیعدام
بۆ ڕۆژی جیهانی دژ بە سزای سێدارە
10ی ئۆکتۆبەر!
دەکووژن؛
چەن بە خەمساردی؛!
تاکوو پێش بگرن بە کوشتن؟؟
گێل-گەمژەن ئایا، بۆ خۆتان؟؟
یا دێن و من دەگەوجێنن؟؟
دەنا بۆ دڵداران دەکوژن؟؟
دڵدارانی ژین-خوشەویست و ژیان-بەخش،
بۆ چی دەکوژن؟؟
پێش بە کامە تاوان دەگرن؟
خۆشەویستی »نا-یاسایی«،
»نا-شەرعی« ئایا تاوانە؟؟
دڵداران و ژیان-بەخشان
شیاوی بەردە-بارانن؟؟
***
دەکووژن
چەند بە خەمساردی!!
پێش بە تاوانکاران بگرن؟؟
تاوانی ئەو سەربازە چییە نایەوێ
خوشک و برای
ئەو بەری خەت، بەرەی بەرانبەری، بکوژێ؟؟
سزای، ئایا، تیر-بارانە؟؟
گەر دز و جەردە،
شیاوی
سزای لە-سێدارە-دانە،
چ بکەین لە ئێوەی عالەم-دز
لە ئێوەی جەردەی ئاشکرای
ژێرسای یاسای چەوساندنەوە؟؟
سا، گوێکرن؛
دز و جەردە یاساییەکان!
بکوژانی دڵدارانی ژیان بەخش و
تیر-بارانکەری سەربازان!
بەتەمای گەوجاندن مەبن!
نە خۆ بدەن لە گەمژەیی؛
نە من بە گەمژە بزانن!
ئێوە، تەنیا حوکم-ڕانن!
بەڵێ؛ حوکم-ڕانن، ئێوە کە دەکووژن بۆ تۆقاندن!!
حوکم-ڕانیەکەتان،
ئێوە،
بەندە بە کوشتن؛ ترساندن!!
بە کوشتنی خەمساردانەی
بێ-بەزەی
پیلان-داڕێژراو:
لە سێدارە-دان، تیرباران، مل پەڕاندن!!
دەنا، تەمبێ؟؟
کێ تەمبێ دەکەن؟
بکوژان؟
بکوژانی ڕاستە-قینەتان نیشان دەم؟
نیشانتان دەم ئەوانەی وا بۆ کوشت وبڕ بار-هێنراون؟؟
دستەمۆ کراون؛ ڕۆژ تا ئێوارە، گۆژ دەکرێن
بۆ کوشت وبڕ؟؟
نیشانتان دەم؟؟
هێزی چەکدارتان!
بەڵی هێزی چەکدارتان، سپاتان؛
سپای گەورە و گرانی پڕ-چەکتان!
پەنتاگۆنتان!
بێتاوان-کوژان و منداڵ-هەتیو-خەران؛
منداڵ-کوژان؛ پیر و زورهان-کوژان
جیرە-خۆرانی چنگ و پەل خوێناویتان!
ئامادەن سزایان بدەن؟!
ئامادەن، ئایا، جیرە-خۆری چنگ و پەل خوێناویتان،
سزا بدەن؟!
دە بەسیە درۆ و دەلەسە!
ئیتر بەسە!
پێ بێن کە هیچ بکوژ و هیچ دز، هیچ تاوانکارێک،
بەو شەرت لە خزمەت تاڵانگەریتاندا بن
لە خزمەت حوکمڕانیتاندا، بکوژن؛
تەمبێ نابن!!
…نەخێر؛ ئێوە؛
نە بکوژ و نە تاوانکار، تەمبێ ناکەن!
بەڵی ئێوە
دەکووژن تا حکوومەت کەن!
بۆ ترۆر و ترساندن و تاڵانکردن!
بۆ ترۆر و ترساندنمان
ڕۆڵەکانمان ئیعدام ئەکەن!!
شەرم و ڕووخان بۆ حوکمتان!
ڕیسوائی یەکجاری مێژوو،
بەشتان!!
10ی ئۆکتۆبەری 2018

