نوروز، مصادرەئی نیست!

 

ضمن شادباش مجدد نوروز، این نوشتە بە مصادرە شدن نوروز میپردازد.

نوروز، یک جشن ملی نیست؛ نە برای ناسیونالیستهای کرد یا تاجیک، نە برای شوڤینیستهای ایراني!! نوروز جشنی بسیار قدیمیتر از هر ناسیونالیسمی و هر شوڤینیسمی است کە عمرشان چند دهە یا شاید صد سالی باشد و بە هر حال قدیمتر از سرمایەداري نیستند؛ یعنی خرافات ناسیونالیستي، حد اکثر، چند صدسالی بیشتر عمر ندارند!!

نوروز اما، یک جشن فصلي است؛ از زمانیکە فصل بهار در این مناطقی کە نوروز جشن گرفتە میشود، سرسبزی و گرمای ملایم هوا را بەهمراە آوردە، میتواند، قدمتش تا سرآغاز کشاورزی یعنی تا دەهزار سال هم برسد؛ دست کم، میتوان گفت کە خیلی قدیمیتر از این خرافات مدرن است!! آری؛ این سنت زیبا کە در رابطە با تولید کشاورزي، دامداری و تخم مرغ و جوجە است، هزاران سال قدیمتر ازهر ناسیونالیسمی است، از هر رنگ و ملیت!

ناسیونالیسمهای گوناگون ایرانی، افغانی، تاجیکی، کردی و غیرە، همچنانکە مذاهب منطقە، بارها، بە مصادرەی این جشنهای طبیعی و تولیدي پرداختەاند! انگار، طبیعت کە از میلونها سال پیش، هموارە در این مقطع فصلي، منطقە را سبز و هوا را ملایم میکردە؛ این ملیونها سال، این تغیرات آب و هوائي را نگاهداشتە و منتظر فرار “موسا”، این شاهزادەی فرعونی و گذار افسانەئی او از رود نیل بودە تا خاخامهای دروغپرداز، جشن “پصح” (فطیر) خودرا، در این فصل، برپادارند! این، نباید اولین دستبرد اربابان بە سنتهای شاد ما بودەباشد و مسلما آخرین آن هم نبودەاست! این جشن بهار و تجدید حیات طبیعت و دامها و مرغ و جوجە و خرگوش و دامهای ما، جشن بی-نیازی از آتش برای گرم کردن منازل کە با آتش زدن هیزمهای ذخیرە بە نشانەی شادی از این بی نیازي بەنمایش گذاشتە میشدە؛ انگار، همە و همە، منتظر مسیح ناموجودی بودەاند کە در همین روزها، نوروز و جشن تغیر فصل را بدزدد و “ایستر” عوامفریبان مسیحي را برآن سوار کنند کە گویا مسیح ناموجودشان، پس از مصلوب شدن، با تنی آش و لاش، چند صباحی بە میان پیروانش بازگشتە تا بعدا، بە “آسمان”، نزد “پدرش” پرواز کند!! حال باید پرسید: سنتهای تخم مرغ رنگ کردن و گرامیداشت تخم و جوجە و خرگوش و تولید کشاورزي و دامداري و سرسبزی طبیعت، چەربطی بە عبور شازدە موسا از رود نیل و یا بازگشت تن آش و لاش مسیح بە “فلسطین” و یا با فرمان جمشید-شاە دارد؟؟ پر واضح است کە تخم مرغ رنگ کردن و هفت سین و آتش و غیرە این حقیقت را افشاء میکنند کە این یک جشن تولیدی و بارآوري طبیعت است و آن افسانەهای خرافی، تنها نشانەهائی از شارلاتانی حاکمان تاراجگر، موبدان، خاخامها و کشیشهای وردستشان است تا جشنهای تولیدی و تودەئي مارا مصادرە کنند. چنانکە برای تولد مسیح هم (کە هیچ سند تاریخی برای وجودش در دست نیست) روز سنتی “تولد خورشید” را، آغاز زمستان (شب یلدا؟) را کە شروع دوبارەی طولانی شدن روز (و بە نظر آنها تولد یک خورشید تازە و رشد-یابندە بود) را مصادرە کردەاند و تولد مسیح و “کریسمس” را در این روز جشن میگیرند! (اشتباە تقویمیشان را، بر آنها ببخشائید کە این ریشوال، چار-پنج روزی پس و پیش است!) این روز، در سنت قدیمتر اروپائي، حتی دە-دوازدە روزی زودتر و با نام جشن روشنائی (لوسیا) جشن گرفتە میشد (و میشود). اختلاف ١٣ روزەی تقویم روسیەی تزاری کە پس از انقلاب اکتبر برطرف شد نیز، از همین اشتباهات تقویمی نشأت گرفتەاند.