ڕێبازی ٸەم ڕێبوارە

 

 

 

رێبازي ئەم رێبوارە

هونەر، هەتا بووە بەرهەمي هەستی ئينسان بووە. ئينسان و سروشت، بووە تا بووە، دووبەري کێشەيەکي هەميشەيي بوون. لەسەرەتاي ژين و بوونماوە، لێک ئاڵاني ئێمەو سروشت کاردانەوەي هەردوولاي پێوەديارە، ئە گەر سروشت، لەم کاردانەوەيەدا، زاڵ بووە، لێک ئاڵانەکە باسي تە کنيک و زانستە؛ ئەگەر هەستي ئينساني دەورێکي زاڵي هەبووە، تێک ئاڵانەکە چالاکي هونەرييە! بەڵام، سروشتيترين زانست و تەکنيک، بێبەش نيە لە هەستي ئينساني و هونەريترين بەرهەم و هەست نواندن، سەربەخۆ نيە لە سروشت!
کەلتور، فەلسەفەو ئايديولۆجيا، لێک-هەڵپێکراني چە ندين چالاکي جۆراوجۆر بوون کەلێرەدا مەودا نيە لە هەمووي وردبینەوە. مە بە ست لێرەدا، کەلتور، هونەرەو شيعر؛ مەبەست بەرچاوخستني رێبازێکي ئاڵترناتيوە کە من خۆم و چاڵاکي هونەريم، بە رێبواري ئەو رێبازە دەزانم.
لە نێو کۆنترين بەرهەمي هونەري ناسراودا، ئاماژە بە وێنەکێشاني نێو ئەشکەوتەکان دەکەین. دەيان هەزار ساڵ لەمەوپێش، ئينساني راوچي، وێنەي نێچيرەکاني کێشاوەتەوە، بە نيزەيەکەوە لەتەموودا، بەو خەياڵەوە کە بتوانێ ئاسانتر راويان بکا. شيعرو گۆراني و هەڵپەرکێي ئەو ئينسانانە نەماونەتەوە بەڵام، ئەگەر ئەو ژانرە هونەرييانە لەنێو کۆمەڵاني ساکاري ئينساني هاوچەرخدا ببينين، هونەري ئەوانيش، بەشێکە لە خەباتيان بۆ ژيانێکي ئاسانترو پرِدەسکەوتتر. دانس و ئاواز و وێنەگەري و خۆ-ڕازاندنەوە يان، بەشێکە لە تێگەيشتن و تەقەللايان بۆئەوەي باشتر راو بکەن، يارگيري بکەن، منداڵ بەبار بێنن، يان بچنە شەرِي نەيارانيان.
لەو کاتەوەش کە کۆمەڵگەي ئينساني، چينايەتي بووەتەوە، واتە لەم دەهەزار ساڵەي دواييدا، ئەم چالاکييانە، کەوتوونە بەر کاردانەوەي کارەساتي کێشەي چينايەتي! لە دووبە رە کي ئينسان وسروشتدا، بەري ئينساني، خۆي، بووە بە دوو بەشە وە: دووچيني دژبەيەکي ئينساني، لە بەرێکەوەو سروشت لە بەرێکي ترەوە، مە يداني چالاکي زانستي و هونەري و کەلتور فەلسەفەو ئايديولۆجيايان ئاڵۆزکردوە. مەبەست سەردەرهێنانە لەم ئاڵۆزييە؛ ئاڵۆزييەک کە لە مەيداني هونەريشدا، هەميشە، جێگاي کێشەبووە.