حالا ما میتوانیم بگوئیم: این مصادرەها موقوف!

جدالهای عقبماندەی “حیدری-نعمتی”تان هم موقوف! نە کردهای ناسیونالیست، نە شاە-اللهی های شوڤینیست ایرانی، حق ندارند بە این جشن شاد و سرسبز ما کە رونق مجدد دامداری و کشاورزی است، دستبرد بزنند! این، جشن احیای بهرەوری از زمین و سبزە و دامهای ماست. ما، بدهکار هیچگونە جدال حیدري-نعمتي ناسیونالیسم کردی با شوڤنیسم ایراني نیستییم!

جشنهای ما، “مبارک” هم نیستند؛ شادند! نوروز ما و دیگر جشنهای ما، شادباش دارد، نە تبریک؛ بعدا آمدند تبریک و تقدس را سوارش کردند کە خود بر آن سوار شوند و البتە، هدف نهائيشان گردەهای ماست کە از ما سواري بگیرند؛ مارا بە تفرقە بکشانند؛ کارگران را، ازجملە کارگر کرد و کارگر فارس را، در برابر هم قرار دهند!

کسی شاید بگوید؛ این هم بە نوعی، مصادرە است کە ما ادعا کنیم نوروز یا فلان سنت شاد مردمی، مال ماست! اما این جشنها، از ابتدای آگاهی و فرهنگ بشري و بسیار پیشتر از موسا و مسیح و جمشید و دیگران، جشن جوجەهای سر-از-تخم-درآوردەی ما بودەاند. انصافا، کدامیک؟ ما یا آنها؟ کدامیک صاحب اصلی این جشنهاست و کدامیک، با داستان جعلی فرود و فراز بە آسمان و شکافتن دریای نیل و یا خرافات جمشید-شاهي، میخواهند از گردەی ما سواري بکشد ؟؟ شادي و خلاقیت و تولید، متعلق بە ماست یا بە اربابان غارتگر و دروغپرداز؟؟

اما جشنهای اجتماعي مدرن ما، بسیار بشارت آمیزتر و شادترند؛ هشتم مارس ما، اول ماە مە ما کە جشن اتحاد جهانی کارگري برای رهائي از استثماراست؛ گرامیداشت پیروزی کمۆن پاریس در ١٨ مارس ١٥٠ سال پیش و پیروزی صدوچندسال پیش ما، در اکتبر ١٩١٧، همە و همە، بە آزادي، برابري، رهائي از محنتها و بندها و آزادي از قید اقتصاد و شادابترشدن زندگی میپردازند!

با شادباش پیشاپیش اول مە، و با امید یک اتحاد محکمتر و محکمتر برای کسب آزادي از کار مزدي و برای شکوفائي زندگی و تمدن انساني رها از رنجهای اجتماعي؛ اتحادی کە مرز و ملیت نمیشناسد و از مردم چین و ماچین تا ایران و توران و افریقا و اروپا و امریکا، در این شکوفائي شکوفاتر میشویم. آرمانی است؟؟ اتوپیائي است؟؟ همین چند صد سال پیش، زندگی امروز ما، از اینهم خیلی آرمانیتر و اتوپیائیتر مینمود؛ مگە نە؟ اما نە روسۆ، نە منتسکیۆ و نە یارانشان در انقلاب فرانسە، نە واشنگتن و یارانش درانقلاب امریکا، وانزدند! دمکراسی و حقوق بشر کە امروز از بدیهیات است، آنروزها رؤیائی دست نیافتنی و اتوپی بە نظر میآمد! امروزە اما، نە از بردەداري و نە از فئودالیسم، جز در زبالەدان تاریخ، خبری نماندە است! با همین صد سال پیش مقایسە کنیم! دستاوردهای خود را درهمین یک قرن گذشتە سبک-سنگین کنیم؛ شواهد ما برای امیدواري، برای بە زمین کشیدن بهشت آسمانی، محکم و فراوانند؛ پس با سرور و شعف افزونتر، بە پیشواز اول مە برویم!

زندە باد اول ماە مە!

Virus-free. www.avg.com

حەقتان چیە؟؟

 

حەقتان چیە باسی هەڵەبجەی من دەکەن؟؟
لە ئێوە بوو، منداڵ-بەکۆڵ؟؟
له ئێوەبوو دەستی ماندوو؟؟
ئەو کەسەی دەستی کەفاوي لەنیو تەشتی قاپ-وکەوچک شۆردندابوو، لە ئێوە بوو؟؟
لە ئێوه بوو، منداڵی مەمکی-دایک-مژ؟؟
…… …
ئێوه، خۆ، دەمێک بوو وەتەن؛ نیشتمان-تان
سەروەت و
دین و ئیمانتان
نابووەناو کیفەکانتان؛ یان سندووقی پشت سەیارەو
تێتان-قووچاندبوو، شارتان جێ هێشتبوو!!
حەقتان چیە
تەرمەکانمان ئەنێنە سەر یەک و ئەیبەن
له بازاڕی بۆمبافرۆشەکانا، وا،

ئەیدەنەبەر داری حەڕاج؟؟

حەقتان چیه
تەرمی من ئەکەنه پەیژە
بەرەو لووتکەی دەسەڵاتتان؟؟

حەقتان چیە
لە پشت جەنازەکانماندا حەشار ئەگرن
تاکوو دیسان، گڕ-دانێکیتر لەستەم
له تەنووری چەوساندنەوە، لە جەهەننەم
تاوبدەنەوه بۆگیانم؟؟؟
نا-ماقووڵتان کرد!!
نایەڵم!!
بەسیه ئیتر!!

زندەباد ٨ مارس، فارغ از دغدغەی کار!

 

(بازنشر یک نوشتە از سالها پیش):
مصلح ریبوارMarch 01, 2012

کمونیستها وکارگران آگاه، صاحب جنبش برابری زن و مرد هستند. این یک حقیقت تاریخی است که فمینیسم بورژوایی میخواهد برآن سرپوش بگذارد.

برابری کامل زن و مرد در کلیەی عرصەهای اجتماعی و البته اقتصادی، به نفع هردو نیمەی طبقەی کارگر، از زن و مرد، است؛ و منظور من از طبقەی کارگر، نه آن سیمرغ نادیدنی و افسانەیی، بلکه همه ی زنان و مردانی است که تو امروز در محل کارت و در خیابان و در پارکها و در فروشگاهها میبینی. آری؛ 99% و قدری هم بیشتر، از هفت میلیارد بشر!

همین طبقه بود که یکصد ودوسەسال پیش، در میامی بەمیدان آمد و با خواست دستمزد برابر زن و مرد و حق رای زنان، مهر خود را برجنبش زنان زد؛ جنبشی که تنها پس از ابراز وجود اجتماعی کارگران زن و از قرن نوزدهم، از همان سپیدەدم آگاهی کمونیستی طبقەی کارگر، آغاز گشتەبود!

چه کسی میتواند ادعا کند که پیش از آن، مثلا پیغمبری، از میان 124 هزار، عقلش به این قد داده بود یا متفکری، افلاطونی، کنفسیوسی، دقیانوسی این خواست را به میان کشیده بود؟! آری؛ نیمەی دوم قرن نوزده و بر زمینەی اجتماعی تودەهای زن کارگر، مارکس ما، انگلس ما، آگوست ببل ما و کلارا زتکین ما (با روزنامەی “برابری”اش)، این خواست را به آگاهی عمومی تبدیل کردند. این یک حقیقت ماتریالیستی تاریخی است! بالاخره هم تظاهرات جسورانەی زنان ما در میامی، 8 مارس 1907، برآن مهر تازەیی کوبید و انترناسیونال دوم، بنا به خواست فعالین این عرصە، ازجملە همان کلارا زتکین کمونیست، 8 مارس را روز جهانی زن اعلام .