ئايا هونەر چينايەتييە؟

هونەر، بەشێکە لە کەلتور. کەلتور، بە ماناي ژينگەي دەستکردي ئینسان، بەشێکي ماددي هەيە کە لەوانە: چلۆنايەتي کشتوکاڵ و بژێوي سەنعەتي و تەکنیکي و هەروەها رێگاوبان و شارستانيەتي، دەگرێتەوە؛ بەشێکي مەعنەويشي هەيە، کە تێگەيشتن و هەست و هەڵسوکەوتي ئينسانە لە پێوەندي خۆي و سروشت و لە چۆنيەتي ئەم ژينگە دەستکردەي خۆي. زانست و هونەرو فەلسەفەو ئايدۆلۆجيا، لە بەشي مەعنەوي کەلتوردا دەگونجێ. کەلتور، بە گشتي لەژێر کاردانەوەي دوو لايەنەي چيني دەسەڵاتدارو چيني ژێر دەسەڵاتي کۆمەڵدايە. بەشي مەعنەوي کەلتور بە ئاشکراتريش هونەر، کە زياتر مۆري هەست و هۆشي ئينساني پێوەيە، تەنات بەشێوەيەکي روونتريش، دووبەرەکي چينايەتي کۆمەڵگە، دەنوێنێتەوە.
کەلتوري زاڵ لەکۆمەڵدا، کەلتوري چيني دەسەڵاتدارە. هەرچەند هەميشەش هەستێکي ئينساني بەرهەڵست، لە بەرهەم و لە چاڵاکي کۆمەڵاني خەڵکدا، رەنگي داوەتەوە. ئەمە، دايمە لە کێشەدا بووە لەگەل کەلتوري زاڵ و هونەري زاڵ. بۆ نموونە: هەڵپەرِکيي رەشبەڵەک، هەميشە بەرانبەر تەوس و توانج و هەرِەشەي دەزگاي ئاييني زاڵ، راوەستاوە. مۆسيقاو شيعرو هونەري خەڵکي کە بە فۆلکلۆر ناسراوە، گەلێک هەست نواندني جوان و ئنساني لێدەرکەوێ کە دەشکەوێتە دژايەتي لەگەڵ فەرهەنگي دەسەڵات. لە هونەري کورديدا، قانع، وەک شاعيرێکي ئاوارەو زۆرلێکراو ناسراوە. لە نێو فارسي بێژاندا، ناصر خسرو، روودەکي، زاکاني و لە ئەدەبي عەرەبيشدا، ئەبولعەلای موعەرري و مظفر نواب و بەهەر زمانێکیتریش، ژمارەيەکي زۆر شاعيري بەرهەڵست و زۆرلێکراو ناسراون.
ئەو چينەش کە ئەمرِۆ دەسەڵاتدارە، لە نێوان سەدەکاني 15 و18دا، پێشرِەو بووەو دژي چيني دەسەڵاتداري سەردەم، خەباتێکي کردووە. ئەم خەباتە مەيداني هونەريشي گرتوەتەوە. بۆ نموونە “بتهۆڤێن” کە شەيداي ئازادي بوو، بە مۆسيقا شۆرِشگێرِانەکەی، کومەڵگەي بەرەو ئازادي ئاژواندووە. سەمفۆنياي نۆهەميشي ناوناوە “ئازادي” و پێشکەشي کردووە بە ناپۆليون کە ئەوکات بە ئازاديخواز و بە ئاڵاهەڵگري شۆرِشي گەورەي فەرەنسا دەناسرا! شەکسپير، کاتي خۆي، گەلێک شاکاري هونەري خوڵقاند کە هەست و بۆچووني کۆمەڵاني خەڵکي پێشرِەو دەنوێنێتەوەو گەشەي پێدەدا. ئەمانە، گەلێک شوێنەواري بێهاوتاي لە هونەرو کەلتوری ئینساندا هێشتووەتەوە