منظور از روز جهانی چه میتواند باشد، جز روز ارزیابی سالانەمان از این تلاش و پیگیری این مبارزه، تجلیل پیروزیها و تحلیل کم و کاستیها و عقبگردها و تدقیق چشم-انداز و برنامەریزی سال آتی این عرصەی مهم مبارزاتی؟! آیا چنین امری، بدون فرصت و فراغتی دست کم یک روزه، امکانپذیر هست؟ بنابراین، چه چیزی از این خواست عادلانەتر که ما، در هرکشوری که هستیم، یک روز تعطیل رسمی و فراغت از کار فرسایندەی مزدي را به دولتها و بە قانونگذاران تحمیل کنیم تا به این امر مهم بپردازیم و شب را هم دور هم جمع شده شادی کنیم؟! خرافەی رایجی هم که بورژوازی به جامعه حقنه کرده که گویا این روز تعطیل به اقتصاد “کشور” ضرر میزند، حالا و پس از بحرانهای پی-در-پی و بسیار زیانبار که بورژوازی، هموارە، دامنگیر جامعه کردە، دیگر یک کلاه گشاد است و یک عوامفریبی افشا شده!

سوال امروز من که یک هفته به 8 مارس مانده، اینست که چرا میان این همه اطلاعیەها و بزرگداشتهای پر طمطراق، جای این خواست روشن و عادلانه، خالیست؟! درحالیکه این خواست، سالهاست، در برنامەی “یک دنیای بهتر” گنجاندە شده و این برنامه، مورد قبول بخش عمدەی کمونیستها و همەی احزاب کمونیستی ایران است. من هم بارها، در همین مناسبت در مورد آن قلم زده ام. حتی یکبار، دومین روزنامه ی بزرگ سوئد، Göteborgs Posten ، ضمن چاپ مطلب من، این خواست را به نظر-سنجی گذاشت که 23% رای آورد؛ یعنی که نزدیک به یک چهارم این جامعه، از خرافەی بورژوا-فمینیستی “کی خرجش را میدهد”، رها شده اند!

آری، این خواست کمونیستي، یک تاکتیک درست است که آگاهی و اتحاد کارگر کمونیست و نیز تودەهای هنوز کمونیست نشده را بالا میبرد؛ اهمیت 8 مارس را، (چنانکه در مورد اول مه)، برجستەتر میکند و در صورت موفقیت، که بعید هم نیست، فراغتی درخور، برای پرداختن به این امر مهم، فراهم میاورد.

زنده باد 8 مارس فارغ از اضطراب کارمزدی!

مصلح ریبوار: اول مارس 2012Jm.rebwar@gmail.com

زمانی دایکي، مافی هەموو منداڵێلکە!

 


ئەمڕۆ، ٢١ی مانگی فەڤرییە، کراوەتە یادمان بۆ مافی فێربوون و بەکارهێنانی زمانی دایکي؛ جێگای خۆیەتي، لەم رۆژەی زمانی دایکي دا، کێشەی زمانی کوردي لە ئێران، بدەینە بەر سەرنجێکی دووبارە:

پێویست ناکا زمانێک زۆر بەهێز و پێزبێ تا مافی کتێبخانە و مەکتەبی خۆی هەبێ! هەروەک هەموو مافێکی مرۆڤ، ئەم مافەش دەبێ بە دڵ-ٸاوەڵەیي سەیر بکرێ؛ نەک ئەوەی کە ٸەم زمانە، چەند وچلۆن، ٸەدەب و شیعر و نووسراوی زانستي و… پێ نووسراوە؟؟
تورکي نازانم؛ بەڵام فارسی و عەرەبي، ٸەوەندەی من بزانم، هەزار-ساڵێک دەبێ چالاکي دەنوێنن. ٸەمە، پێوەندي بە “ڕگەز”ی ٸەوانەوە نیە؛ گەلێک لەو چالاکانە، فارس و عەرەب نەبوون؛ لەوانەیە کوردیشیان تێدابووبێ.
لەم سێ-چوار سەدەی دواییشدا، جگ لە ٸینگلیزي و فەرانسە، ٸەلماني و رووسیش کەوتنە پێش کورديیەوە.
مەبەستمان پرۆپاگاندی بێ پایەیە نیە.
پێویست ناکا تەنیا زمانی کورديمان خۆش بوی. بۆچی زمانەکانیتر، هی ٸێمەش نەبن؟؟

گەرچی لێرەدا، ئێمە کێشەی زمانی کوردي لە ئێران دەدەینە بەر سەرنجێکی دووبارە:
زمان، پرسێکی ٸاڵۆزە: زۆر قەدیمترە لە پرسی نەتەوە!
نەتەوە، پرسێکی سەردەمی سەرمایەداریە؛ جەندسەدساڵ زیاتر نیە کە نەتەوە و پرسی نەتەوە، هاتوەتە روو؛ ڕەنگە لە ٸاخرو ٸوخری دەورانی خۆیشیدا بێ و ئێنسان لە سەردەمێکی تازە نزیک بوبێتەوە کە کەسانێک بابیان تورک و دایکیان ئەلماني و خۆیان ئیرلەندي بن، دەگمەن نەبن و ئینسانەکان خەڵکی هەموو پانایي زەوي بن! وەک باسمان کرد، پرسی ئەم نووسراوەیە نەتەوە نیە!

زمان، بەڵام، لە میژووش کۆنترە؛ گەرچی لەم سەردەمی سەرمایەداري یە دا، کراوەتە کەتیگۆري یەکی پێکهاتی نەتەوە، لەهامان کاتدا، گەلێک “نەتەوە” هەن کە چەند-زمانین، وەکوو ئێران و تورکیا و هیندستان و گەلێکی تریش؛ گەلێک زمانیش هەن کە چەند نەتەوە قسەی پێدەکەن، وەک ئینگلیزی کە لە ئەمەریکاوە هەتا بەریتانیا و زیلەند و ئۆسترالیا، زمانی چەندین نەتەوەیە؛ یا عەرەبي یا تورکي و … باسەکەی ئێمە، باسی زمانە، نەک نەتەوە! بەڵام ئەم دوو پرسە، وەها لێک ئاڵاون، کە جیاکردنەوەیان باسی سەرە! هەر چلۆنێک بێ، منداڵ دەبێ بەزمانی دایکي خۆی مەکتەب و خوێندن و هونەر و گۆراني و هەڵدانی خۆی پێ بدرێ. پرسی نەتەوە، خورافەبێ یان نا، یەکساني مافی میللەتان و زمانەکان، دەبێ دابین بکرێ و بپارێزدرێ!
مەسەلە، کاتێک خۆش دەبێ کە بزانین؛ گەلی کوردیش، بە زیاتر لە یەک زمان دەدوێ و بۆ نموونە، هەورامي، دەبێ کتێبخانە و مەکتەبی خۆی بێ، و بەڕەسمي بناسین! ئەوکات، نەتەوە-خوازانی کورد، داکۆکي لەسەر مافی خوێندن بەزمانی خۆ، لەبیر دەکەن و هەڵدەچن کە “هەورامي زمان نیە و زاراوەیە و گەلی کورد، نابێ پارچە-پارچە کەین!” هەر وەک زەمانی شا، لە ئێران دەیانگوت کوردي زمان نیە و زاراوەیە و بە ئێمە، کە داکۆکیمان لە مافی هەموو ٢٠ تا ٢٥ زمانی ئێران دەکرد کە مافی مەکتەب و فەرهەنگیان هەبێ، دەیان دەگوت “تەجزیە-تەڵەب”!