بە گوێرەي تێگەیشتنی من لە ماترياليسمي مێژوويي،
بەرهەم و چاڵاکي هونەري بەشەر، لە هەر شوێنێکي جيهاندا بووبێ، بە گوێرەي کەلتورە ماددييەکەي، ئاڵوگۆرِي کردووە. ئەگەر هونەري دوو کۆمەڵگە، کە کەلتووري ماددييان وێکدەچێ، لەگەڵ يەک بەراوردکەين، گەلێک وێچوون وهاوبەشبووني تيدا دەبينين کە نيشان دەدا، هونەر، هەروەها هەموو کەلتووري مەعنەوي، بە گوێرەي کەلتووري ماددي دادەرژێ! هونەري پێش سەرمايەداري بۆ نموونە، هەڵپەرکێي کوردي گەلێک وێچوون و هاوبەشي هەيە لەگەڵ هەڵپەرِکێي، نەک هەر سرياني و ئەرمەني و بەلووچي بە ڵکو عەرەبي و رومانياييش! بەيت وباو (داستان گێرانەوە بە شيعری ريتم دار) لە نێو هەموو کۆمەڵگە پێش-سەرمايەدارييەکاندا وێک دەچن. هونەري سەردەمي سەرمايەداريش، لە هەموو جيهاندا لەشێوەي شيعر و نووسينەوە هەتا داستان و هەتا وێنەگەري و مۆسيقا و فيلم و پەيکەرتاشي، هەتا دانس و ئەو ژانرانەي هونەري پڵاستيک دەگرێتەوە، گەلێک وێک دەچن. ئەوانە زياتر وێک دەچن هەتا هونەري پێش سەرمايەداري و هونەری پاش سەرمايەداري هەمان کۆمەڵگە! بۆ نموونە لە کۆمەڵگەي کوردەواري بەيت و باوي کوردي زياتر لە باڵادي ئينگليزي پێش سەرمايەداري نزيکە تا لە شيعري قانع و گۆران! گۆران، بە ديوانە ئينگليزييەکەي “برونس”دا هەلدەڵێ و خۆي پێشرِەوي شيعري نوێی کوردي و نوێکەرەوەي گورِەپاني شيعري کورديە
با نەکەوینە داوی ماترياليزمي ميکانيکي چونکە دەزانين کە هونەرو مەعنەويياتي کۆمەڵ، دەستبەجێ، بە شوێن ئاڵوگۆرِي کەلتووري ماددي کومەڵدا، وەرچەرخاوە، گەشەي کومەڵايەتي گەڵێک لەوە ئاڵۆزترە. چيني دەسەڵاتداري کومەڵيش، بە يەکجاري نەيتوانيوە هەموو هونەرو زانست و کولتووري مەعنەوي و ماددي کومەل کۆنتروڵ بکاو ژەهري پاشکەوتووي بکاتە هەموو سيللولێکي لەشي کۆمەڵگاوە. بەبۆنەي بەرهەڵستبووني هێزي پێشرِەوي سەربەچينی کرێکارو سەربە ئازادي و بەرابەري و بە هەزاربونەي ديکەشەوە، گەلێک چالاکي زانستي و هونەري وفەلسەفي و شتي وا، دێنە بەرهەم کە کۆنتروڵي بورژوازي کۆپەرست، دەپووچێنێتەوە. بۆيە، ئەم باسەي ئێمە، بە مەعناي “رەش و سپي کردنەوە”ی هەموو شتێک نيەو گەلێک سەرنجي وردتري پێويستە.
باسي فۆرم و ناوەرۆک و جوانيناسي، کاردانەوەي ئەوانە لەئاستي يەکتر کە بەگوێرەی روانگەي چينايەتي جۆراوجۆر، نوێ دەبێتەوە؛ خۆي هەورازێکیترە کە بابەتەکە دەوڵەمەندتر دەکاتەوە بەڵام مەجالي گەورەتري پێویستە کە هەمووي داپوشێ. با وردبوونەوەي زياتر، بهێڵینەوە بۆ مەجال و مەوداي بەرينتر.