کێشەکە قووڵتر دەبێ ٸەگەر بزانین زیاتر لە سێ-چوار زمانی سەربەخۆی کورديش هەیەو زمانی سلێمانی و سەردەشت سۆراني یە و نایبڕین بەسەر خەڵکی شنۆدا کە زمانی کورمانجیە و هەتا دوایي …
بۆیە، داکۆکي لە سەر مافی هەموو زمانە کوردیەکان، کە مافی رەسا ویەکسانیان هەبێ، ئەرکێکی کۆمۆنیستي یە و ناسیۆنالیستەکان لووتی پێدا ناهێنن!
هەر وەک شا، ئەمانیش، لە کەپۆیان دوورتر نابینن و ئەوەی کە گەلێک جار یەک نەتەوە، چەند زمانی هەیە و گەلێک جارێش، یەک زمان (بۆ نموونە، عەرەبي، ٸینگلیزی یان تورکی) چەند نەتەوە قسەی پێ دەکەن، دایان ناچڵەکێنێ کە منداڵانی ئەو زمانانەی پێشێل دەکرێن، دەبنە قورباني ئەو تەسک-بیني یە!

داڵانێکی تری ئەم پرسە ئەوەیە بە چی دەڵێی زمان و بەچی دەڵێی زاراوە!؟ ئەگەر لە شارێکەوە چوویتە شارێکی تر، زاراوە دەگۆڕدرێ و لەوانەیە خەڵکەکە چاک لەیەکتر نەگەن. خۆشە لەم باسەش ورد بینەوە بەڵام پێویست ناکا زمانەوان بین تا بتوانین داکۆکي لە مافێک بکەین. زمانەوانەکانمان، خەریکی ئەو کێشەیە بوون و دەڵێن: سیستمی گرامەري و کۆی وشەی سەربەخۆ دیاري دەکا کە قسە لە زمانە، یان لە زاراوە! بۆیە، بەخۆشيیەوە، لە سەردەمێک داین کە گەلێک شت روون بوەتەوە و گەشەدان بە زمان و فەرهنگی کۆمەڵانی خەڵک لەبەر دەستانە.

پێش ئەوەی باسەکە، لە کورتيدا ببڕینەوە، ئەەوش بیر بخەینەوە کە تەکنیکی ئەمڕۆ و دیجیتاڵ و ئینتر نێت و … وای کردووە، باکمان نەبێ کە دەتوانین بیست-سي زمان لەئێران و پێنج-شەش زمان لە کوردستان و سەدان و هەزاران زمان لە جیهان گەشە پێ بدەین و بە کتێب و مەکتەب و فەرهەنگ و کەلتووری جیاواز و ڕەنگاوڕەنگ، بچین بەپیری جیهانێکی ئازاد و گەشە-کردووی ئینسانیەوە کە ئازادي بەرەو بێ سنووري دەچێ و بەڕاستي تابلۆیەکی ڕنگاوڕنگی بەهاراوي دەبێ! خۆزگەمان بەو ڕۆژە!
لە هەمان کاتدا دەزانین کە پرسەکە، ٸاڵۆزە و دەبێ ٸامادە و دڵاواڵا، لێی ورد بینەوە.

این شازده، “آبراهام لینکلن” نیست! (“جۆ بایدن” هم تحفەئی نیست؛ چنانکە “اوباما” هم نبود!)

 

سالها پیش، وقتی “اوباما” آمد سر کار، در استقبالش، این متن را نوشتم.

حالا هم، در استقبال “بایدن”، با تغیراتی اندک، بازنشر مینمایم:

 

 

“اوباما”، این شازدەی امپریالیزم که گویا آمده تا سمبل امیدی برای سرمایەی غرق-در-بحران باشد، میخواهد “آبراهام لینکلن” را تداعی کند! درعین حال، میخواهد به عوامفریبی “جان کندی” هم، تأسّی جوید که “مردم نباید انتظار داشته باشند امریکا کاری در حقشان بکند؛ بلکه باید خودرا مدیون بدانند که آنان برای “امریکا” (بخوان سرمایەداري امریکا) چه میکنند!”

ایشان اما، دیرآمده اند. “لینکلن”، رهبر یک سرمایەداري شکوفا و هنوز-مترقی بود که مثلا، بردگی را لغو کرد. اما حالا، یک قرنی هست که از آن سرمایەداري پیشرو، دیگر خبری نیست!  یک قرن و نیم پس از “لینکلن”، این سیستم ستمگر، چنان به گندیدگی امپریالیستی مبتلاست که رئیس جمهور شدن یک افریقایی-تبار برایش تکان-دهنده است! آری؛ این سیستم طبقاتی که مرحله ی نهایی امپریالیسمش آنرا تا مغزاستخوان پوسانده، هنوز از اینکه بخشی از انسانیت برده نباشد، یکه میخورد و وقتی یک رنگین پوست (هرچند  امتحان وفاداری خود به سرمایه را، در کسوت یک سناتور، صدبارهم پس داده باشد) به چنین مقامی میرسد، آنرا همچون واقعه یی “عجیب” ماههاست کە در بوق و کرنا میکند! این سیستم که لیاقت بشریت را، فقط، بردگی مزدی میداند، نه تنها چیزی بدهکار دموکراسی، به تعبیر بنیانگذاران آن، نیست بلکه نئو-لیبرالیسمش، با لیبرالیسم اولیەی سرمایەداري پیشرو قرن ١٨ و حقوق بشر آن، بەکلی، بیگانه است. این سیستم، کارگران را خاموش؛ زنان را تن فروش، ویا حجابي، و یا هردو؛ کودکان را نامطلوب و ترجیحا، نیروی ارزانتر در بازار کار، و کلیت انسان را، خوار و خفیف سود سرمایە، میخواهد!

 این شازده اما، در توهمی که ساده لوحان سیاسی به او دارند، شریک نیست! ایشان، نه تنها باجنگ و آوارگی که مدتهاست روتین سرمایه ی امپریالیستیست، مساله یی ندارند بلکه با وقاحت هرچه روشنتری از تجاوز سبعانه ی اسراییل به مردم غزه و همەی قانون شکنی های این مخلوق عجیب الخلقەی امپریالیسم انگلیس، دفاع میکنند وآنرا به منزله دفاع از کودکان معصومی که مورد تهدید بوده اند، تقدیس هم مینمایند!!

حتی میفرمایند که از بابت آنچه بر دست سلفهای خودش هم  گذشته، معذرتی نمیخواهند؛ به این معنی که نه از بابت ویتنام  و نه کودتای شیلی، نه از بابت کوبا و نەافغانستان و نەعراق، و نه بەخاطر تحمیل “خمینی” و اسلامیسمش به انقلاب ایران، توسط دولتهای غربی و مشخصا توسط “جیمی کارتر” هم-دمکراتش؛ و نه ازبابت خلق تروریسم اسلامی و نە آفریدن “طالبان”، از زبالەدان مذهب کپک-زدەی پاکستان و افغانسنان؛ و نە از خلق “حماس” توسط نوچەاش، اسراییل بەمنظور تفرقە در جنبش ناسیونالیستي رقیب فلسطینیش، پی ال اۆ؛ و نە از بابت بسیاری کلافهای سردرگم و جنایت-آفرین دیگر، خودرا بدهکار هیچ ستمدیدەیی نمیدانند!

با همەی این رسواییها، این پرنس امپریالیسم، اشک به چشمان توهم-زدەی بعضیها میآورد وچاپلوسان گرداگردش میخواهند توهمی را که سادەلوحان سیاسی دهه ی 1960 نسبت به “جان کندی” داشتند، بار دیگر، زنده کنند. ایشان که در اولین نطق خود، کمونیسم را کنار فاشیسم گذاشتند؛ بەعلاوە، بەدنبال پایین آوردن  توقع مردم و مشخصا کارگران بحران زده هستند که بازهم برای امریکایشان جان بکنند و نپرسند “امریکا برای آنان چه میکند”!

واقعیت امر، یک بازار بسیار عظیم و انباشته از ثروتی است که هرآن متمرکزتر میشود، پایەی مادی و اقتصادی استبدادهای گوناگون (اما در اساس همگون) سرمایه، در سراسر جهان است؛ حکومتهای قلدری که بدهکار هیچ دمکراسی و هیچ کنترلی از طرف آفرینندگان این ثروتها، نیستند! انسانهای خلاق و کارگری که آفریننده ی ثروت بیکران این سیستم هستند، خود اسیر آن شده اند و قادر به در-شیشە-کردن این دیو، نیستند.