لە بەرژەوەندي بورژوازيدا بەڵام حاشا دەکرێ لە چينايەتي بووني هونەر! ئەو کە هەتا بۆیکراوە، چينايەتي بووني کۆمەڵگايشي پشتگوێ خستوە، تيدەکۆشێ بێدەنگە بکا لەهەر راستييەک کە کێشەی چينايەتي بخاتە بەرچاو. دوازدە مانگەش، بە مێدياو سينەماو بە ئايين، کەلتووری دەسەڵات پارێزو دواکەوتوانەوچينايەتي خۆي، بڵاودەکاتەوە بەڵام کاتێک ئێمە دەنگي خۆمان هەڵدەبڕين و هەستي خۆمان دەنوێنين، هاواريان بەرزدەبێتەوە کە: “ئەوە هونەر نيە”؛ “ئەوە پروپاگانداي ئايديولۆژيکە” و لەم قسانە! چما خۆيان، لە هاليوودەوە هەتا باليوود، خەريکي پرۆپاگاندا نين و بۆ هێشتنەوەی دواکەوترين رەسم و ياسا و ئايين و قانون و شەريعەتي خۆيان، پرۆپاگاندا ناکەن!
بەڵێ؛ سەرەرِاي هەر تێبيني و هەر وردبوونەوەيەک کە ئەم بابەتە چروپردەکاتەوە، هونەرو هەموو کەلتوور، بە ماددي و بە مەعنەوييەوە، چينايەتييە! روژي ئەمرِۆش کە کارگەر و سەرمايەدار، وەک دوو چيني سەرەکي کۆمەڵ، لە سەراسەري دنيادا، بەرانبەريەکتر راوەستاون، هونەر و کەلتوری بورژوايي و کارگەريش، سەرەراي هەر ئاڵۆزکاوييەک، زياتر لە هەميشە، چينايەتين و لە کێشەيەکي بەردەوامدان.