چنانکه اشاره شد، “اوباما” در ساده لوحی مخاطبانش شریک نیست. حد اکثر وعده یی که او میدهد اینست که ماجراجوییهای نظامی سلفش را کنار میگذارد و با سنگسار-کنندگان، در ایران، مذاکره میکند و با خونخورارترین رژیمها، از در دیپلماسی وارد میشود! انصافا هم، سیستم چپاول و فوق سود را، چه حکومتی مناسبتر از حکومت حجاب و سنگسار در ایران؟! کارگران، چه بهتر که خاموش بمانند و در ایران به امام غایب و سفرەی حضرت عباس دخیل ببندند؛ در فلسطین، بەحملەی مداوم اسراییل، فکر کنند، نە به دستمزد و ساعت کار و سوسیالیسم؛ با اینها مشغول باشند و گرفتاری درست نکنند!

اما اگر این قدرتمداران دست دوم،  بازیگوشی را از حد بگذرانند؛ آنوقت دیگر صبر خداوندگار سرمایه، سر-خواهد آمد و به “گزینه” های دیگرش دست خواهد برد! وهمچنانکه شاه و صدام حسین را تنبیه کرد آنان را هم تنبیه میکند! اخیرا اما، با سربلند کردن مدعیان دیگری ، نظیر چین، روسیه و یا هند، در رهبری استبداد بازار، این گوشمالیهای اربابان ‌غربی، بەسادگی سابق نیست؛ و نیاز بیشتر “اوباما” به دیپلماسی، از اینجا ناشی میشودآ

آری؛ مدتهاست از امامزاده ی سرمایەی امپریالیستی، نە در شرق و نە در غرب، معجزه ی دمکراسی برنیامده. پس از دومین جنگ جهانی امپریالیستها، هرجا “مصدق”ی یا “عبدالناصر”ی پیدا شد، از طرف اربابان قیم دمکراسی، گوشمالی خورد! دمکراسیهای نیمه ی دوم قرن بیستم، ازدم، دمبریده و متناسب-شده با دیکتاتوری سرمایەی بزرگ جهانی، بوده اند. مضحکه ی پارلمانهایی نظیر کویت یا ایران را، و با به توپ بستن پارلمان روسیه از طرف “بوریس یلتسین”، رئیس جمهوری دردانەی “بیل کلینتون” را، “ولایت فقیه” ارمغان “جیمی کارتر” را، و یا بارزانی و طالبانی ارمغان “جرج بوش” را، این سیستم استبداد-زدە، میخواهد به جای دمکراسی، و به معنی کنترل مردم، بەما قالب کند! آنان، هرگاە مصلحت بازار بزرگ ایجاب کند، ابائی ندارند کە حماس و عباس را در فلسطین، ویا احمدی نژاد منتخب شورای نگهبان را در ایران، “دولتهای منتخب مردم” بنامند!

در مهد دمکراسی های قدیمی هم حتی، مدتهاست که پارلمانها وکنگرەهایشان،صرفا ابزار مشروعیت سرکوبند. این حقیقت انعکاس سیاسی بازار بسیار بزرگ و بی ترحمی است که جز استبداد سبعانه برای چپاول و برای تولید ناگزیر قوق سود، هیچ سیستم سیاسی ناشی از اراده ی مردم  را برنمیتابد.

بحرانها ی پیاپی و گسترش یابنده شاهد این مدعای دیرینەی ماست که این بازار و این سیستم امپریالیستی را، نه با تغیر دم-بریده ی شازده اوباما، بلکه با تغیر بنیادی این سیستم به کنترل مردمی و بە سوسیالیسم، مینوان از بحران درآورد.

امید که اعتصاب سراسری کارگران در فرانسه، و پیش از آن، اعتراضات مردم آتن و اخیرا اعتراض کارگران در روسیه تنها چند علامت آغازگر یک حرکت نوین سراسری حهانی علیه این بحران و احیانا کل نظام امپریالیستی سرمایه باشد. مشکل اما ضعف جنبش آگاه و متشکل طبقه ی کارگر  و آلترناتیو سوسیالیستی و کمونیستی در مقطع فعلی است. شرایط عینی چنین تحولی، اکنون از هر زمان گذشته آماده تر است. مهم اینست به چه اندازه بتوانیم از آن استفاده کنیم.