هونەري کارگەري؟
لەسەر ئەوەی ئەم هونەرە، نێوي چ بێ، کێشەم نيە. کەسێک پێي دەڵێ پێشرِەو کەسێک دەڵێ هونەري ئاڵترناتيڤ يا هونەری بەرهەڵست يا هەرچي… کێشەکە، لەسەر هونەرێکە و لەسەر کولتوورێکە کە ڕێگاخۆشکەری رزگاري ئينسانەو ژيانی گەش و ئازادو شاد بۆ هەموان، لە ئاسۆیدايە! ئێمە ڵايەنگری ئەمەين و بەرهەڵستی هونەرێکي رێگرو چەواشەگەر دەبينەوە کە هەست وهۆش و چالاکي کومەڵاني خەڵک، ژارخواردوو دەکات. ئێمە، بێ ڵايەن نين! خەم خۆری رێبازيکي تايبەتين و ئەمانەوێ هەست و چالاکيمان ئاوی هەرێز نەديري! بۆيە، جێي خۆيەتي، ئەم ئامانجە روون بێتەوە تا هەر هەرزەبێژيک يان هەر ئايين-پەرستێک، نەتوانێ “سينەزەني” و نيوە نووزەي عيرفاني، بکاتە بەرهەڵستي رزگاريمان
بۆئەوەي باشتر بزانين ئەم هونەرە ئاڵترناتيڤە چييە، با لە پێشدا بزانين چينيە!
هونەرو کەلتوری ئێمە هەر ئەوە نيە کە باسي کارگەر بکات! لەوانەيە بورژوازيش باسي کارگەر بێنێتە ئاراوە. بە گوێرەی بەرژەوەندي خۆی و بەکەلتوری پرتووکاوی خۆی، لەوانەيە کارگەری گوێ لە مست و ژنی کۆيلە، بکاتە ئيدۆلی کۆمەڵ. کەلتورێک کە باسی دەرد و ژان و رێگاي رزگاري بينيتە کايەوە، لەوانەيە، لەروانگەي بورژوازييەوە، رزگارييەکي نيوەو ناتەواو لەمەينەتێکي بچووک، بکاتە ئامانجمان يان هەر بە پێچەوانە، شەوارەمان بخا بۆ دنيايەکي پرِ لە کێشەو ناتەبايي ناسيۆناليستي يان وەعدەي بە هەشتی پاشمەرگمان پێ بدات و بمانکاتە دەروێشی خۆي! بەشي زۆری گوراني و مۆسيقای ميديای بورژوازي، باسي کڕووزانەوەي ژنە، بەدەست پياوسالارييەوە، ئەو هونەرە سەرکۆنەکراوە، رۆشناييەک بۆ رزگاري لە پياوسالاري، نادا بەدەستەوەو کێشەکە لەمل ناکاتەوە.
کەلتوری ئێمە، بۆيە، بەرهەڵستي هەموو ئەفيونێکي هۆشبەر دەبێتەوەو ژيان، وەک تاقە مەوداي خۆشي و شادي دەبيني و خوشەويستييەکي بەرين دەخەمڵيني. کەلتوري ئێمە خۆي نابەستێتەوە بە ناموس پەرستي و بەندو باري ياساي کۆنەوە. جوابي رەسم و ئايين و ياساي سەرمايەي کۆنەپەرست ناداتەوەو ئاواتي نزم و نەوی ناکاتە ئاسۆي جەماوەر
هونەري ئێمە، هونەرو کەلتووری تا ئێستاي ئينسان، وەک دەسکەوتێکي مێژوويي و چەند هەزار ساڵە، وەک دەسکەوتێکی بەنرخ، هەڵدەسەنگێنێ بەڵام کاتێک کە خۆی، شوێنەوارێکي نويي هەيە؛ کاتێک ئاسۆی رزگاري يەکجاري ناسيوە، شوێنی کەلتوری کۆن ناکەوێ! گۆران و حافزی شيرازي و شەکسپێرو موزارت، بۆ کەلتوري ئيمە، گەنجينەی گەورەگەورەن بەڵام ئێمە بەشێوەی خۆمان و بۆ ئامانجي خۆمان بەکاريان دێنێن! رەخنەگريشمان، هەميشە بەردەوامە، نەک هەر لەوان، رەخنەی داهێنەرمان لەخۆشمان، بەردەوام دەبێ و هەوڵ دەدين کۆت و زنجيری کۆن و نوی، لە کەلتووری خۆمان و لە هونەری خۆمان دامالين و رێگا بۆ گەشەکردني هونەر خۆشکەين.
کەلتوری ئێمە، بەهەردووباڵي زانست و هونەر، دەفڕێ و بەرەو ئاسۆی رزگاري يەکجاري، بەرەو ئاسۆی ئازادي هەمووان، دەمان هەژێنێ. بويە، پێويستيمان بەروانگەيەکی زانستي و کۆمۆنيستي تيرو تەسەل هەيە! مەبەستم لەروانگەي کۆمۆنيستي، ديناميسميکي پێشرەوە، کارگەري وشيار و ئينساني داهێنەر کە بەهيچ شتێک کەمتر لەرزگاري يەکجاري لە هەرچي ستەم و چەوساندنەوەيە، رازي نابێ.
ئەم کەلتوورە، لەبارێکەوە، بەقەد مێژوو کۆنە، چونکە ميراتگري ئينساني تێکۆشەري پێشرەوە لە درێژايي مێژوودا؛ ميراتگري شادي وهەڵپەرِکێ و هەست نواندني ئينسانييە، لەسەرەتاي ژينيەوە. هەر هونەرێکي پێشرِەو و بەرهەڵست، لە هەر وەرچەرخانێکي مێژووييدا، هەتا هەست بزوێنترين سيمفۆنياکان و تەنات شەپۆلي ئەم ئاخرانەي مۆزيک و هونەر، لە دژي کۆيلەتي و مەينەت و لە ستايشي شاديدا، هەموو ميراتي ئێمەن. گەرچي ئێمە، لەو چوارچێوانەشدا نامێنينەوەو بۆ ستايشي شاديش، هەموو سنوورێکي کۆمەڵگەي چينايەتي دەبەزێنین.

لەبارێکي ديکەوە، ئەم کەلتوورە، تازەیە! واتە چەند سەدەیەک زیاتر نیە کە شێواز و شکڵی دەرکەوتووە! ئەم تەعبیرە لە هونەر، بەعومرتر نیە لە خەباتي وشیارانەی چيني کرێکارو لە زانستی ماتریالیسمی مێژوویي و لە تێبیني ئێمە لەسەر هونەر؛ بۆيە، من لەگەڵ ئەوانەم کە بەم کولتوورە دەڵێين کارگەري. کولتوورێک کە بە دووباڵي هەستي بێ سنوورو زانستي کۆمۆنيستي ئەو چينە کۆمەڵایەتيە دەفرێت. واتە، ئەم کەلتوورە، لەباری راستەقینەوە، هەر لەسەرەتاي مێژووي ئينسانييەوە، خەريکي بنج بەستن بووە بەڵام، لەم دووسەدەي دواييدا وشیارانەتر گەشەي کردووە. کەساني وەک “هاينريش هاینە”، “ماکسيم گۆرکي”، “برتولد برشت”، “ئاراگون” و “جەوهيل” و “ناظم حکمت” چەند ئەستێرەيەکي ئەم ئاسمانەن؛ ئيتر با، شەکسپيەر وحافز و هەزاران دوندي فەرهەنگي بەشەريش، بەميراتي ئينساني، پێش هاتنەمەيداني وشیارانەی چيني کرێکار، دابنين!
ئەم هونەرە، دیارە، رێگريشي هەيە. يەکەم بەرهەڵستمان چيني ستەمگەر بووە کە لەسەراسەري مێژوودا خەڵکي بەشەوارە خستووە. ئەم چینە ستەمگەرە، لەم سەدەی دواييدا، لە پەيکەري سەرمايەداريدا خۆي دەنوێنێ و دەيناسين کە دەمێکە، ئيتر، رێگري ئازادي ئينسانەو دەسەڵات و مێديا و ساماني کۆمەڵگەي بە دەستەو دەتوانێ هونەر ي چەواشە برازێنێتەوەو بەچەق و لووري دژبە ژن و دژ بەئازادي و بەرابەري، کۆمەڵاني خەڵک بەشەوارە بخا. بۆيە، رێبازي ئێمە پێويستە ميليتانت بێ و بچيتەوە بەگژ نەريت و کولتووري بورژواييدا؛ کولتوورێک کە ئێستا خەريکي زيندووکردنەوەی پرتووکاوترين داب ونەريتي چينە کۆنترەکانيشەو هيچ نيشايەک لە ئازادي و ئازاديخوازي سەدەکاني پێشووي پێوە نەماوە، نابي بتوانێ چيدي رێگرو رێونکەر بێ!
کاتێک ئەڵيين کەلتوری کارگەري، مەبەستمان ئەم کەلتورە ئالترناتيڤەيە کە بەشيکە لە خەباتی مێژوويي چيني کرێکار بۆ رزگاري هەموان. بۆيە، جێگای خۆيەتي کە هونەر لەم روانگەيەوە سەيربکرێ و بەم پێوانەيە، رەخنەي لێ بگيری.
ديارە، ئە وەی رەخنە دەگرێ، لەوانەيە، لەگەڵ ئەم بە رژەوەند و بوچوونە نەبێ و، هەر بە شێوەي کۆن، تاوانبارمان بکا. ئازادي رادەربرين، ديارە، بۆ هەموانەو بۆ ئەوانەش هەيە. ئێمەش تێدەکۆشين، لە مەجالي خۆيدا، بەرهەڵستي ببينەوە. لێرەدا، بەڵام، رووي ووشە لەهاودەردو هاوشادي و هاوبوچوونە، کە بەرەخنەي داهێنەر، رێگاي بەرەوپيشي کەلتورو هونەري کارگەري خۆشبکەين.
مصلح ڕێبوار
هاوینی 2012

دست سرکوبگر “پژاک”، از سر مردم کوتاە!

در دفاع از آزادی و امنیت مردم کردستان علیه ترور و اخاذی پژاک!گفتگوی هیمن خاکی با مصلح ریبوار فعال سیاسی https://bit.ly/2VEBoRcبرای شنیدن و دانلود فایل صوتی بر روی لینک زیر کلیک کنید.https://t.me/RadioNeenna/435#پژاک#پ_ک_ک#کردستان#کولبر#آزادی#امنیت#رادیو_نینا

Publicerat av Neena Hekmatist Onsdag 1 juli 2020